showing great tenacity in pursuing a goal despite difficulties or opposition

یکدنده, سخت، سرسخت، لجوج
او در تلاشهایش برای تکمیل پروژه سرسخت باقی ماند، حتی زمانی که دیگران تسلیم شدند.
humorous and poorly written poetry

شعر بیمایه
تا زمانی که او تمام کرد، تلاشش در شعر به ناخواسته خندهدار شعر بیمایه تبدیل شده بود.
a belief or a belief system held by an authority who proclaims it to be undeniably true and expects immediate acceptance

اصول جزمی, عقاید تعصبآمیز
او دگم سازمان را زیر سوال برد، به دنبال شواهد بود تا پذیرش کورکورانه.
convinced that everything one believes in is true and others are wrong

متعصب, کوتهفکر، خشکاندیش
او در باور خود جزمی بود که تنها رویکرد او برای حل مشکل درست است.
to speak in an absolute manner and expecting everyone to believe it without question

آمرانه اظهار عقیده کردن
او دیدگاههای مذهبی خود را جزمی کرد، انتظار داشت که همه اطرافیانش بدون پرسش از آنها پیروی کنند.
a person who overly emphasizes minor details or rules, often displaying a pretentious or excessive concern for academic correctness

مُلّانُقَطی, آدم خردهگیر
اینقدر دربارهی علائم نگارشی وسواسی نباش.
the practice of being overly focused on minor details, formal rules, or showing off academic knowledge in an unnecessary way

ملانقطیگری, فضلفروشی
منتقدان این دانشمند را به فضلفروشی متهم کردند، که تحقیقاتش را برای عموم غیرقابل دسترس کرده است.
a piece of electrical equipment, often consisting of more than two light sources, that is hung from the ceiling

چلچراغ
آویز ظریف به زیبایی اتاق ناهار خوری را روشن کرد.
expressed clearly and briefly, without losing the main points

مختصر, مجمل، چکیده، کوتاه، فشرده، موجز
یادداشت خلاصه بود، خلاصهای روشن از سیاست جدید ارائه میداد.
help that someone gives to another in difficult situations

یاری, کمک
سرباز زخمی کمک فوری از پزشکان دریافت کرد.
juicy and full of flavor

آبدار, پرآب، شیرهدار
آشپز مرغ را در یک سس ویژه مزهدار کرد تا مطمئن شود که آبدار و پر از طعم خواهد بود.
to surrender to a superior force or influence

گردن نهادن, تسلیم شدن دربرابر
تیم با شجاعت جنگید، اما در پایان، آنها در برابر فشار بیامان حریف تسلیم شدند.
to allow someone to leave the military service, especially when a war ends

(ارتش) از خدمت مرخص کردن, پایان خدمت دادن به
آنها هزاران سرباز را ترخیص خواهند کرد با پایان یافتن درگیری.
to completely destroy or to knock down a building or another structure

تخریب کردن, ویران کردن، کوبیدن
توپ تخریب برای تخریب ساختمان متروکه استفاده شد.
to lower the rank or position of someone

تنزل رتبه دادن, کسر مقام یافتن، مقام (کسی را) پایین بردن
پس از بازسازی، بسیاری از کارکنان به سمتهای سطح پایینتر تنزل مقام داده شدند.
a sudden and short sound, word or phrase, uttered to express anger, excitement, etc.

فریاد, بانگ، ضجه
فریاد او از "وای خدای من!" شوکش را نشان داد.
unusual growth of some parts of the body

(زائده یا غده) برآمدگی, آماسش، آماسه
او با آگاهی از اینکه زائده روی پوستش خوشخیم است، احساس آرامش کرد.
to clear someone's name of accusations and prove their innocence

رفع اتهام کردن, مبرا کردن، تبرئه کردن
او بیوقفه کار کرد تا دوستش را از اتهامات دروغین تبرئه کند.
