کتاب 'توتال اینگلیش' پیشمتوسطه - واحد 4 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 4 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کنترل"، "ترس"، "ذهنی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to invite someone to compete or strongly suggest they should do something, often to test their abilities or encourage action

به چالش کشیدن, به مبارزه طلبیدن
مربی تیم را به چالش میکشد تا عملکرد خود را در بازی بعدی بهبود بخشند.
our purpose or desired result

هدف
تعیین اهداف قابل دستیابی برای رشد و توسعه شخصی ضروری است.
to have power over a person, company, country, etc. and to decide how things should be done

کنترل کردن
دیکتاتور قصد داشت هر جنبه از حکومت ملت را کنترل کند.
a bad feeling that we get when we are afraid or worried

ترس
وقتی صدای عجیبی در تاریکی شنید، موجی از ترس را تجربه کرد.
related to the body rather than the mind

فیزیکی, جسمی
ورزش بدنی منظم برای سلامت کلی مفید است.
happening or related to someone's mind, involving thoughts, feelings, and cognitive processes

ذهنی
پازل برای حل شدن نیاز به تلاش ذهنی قابل توجهی دارد.
the quality or state of being physically or mentally strong

قدرت, توانایی، نیرو
ورزشکار در مسابقه وزنهبرداری قدرت بدنی چشمگیری نشان داد.
to have faith in someone or something

اعتماد کردن, روی (کسی یا چیزی) حساب کردن، اتکا کردن
تیم میدانست که میتواند در بازیهای سخت روی رهبری کاپیتانشان تکیه کند.
to put together different materials such as brick to make a building, etc.

ساختن
پرندگان برای محافظت از تخمهایشان لانههای پیچیده میسازند.
a structure offering protection and privacy from danger

پناهگاه
غار به عنوان یک پناهگاه طبیعی عمل میکرد.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
تیم تحقیقاتی بیوقفه همکاری کردند تا به یک پیشرفت در علوم پزشکی دست یابند، که منجر به یک کشف انقلابی شد.
to handle a difficult situation and deal with it successfully

از عهده (چیزی) برآمدن
افرادی که با از دست دادن کنار میآیند ممکن است برای رفاه عاطفی از دوستان و خانواده کمک بخواهند.
to force someone to do something, particularly against their will

مجبور کردن, فشار آوردن
کمپین تبلیغاتی طراحی شده بود تا مصرفکنندگان را به امتحان کردن محصول جدید هل دهد.
the state in which a person manages to stay alive or strong despite dangers or difficulties

بقاء, پایندگی
دکتر از بقای او پس از چنین تصادف شدیدی شگفتزده شد.
an area of land that has remained largely undisturbed by humans and their modern development

طبیعت بکر
طبیعت وحشی خانه بسیاری از حیوانات وحشی است.
having no fear when doing dangerous or painful things

شجاع
آتشنشان شجاع به ساختمان در حال سوختن هجوم برد تا جانها را نجات دهد.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
having or displaying a strong will to achieve a goal despite the challenges or obstacles

قوی و مصمم, بااراده
او مصمم به یادگیری یک زبان جدید باقی ماند، هر روز تمرین میکرد.
healthy and strong, especially due to regular physical exercise or balanced diet

تندرست, خوشهیکل
او یک رژیم غذایی متعادل را دنبال میکند و پزشکش میگوید که او بسیار تناسب اندام دارد.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
من آن را خندهدار مییابم وقتی گربهها دنبال دم خود میدوند.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
good at learning things, understanding ideas, and thinking clearly

باهوش, هوشمند
سیستمهای هوشمند برای نظارت بر جریان ترافیک در شهر استفاده میشوند.
having a strong desire or ambition to achieve a goal or accomplish a task

باانگیزه
او احساس انگیزه کرد تا سلامتی خود را بهبود بخشد و شروع به ورزش منظم کرد.
able to be trusted to perform consistently well and meet expectations

قابل اطمینان
آنها در هر پروژهای که انجام دادهایم، به عنوان شرکای قابل اعتماد ثابت شدهاند.
possessing a natural skill or ability for something

بااستعداد
دستان بااستعداد او سفالهای زیبایی میسازد که مورد تحسین بسیاری قرار میگیرد.
a large piece of fabric made of wool, cotton, or other materials that is used to keep warm or to provide comfort, used on beds, sofas, chairs, etc.

پتو
هتل یک پتو نرم برای مهمانان فراهم کرد تا در طول اقامت خود از آن استفاده کنند، که خواب راحت شبانه را تضمین میکند.
a small stick with a tip that catches fire when rubbed on a rough surface

کبریت
بوی یک کبریت تازه روشن شده اتاق را پر کرد.
a block or stick of wax with a string inside that can be lit to produce light

شمع
به عنوان بخشی از مراسم، هر کدام یک شمع روشن کردند تا نماد وحدت و امید باشد.
a food prepared from roasted, ground cacao beans

شکلات
شکلات عمق را به بسیاری از کالاهای پخته شده اضافه میکند.
a set of tools and medical supplies, usually carried in a bag or case, used in case of emergency or injury

جعبه کمکهای اولیه
جعبه کمکهای اولیه شامل تمام چیزهای مورد نیاز برای آسیبهای جزئی است.
a flat surface made of glass that people can see themselves in

آینه
او قبل از ترک خانه به بازتاب خود در آینه نگاه کرد.
a small, foldable knife designed for general use, often carried in a pocket

چاقوی جیبی
او همیشه یک چاقوی جیبی برای کارهای کوچک همراه دارد.
a device that is used for listening to programs that are broadcast

رادیو
رادیو آخرین بهروزرسانیهای آب و هوا را ارائه میدهد.
a tool used to cut paper, cloth, etc. with two handles and two sharp edges, joined in the middle

قیچی
او با دقت پارچه را با قیچی تیز برید تا لبهای تمیز ایجاد کند.
a shelter that usually consists of a long sheet of cloth, nylon, etc. supported by poles and ropes fixed to the ground, that we especially use for camping

چادر
داخل چادر، کیسههای خوابمان را بستیم.
