hard or painful work

کار شاق, مشقت، کار طاقتفرسا
او در مسیر تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق با زحمت قابل توجهی روبرو شد.
to move across or through in a specified direction

عبور کردن, رد شدن
به عنوان بخشی از سفر جادهای، آنها تصمیم گرفتند بزرگراه ساحلی دیدنی را عبور کنند، و از مناظر دیدنی در طول مسیر لذت ببرند.
an exaggerated and humorous imitation of a serious subject

نقیضه, هجویه
نمایش طنزی از اثر اصلی شکسپیر بود.
to heat a liquid and turn it into gas then cool it and make it liquid again in order to purify it

تقطیر کردن
روغنهای اساسی از گیاهان معطر مختلف تقطیر شدهاند.
a product resulting from heating a liquid until it changes to vapor and then allowing it to change back to liquid

عصاره, عرق
آزمایشگاه پس از تصفیه آب، یک تقطیر شفاف تولید کرد.
the changing process of a liquid to a gas and then cooling it which results in the forming of a purified liquid

تقطیر, عرقکشی، شیرهکشی
در طول تقطیر، دما باید به دقت کنترل شود تا جداسازی مناسب مواد تضمین شود.
a company or a person that produces strong alcoholic drinks through a process in which a liquid is formed after cooling vapors

مشروبساز, عرقکش
تقطیرکننده برای استفاده از روشهای سنتی در ساخت روم مرغوبش مورد تحسین قرار گرفت.
to attribute a particular quality, cause, or origin to someone or something

دانستن, نسبت دادن به، اسناد دادن به
او تأخیر پروازش را به شرایط نامساعد آب و هوایی نسبت داد.
a person who lives a strict life and avoids physical pleasures, particularly due to religious beliefs

زاهد, تارک دنیا
او به عنوان یک زاهد شناخته شد پس از اینکه ثروت و موقعیت خود را در جستجوی روشنگری رها کرد.
to determine something with certainty by careful examination or investigation

معلوم کردن, معین کردن
با انجام آزمایشها، دانشمندان مشخص کردند که داروی جدید مؤثر است.
having great importance and requiring immediate attention or action

ضروری, لازم، حیاتی، واجب، الزامآور
آمادهسازی کافی قبل از انجام یک کار چالشبرانگیز ضروری است.
related to the characteristics or actions of an empire or emperor

امپراتوری, شاهنشاهی
گسترش امپراتوری اغلب به درگیری با پادشاهیهای همسایه منجر میشد.
(of a person) rudely bold in speech or behavior

خیرهچشم, گستاخ
من بیادب بودم وقتی نگرانیهایش را با یک نظر طعنهآمیز رد کردم.
consistently calm, restrained, and composed

خونسرد, آرام
او علیرغم آشفتگی اطرافش آرام باقی ماند.
to lose moisture and become dried up

خشک شدن
گلها به سرعت در گرمای سوزان صحرا خشک میشوند.
a chemical substance used to dry something

خشککننده
جاذب الرطوبه در بطری به افزایش ماندگاری ویتامینها کمک کرد.
to write or speak about a subject and include much detail

به تفصیل شرح دادن, اطناب کردن
روزنامهنگار در ستون خود به تفصیل درباره پیامدهای سیاسی تغییرات اخیر سیاستها صحبت کرد.
to banish or force an individual to live in another country

تبعید کردن
در برخی موارد جاسوسی، دولتها ممکن است افراد را به عنوان نتیجهای از اقداماتشان تبعید کنند.
