کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه - واحد 4 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 4 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کنترل"، "ترس"، "ذهنی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: The manager is challenging the employees to come up with innovative ideas .

مدیر به چالش می‌کشد کارکنان را برای ارائه ایده‌های نوآورانه.

goal [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He worked tirelessly to achieve his lifelong goal of climbing Mount Everest .

او بی‌وقفه کار کرد تا به هدف عمر خود برای صعود به کوه اورست برسد.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

physical [صفت]
اجرا کردن

فیزیکی

Ex:

پزشک یک معاینه جسمی برای ارزیابی وضعیت بیمار انجام داد.

mental [صفت]
اجرا کردن

ذهنی

Ex:

تصویرسازی ذهنی می‌تواند ابزاری قدرتمند در دستیابی به اهداف شخصی باشد.

strength [اسم]
اجرا کردن

قدرت

Ex: Meditation and yoga have helped him develop inner strength and resilience .

مدیتیشن و یوگا به او کمک کرده‌اند تا قدرت درونی و انعطاف‌پذیری را توسعه دهد.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

اعتماد کردن

Ex: He knows he can rely on his colleagues to meet project deadlines .

او می‌داند که می‌تواند برای رعایت مهلت‌های پروژه به همکارانش اعتماد کند.

to build [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: His crew is currently building a new park along the riverbank .

تیم او در حال حاضر در حال ساخت یک پارک جدید در امتداد ساحل رودخانه است.

shelter [اسم]
اجرا کردن

پناهگاه

Ex: The park has shelters for picnics .
to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.

to push [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The advertising campaign was designed to push consumers into trying the new product .

کمپین تبلیغاتی طراحی شده بود تا مصرف‌کنندگان را به امتحان کردن محصول جدید هل دهد.

survival [اسم]
اجرا کردن

بقاء

Ex: The film depicted the family 's struggle for survival during the war .

فیلم به تصویر کشید مبارزه خانواده برای بقا در طول جنگ.

wilderness [اسم]
اجرا کردن

طبیعت بکر

Ex:

مناطق وحشی توسط قانون در بسیاری از کشورها محافظت می‌شوند.

brave [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The brave explorer ventured into the uncharted jungle , undeterred by the risks .

کاشف شجاع به جنگل ناشناخته وارد شد، بدون آنکه از خطرات بترسد.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

determined [صفت]
اجرا کردن

قوی و مصمم

Ex: Despite setbacks , she remained determined to pursue her dream career .

علیرغم مشکلات، او مصمم به دنبال کردن شغل رویایی خود باقی ماند.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

funny [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: She finds it funny that her dog is afraid of cats .

او این را خنده‌دار می‌یابد که سگش از گربه‌ها می‌ترسد.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

intelligent [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's an intelligent writer with a unique perspective .

او یک نویسنده هوشمند با دیدگاهی منحصر به فرد است.

motivated [صفت]
اجرا کردن

باانگیزه

Ex:

او با تمایل به ایجاد تاثیر مثبت در جامعه‌اش انگیزه داشت.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

talented [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: The talented writer crafts engaging stories that captivate readers from beginning to end .

نویسنده بااستعداد داستان‌های جذابی می‌سازد که خوانندگان را از ابتدا تا انتها مجذوب خود می‌کند.

blanket [اسم]
اجرا کردن

پتو

Ex: During the picnic , they spread out a large blanket on the grass and enjoyed a delicious lunch under the sun .

در طول پیکنیک، آنها یک پتو بزرگ روی چمن پهن کردند و از یک ناهار خوشمزه در زیر آفتاب لذت بردند.

match [اسم]
اجرا کردن

کبریت

Ex: He struck a match to light the candle .

او یک کبریت را روشن کرد تا شمع را روشن کند.

candle [اسم]
اجرا کردن

شمع

Ex: The sweet aroma of vanilla filled the air as the candle burned slowly on the coffee table .

عطر شیرین وانیلا هوا را پر کرد در حالی که شمع به آرامی روی میز قهوه می‌سوخت.

chocolate [اسم]
اجرا کردن

شکلات

Ex: The artisanal chocolate shop offers a variety of unique chocolate flavors .
اجرا کردن

جعبه کمک‌های اولیه

Ex: The school ensures that every classroom has a stocked first-aid kit .

مدرسه اطمینان می‌دهد که هر کلاس دارای یک جعبه کمک‌های اولیه مجهز باشد.

mirror [اسم]
اجرا کردن

آینه

Ex:

آن‌ها یک آینه تمام‌قد را روی در کمد آویزان کردند تا لباس‌هایشان را بررسی کنند.

penknife [اسم]
اجرا کردن

چاقوی جیبی

Ex: He opened the package using a penknife .

او بسته را با یک چاقوی جیبی باز کرد.

radio [اسم]
اجرا کردن

رادیو

Ex: They turned off the radio when they went to sleep .

آنها رادیو را خاموش کردند وقتی به خواب رفتند.

scissors [اسم]
اجرا کردن

قیچی

Ex:

آن‌ها یک جفت کوچک قیچی در کشوی میز برای بریدن کوپن‌ها و برچسب‌ها نگه می‌داشتند.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Remember to bring a waterproof tent if it might rain .

به یاد داشته باشید که اگر احتمال بارندگی وجود دارد یک چادر ضد آب همراه داشته باشید.

torch [اسم]
اجرا کردن

مشعل

Ex: The protesters marched with a torch in hand .

معترضان با یک مشعل در دست راهپیمایی کردند.

umbrella [اسم]
اجرا کردن

چتر

Ex: The beachgoers sought refuge under their beach umbrellas to avoid getting sunburned .

مسافران ساحلی برای جلوگیری از آفتاب‌سوختگی به زیر چترهای ساحلی خود پناه بردند.