مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 13

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
dogged [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: The dogged runner kept going , despite the exhaustion , determined to finish the race .

دونده مصر به رغم خستگی، مصمم به پایان رساندن مسابقه ادامه داد.

doggerel [اسم]
اجرا کردن

شعر بی‌مایه

Ex: If you had written more seriously , your poem would n’t have been dismissed as doggerel .

اگر جدی‌تر می‌نوشتی، شعرت به عنوان شعر بی‌مایه رد نمی‌شد.

dogma [اسم]
اجرا کردن

اصول جزمی

Ex: Critics argued that the company 's dogma stifled creativity and innovation .

منتقدان استدلال کردند که دگم شرکت خلاقیت و نوآوری را خفه می‌کند.

dogmatic [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: If you keep a dogmatic attitude , you may miss valuable insights from people around you .

اگر نگرش جزمی داشته باشید، ممکن است بینش‌های ارزشمند اطرافیان خود را از دست بدهید.

اجرا کردن

آمرانه اظهار عقیده کردن

Ex: They dogmatized their approach to solving problems , insisting that there was only one correct method .

آن‌ها روش خود را برای حل مشکلات دگماتیزه کردند، اصرار داشتند که تنها یک روش صحیح وجود دارد.

pedant [اسم]
اجرا کردن

مُلّانُقَطی

Ex: Being a pedant can sometimes alienate others .

فضلفروش بودن گاهی می‌تواند دیگران را دور کند.

pedantry [اسم]
اجرا کردن

ملانقطی‌گری

Ex: He avoided pedantry to ensure his explanation was clear and relatable .

او از فضلفروشی اجتناب کرد تا مطمئن شود توضیحش واضح و relatable است.

pendant [اسم]
اجرا کردن

چلچراغ

Ex:

چراغ‌های آویز در کافه یک فضای دنج و دعوت‌کننده ایجاد کردند.

succinct [صفت]
اجرا کردن

مختصر

Ex: The teacher gave a succinct overview of the topic before the class discussion .

معلم قبل از بحث کلاس، مروری خلاصه‌وار بر موضوع ارائه داد.

succor [اسم]
اجرا کردن

یاری

Ex: The charity ’s mission is to bring succor to impoverished families across the region .

ماموریت خیریه ارائه کمک به خانواده‌های فقیر در سراسر منطقه است.

succulent [صفت]
اجرا کردن

آب‌دار

Ex: The roasted vegetables were a colorful and succulent side dish , complementing the main course beautifully .

سبزیجات کبابی یک غذای جانبی رنگارنگ و آبدار بودند که به زیبایی غذای اصلی را تکمیل می‌کردند.

to succumb [فعل]
اجرا کردن

گردن نهادن

Ex: The soldier refused to succumb to fear , facing the enemy with unwavering determination .

سرباز از تسلیم شدن در برابر ترس خودداری کرد و با عزمی راسخ با دشمن روبرو شد.

اجرا کردن

(ارتش) از خدمت مرخص کردن

Ex: The general announced a program to demobilize and reintegrate former combatants into society .

ژنرال برنامه‌ای را برای ترخیص و بازگشت رزمندگان سابق به جامعه اعلام کرد.

to demolish [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The city decided to demolish the unsafe bridge for public safety .

شهر تصمیم گرفت برای ایمنی عمومی پل ناامن را ویران کند.

to demote [فعل]
اجرا کردن

تنزل رتبه دادن

Ex: If you continue to make mistakes , they might demote you to a lower position .

اگر به اشتباهات خود ادامه دهید، ممکن است شما را به موقعیت پایین‌تری تنزل دهند.

exclamation [اسم]
اجرا کردن

فریاد

Ex: She let out an exclamation when she saw the surprise party .

او یک فریاد کشید وقتی که مهمانی غافلگیرکننده را دید.

excrescence [اسم]
اجرا کردن

(زائده یا غده) برآمدگی

Ex: After years of neglect , the small excrescence had grown significantly in size .

پس از سال‌ها غفلت، زائده کوچک به میزان قابل توجهی در اندازه رشد کرده بود.

اجرا کردن

رفع اتهام کردن

Ex: They are hoping that the upcoming trial will exculpate the defendant .

آنها امیدوارند که محاکمه آینده متهم را تبرئه کند.

flue [اسم]
اجرا کردن

هواکش

Ex: The design of the flue plays a crucial role in producing the instrument 's distinct sound .

طراحی کانال هوا نقش حیاتی در تولید صدای متمایز ساز دارد.

fluent [صفت]
اجرا کردن

روان

Ex: The lawyer 's fluent arguments convinced the jury .

استدلال‌های روان وکیل هیئت منصفه را متقاعد کرد.