کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه - واحد 7 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 7 - درس 2 در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پرحرف"، "پیشنهاد"، "حساس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلب

Ex: The ambitious politician outlined bold plans for economic reform to drive the country 's growth and prosperity .

سیاستمدار جاه‌طلب برنامه‌های جسورانه‌ای برای اصلاحات اقتصادی به منظور پیشبرد رشد و رفاه کشور ترسیم کرد.

chatty [صفت]
اجرا کردن

وراج

Ex: He was usually quiet , but today he seemed chatty .

او معمولاً ساکت بود، اما امروز به نظر پرحرف می‌رسید.

easygoing [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: Despite the chaos around him , he remained easygoing and managed to keep things under control .

علیرغم هرج و مرج اطرافش، او آرام ماند و توانست اوضاع را تحت کنترل نگه دارد.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: He missed out on opportunities for advancement at work because he was too lazy to pursue additional training or certifications .

او فرصت‌های پیشرفت در کار را از دست داد زیرا برای دنبال کردن آموزش‌ها یا گواهینامه‌های اضافی خیلی تنبل بود.

open [صفت]
اجرا کردن

روراست

Ex: He was open about his past experiences , even the difficult ones .

او در مورد تجربیات گذشته‌اش، حتی آن‌های سخت، باز بود.

reserved [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex: He remained reserved , even when asked about his personal life .

او محتاط باقی ماند، حتی زمانی که درباره زندگی شخصی‌اش پرسیده شد.

sensitive [صفت]
اجرا کردن

دل‌سوز

Ex: Being sensitive to cultural differences allows for better communication and mutual respect .

حساس بودن به تفاوت‌های فرهنگی امکان ارتباط بهتر و احترام متقابل را فراهم می‌کند.

unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

to finish [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: They finished their work and went home .

آنها کار خود را تمام کردند و به خانه رفتند.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to seem [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Despite his confident exterior , he seems unsure about the decision .

علیرغم ظاهر مطمئنش، به نظر می‌رسد در مورد تصمیم نامطمئن است.

organized [صفت]
اجرا کردن

منضبط

Ex: The manager praised her for being the most organized member of the team .

مدیر او را به عنوان منظم‌ترین عضو تیم تحسین کرد.