the act of surrendering a right, land, or property to a country

واگذاری, تسلیم
پادشاه سندی را امضا کرد که واگذاری حقوق سلطنتی خود به شورای حکومتی را تأیید میکند.
a process or fact of ceasing

توقف, پایان
او قطع فعالیت خود در شبکههای اجتماعی را پس از احساس غرق شدن در توجه اعلام کرد.
deviating from a subject in a disorganized manner

(سخن، اندیشه یا نگاشته) نامربوط, بیترتیب، پراکنده
مقاله به دلیل طبیعت پراکندهگویی خود مورد انتقاد قرار گرفت، که بین موضوعات بدون ارتباطات واضح میپرید.
the act of jumping from one subject to another in a way that lacks order

نامربوطی
پراکندهگویی او در طول ارائه باعث شد مخاطبان به سرعت علاقه خود را از دست بدهند.
for a certain purpose, especially an immediate one

ویژهی امر بهخصوصی
گروه ویژه به صورت ad hoc برای بررسی نقض امنیت سازماندهی شد.
in a way that occurs continuously without a limit

بیانتها, برای همیشه
الگو به تکرار خود ad infinitum ادامه داد.
someone who is helped and protected by an older, more experienced or powerful person

نوچه, مرید
سیاستمدار با تجربه، پروتژۀ خود را به عنوان رهبر آینده حزب به حضار معرفی کرد.
someone who supports a certain idea or cause

هوادار, هواخواه
نقش او به عنوان شخصیت اصلی در مبارزه با فساد، الهامبخش بسیاری دیگر برای پیوستن شد.
a non-commissioned officer in the air force or army below the rank of staff sergeant and above corporal

گروهبان
یک گروهبان در نیروی هوایی مسئول حفظ انضباط و نظارت بر وظایف روزمره است.
an officer who executes commands and maintains order in a court of law

مأمور حفظ نظم جلسه (دادگاه)
در طول محاکمه داغ، قاضی برای حفظ نظم به سرجوخه اسلحه متکی بود.
a non-commissioned officer in the US army, higher than a master sergeant

استوار, گروهبان یکم
سرگرد به گروهان یادآوری کرد که بر اهداف مأموریت تمرکز کنند و حرفهایگریشان را حفظ کنند.
to make something clear or understandable, often by providing new or relevant information

روشنگری کردن, آگاه کردن
داوطلب شدن در یک پناهگاه حیات وحش میتواند موضوع زیستشناسی حفاظت را روشن کند.
to provoke an emotion

برانگیختن (احساسات و...)
ملودی زیبا شادی را در همه کسانی که گوش دادند برانگیخت.
to forbid someone from doing something by legal order

دستوری صادر کردن
یک قاضی فدرال او را از تماس با شاهدان پرونده منع کرد.
to join the armed forces

(برای سربازی) نامنویسی کردن
بسیاری از افراد جوان انتخاب میکنند که در نیروی دریایی نامنویسی کنند تا زندگی در دریا را تجربه کنند.
solid proof or evidence that supports a theory or statement

مدرک اثباتکننده, تأیید
بدون تأیید، اتهامات نمیتوانستند توسط دادگاه قابل اعتماد تلقی شوند.
to provide supporting evidence for a theory, statement, etc.

اثبات کردن, تقویت کردن، تصدیق کردن، اعتبار بخشیدن
دادههای حاصل از چندین آزمایش، فرضیه را تأیید کردند.
to take away from someone the right to vote

از حق رأی یا انتخاب محروم کردن
از نظر تاریخی، از روشهای تبعیضآمیز برای محروم کردن زنان و افراد رنگینپوست از حق رأی استفاده شده است.
to relieve someone of a burden

رفع (دردسر، مزاحمت و...) کردن, سبکبار کردن، از قید آزاد کردن
قانون به دنبال رهایی کسبوکارهای کوچک از موانع بوروکراتیک غیرضروری است.
