مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 12

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
travail [اسم]
اجرا کردن

کار شاق

Ex: Writing the thesis was a laborious travail for the graduate student .

نوشتن پایان‌نامه یک کار طاقت‌فرسا برای دانشجوی فارغ‌التحصیل بود.

to traverse [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: To conduct research , the archaeologists needed to traverse ancient ruins , carefully documenting each discovery .

برای انجام تحقیق، باستان‌شناسان نیاز داشتند که ویرانه‌های باستانی را عبور کنند، و هر کشف را به دقت مستند کنند.

travesty [اسم]
اجرا کردن

نقیضه

Ex: He is currently working on a travesty of a popular movie .

او در حال حاضر روی یک تقلید طنزآمیز از یک فیلم محبوب کار می‌کند.

to distill [فعل]
اجرا کردن

تقطیر کردن

Ex:

دانشمندان در حال تقطیر مخلوط بودند تا اجزای آن را جدا کنند.

distillate [اسم]
اجرا کردن

عصاره

Ex: The essential oils are extracted as a fragrant distillate during the distillation process .

روغن‌های اساسی به عنوان یک تقطیر معطر در طول فرآیند تقطیر استخراج می‌شوند.

اجرا کردن

تقطیر

Ex: The distillation process helped extract the purest form of the compound for the experiment .

فرآیند تقطیر به استخراج خالص‌ترین شکل ترکیب برای آزمایش کمک کرد.

distiller [اسم]
اجرا کردن

مشروب‌ساز

Ex: As a distiller , she was dedicated to the art of creating high-quality gin .

به عنوان یک تقطیرکننده، او به هنر ایجاد جین با کیفیت بالا متعهد بود.

to ascribe [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: Many historians ascribe the fall of the empire to a combination of economic and military factors .

بسیاری از مورخان سقوط امپراتوری را به ترکیبی از عوامل اقتصادی و نظامی نسبت می‌دهند.

ascetic [اسم]
اجرا کردن

زاهد

Ex: The ascetic 's lifestyle was admired by those who sought a more disciplined path in life .

سبک زندگی زاهدانه توسط کسانی که به دنبال مسیری منضبط تر در زندگی بودند، مورد تحسین قرار گرفت.

اجرا کردن

معلوم کردن

Ex: I ascertain the facts before making a decision .

من قبل از تصمیم‌گیری حقایق را مشخص می‌کنم.

imperative [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: Clear communication is imperative for effective collaboration .

ارتباط واضح ضروری است برای همکاری موثر.

imperial [صفت]
اجرا کردن

امپراتوری

Ex: Imperial conquests brought wealth and resources to the ruling elite .

فتوحات امپراتوری ثروت و منابع را به نخبگان حاکم آورد.

impertinent [صفت]
اجرا کردن

خیره‌چشم

Ex: He was impertinent , speaking over his colleagues without any regard for their opinions .

او بی‌ادب بود، بدون توجه به نظرات همکارانش، بالای سر آنها صحبت می‌کرد.

اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: Even under pressure , her response was steady and imperturbable .

حتی تحت فشار، پاسخ او پایدار و آرام بود.

اجرا کردن

خشک شدن

Ex: The lake began to desiccate after years of overuse and climate changes .

دریاچه پس از سال‌ها استفاده بیش از حد و تغییرات آب و هوایی شروع به خشک شدن کرد.

desiccant [اسم]
اجرا کردن

خشک‌کننده

Ex: The team placed desiccants in the container to prevent the equipment from rusting .

تیم جاذب‌های رطوبت را در ظرف قرار داد تا از زنگ زدن تجهیزات جلوگیری کند.

اجرا کردن

به تفصیل شرح دادن

Ex: The keynote speaker expatiated eloquently on the importance of innovation in education .

سخنران اصلی به تفصیل و با فصاحت درباره اهمیت نوآوری در آموزش صحبت کرد.

اجرا کردن

تبعید کردن

Ex: In history , rulers often expatriated individuals who were considered a challenge to their rule .

در تاریخ، حاکمان اغلب افرادی را که چالشی برای حکومتشان محسوب می‌شدند تبعید می‌کردند.

anthology [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: The anthology of essays provided insightful perspectives on contemporary issues .

گلچین مقاله‌ها دیدگاه‌های بینشی در مورد مسائل معاصر ارائه داد.