مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 7

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
preparation [اسم]
اجرا کردن

آماده‌سازی

Ex: The team ’s preparation helped them win the championship .

آماده‌سازی تیم به آن‌ها کمک کرد تا قهرمانی را به دست آورند.

اجرا کردن

برتری (در تعداد یا مقدار)

Ex: In the meeting , there was a preponderance of opinions favoring the proposed budget cuts .

در جلسه، غلبه نظرات موافق با کاهش بودجه پیشنهادی وجود داشت.

اجرا کردن

تحت تأثیر قرار دادن

Ex: She is constantly prepossessing new customers with her exceptional customer service skills .

او به طور مداوم با مهارت‌های استثنایی خدمات مشتری، مشتریان جدید را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اجرا کردن

مضحک

Ex: The idea that elephants can fly is preposterous and defies all known laws of physics .

این ایده که فیل‌ها می‌توانند پرواز کنند پوچ است و تمام قوانین شناخته‌شده فیزیک را نقض می‌کند.

disciple [اسم]
اجرا کردن

هواخواه

Ex: In Buddhism , monks and nuns are considered disciples of the Buddha , following his teachings .

در بودیسم، راهبان و راهبه‌ها به عنوان شاگردان بودا در نظر گرفته می‌شوند که از آموزه‌های او پیروی می‌کنند.

اجرا کردن

وابسته به یک رشته تحصیلی

Ex: The conference featured several disciplinary sessions on marine biology .

کنفرانس شامل چند جلسه تخصصی در مورد زیست‌شناسی دریایی بود.

اجرا کردن

تربیت کردن

Ex: Over the years , he has successfully disciplined many athletes to reach their full potential .

در طول سال‌ها، او با موفقیت بسیاری از ورزشکاران را تربیت کرده تا به پتانسیل کامل خود برسند.

to arraign [فعل]
اجرا کردن

احضار کردن (به دادگاه)

Ex: The officials will have arraigned all the suspects before the trial begins next month .

مقامات رسمی تا قبل از شروع محاکمه ماه آینده همه متهمان را متهم کرده خواهند بود.

arrant [صفت]
اجرا کردن

محض

Ex: The scandal revealed the politician 's arrant dishonesty and corruption .

رسوایی، بی‌صداقتی و فساد کامل سیاستمدار را آشکار کرد.

arroyo [اسم]
اجرا کردن

نهر

Ex: After the storm , the once-dry arroyo turned into a rushing stream , carrying debris downstream .

پس از طوفان، آرویو که زمانی خشک بود به جویباری پرسرعت تبدیل شد و آشغال‌ها را به پایین دست برد.

to squabble [فعل]
اجرا کردن

یکی به دو کردن

Ex: Neighbors started to squabble about the placement of a shared fence , resulting in a heated argument .

همسایه‌ها شروع به دعوا دربارهٔ قرارگیری یک حصار مشترک کردند، که منجر به یک بحث داغ شد.

squatter [اسم]
اجرا کردن

متصرف غیر‌‌قانونی

Ex: A group of squatters took over the vacant property , turning it into a makeshift community .

یک گروه از متجاوزین ملک خالی را تصرف کردند و آن را به یک جامعه موقت تبدیل کردند.

squeamish [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: His squeamish reaction to the sight of the insect made everyone laugh .

واکنش تهوع‌آور او به دیدن حشره همه را خنداند.

to befog [فعل]
اجرا کردن

مبهم کردن

Ex: The night sky was befogged by clouds , obscuring the stars .

آسمان شب با ابرها مه آلود شده بود و ستاره‌ها را پنهان می‌کرد.

to befriend [فعل]
اجرا کردن

دوست شدن با

Ex: The rescue dog quickly befriended its new owner , creating a strong bond .

سگ نجات به سرعت با صاحب جدیدش دوست شد، پیوندی قوی ایجاد کرد.

to collide [فعل]
اجرا کردن

به‌هم خوردن

Ex:

فضاپیما یک برخورد نزدیک داشت وقتی که تقریباً با یک سیارک در مسیرش برخورد کرد.

collision [اسم]
اجرا کردن

برخورد

Ex: The unexpected collision of two satellites sparked discussions about space debris management .

برخورد غیرمنتظره دو ماهواره بحث‌هایی درباره مدیریت زباله‌های فضایی به راه انداخت.

to squander [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: In his youth , he squandered numerous job opportunities due to a lack of commitment and reliability .

در جوانی، او به دلیل کمبود تعهد و قابلیت اطمینان، فرصت‌های شغلی زیادی را تباه کرد.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

زمین خوردن

Ex: The political party collapsed after a major scandal involving its leaders .

حزب سیاسی پس از یک رسوایی بزرگ که رهبرانش در آن درگیر بودند سقوط کرد.