مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 5

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
sextet [اسم]
اجرا کردن

شش‌نفر

Ex: A sextet of writers collaborated on a groundbreaking novel , each contributing a different chapter .

یک شش‌نفره از نویسندگان در یک رمان پیشگامانه همکاری کردند، هر یک فصلی متفاوت را ارائه دادند.

sextuple [صفت]
اجرا کردن

شش‌تایی

Ex: Sextuple dimensions of the new stadium will make it one of the largest in the country .

شش بعد استادیوم جدید آن را به یکی از بزرگ‌ترین‌های کشور تبدیل خواهد کرد.

precise [صفت]
اجرا کردن

دقیق

Ex: As a precise artist , every stroke was intentional and meticulous .

به عنوان یک هنرمند دقیق، هر ضربه عمدی و دقیق بود.

to christen [فعل]
اجرا کردن

غسل تعمید دادن

Ex: The family gathered at the riverside to christen their newest member with water from the stream .

خانواده در کنار رودخانه جمع شدند تا جدیدترین عضو خود را با آب جوی تعمید دهند.

christendom [اسم]
اجرا کردن

مسیحیت

Ex:

در طول قرون وسطی، مسیحیت عمدتاً حول اروپا متمرکز بود، با پاپ که نفوذ قابل توجهی داشت.

to disabuse [فعل]
اجرا کردن

کمک برای کنار گذاشتن

Ex: The documentary aims to disabuse viewers of the myths about climate change .

مستند به دنبال زدودن باورهای نادرست بینندگان درباره تغییرات آب و هوایی است.

اجرا کردن

نارضایتی (مخصوصا از یک حکومت)

Ex: The disaffection that led to the protests was fueled by years of government corruption and economic instability .

ناخشنودی که به اعتراضات منجر شد، توسط سال‌های فساد دولتی و بی‌ثباتی اقتصادی تقویت شد.

to disagree [فعل]
اجرا کردن

شبیه نبودن

Ex:

داده‌های منابع مختلف با یکدیگر مخالف بودند، که نتیجه‌گیری قابل اعتماد را دشوار می‌کرد.

to disallow [فعل]
اجرا کردن

اجازه ندادن

Ex: The school administration decided to disallow cell phone usage during class hours .

اداره مدرسه تصمیم گرفت استفاده از تلفن همراه را در ساعات کلاس ممنوع کند.

اجرا کردن

نامطلوب تلقی کردن

Ex: The team members disapprove of the new project manager 's leadership style .

اعضای تیم مخالف سبک رهبری مدیر پروژه جدید هستند.

to disarm [فعل]
اجرا کردن

خلع سلاح کردن

Ex: Over time , the rebels gradually disarmed as the situation stabilized .

با گذشت زمان، شورشیان به تدریج خلع سلاح شدند در حالی که وضعیت تثبیت شد.

اجرا کردن

سرزنش

Ex: Disapprobation of his behavior will likely lead to severe consequences for his career in the organization .

عدم تأیید رفتار او احتمالاً به عواقب شدیدی برای حرفه‌اش در سازمان منجر خواهد شد.

اجرا کردن

مغشوش کردن

Ex: The wind disarranges the papers on my desk every time I leave the window open .

باد هر بار که پنجره را باز می‌گذارم کاغذهای روی میز را به هم می‌ریزد.

disarray [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی ذهنی

Ex: The political situation in the country was in disarray , with various factions struggling for control .

وضعیت سیاسی کشور در آشفتگی بود، با جناح‌های مختلفی که برای کنترل می‌جنگیدند.

to disband [فعل]
اجرا کردن

منحل شدن

Ex: The youth organization will disband at the end of the month , with no further activities planned .

سازمان جوانان در پایان ماه منحل خواهد شد، بدون هیچ فعالیت دیگری برنامه‌ریزی شده است.

اجرا کردن

باری از دوش (کسی) برداشتن

Ex: The new system was designed to disburden the administrative staff from hours of paperwork .

سیستم جدید برای سبک کردن بار کارمندان اداری از ساعت‌های کار کاغذی طراحی شده بود.

to disburse [فعل]
اجرا کردن

پرداختن (از بودجه)

Ex: Governments are actively disbursing funds for various public projects .

دولت‌ها به طور فعال توزیع بودجه برای پروژه‌های عمومی مختلف را انجام می‌دهند.