کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه - واحد 12 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 12 - درس 1 در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تقلب"، "بازنشستگی"، "آزمایش" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

to cheat [فعل]
اجرا کردن

تقلب کردن

Ex: She has cheated in multiple competitions and has never been caught .

او در چندین مسابقه تقلب کرده و هرگز دستگیر نشده است.

loyalty [اسم]
اجرا کردن

وفاداری

Ex: He expected loyalty from his team in return for his leadership .

او انتظار وفاداری از تیم خود در ازای رهبری‌اش داشت.

experiment [اسم]
اجرا کردن

آزمایش

Ex: Students were required to write a report detailing their experiment methodology .

از دانش‌آموزان خواسته شد تا گزارشی بنویسند که روش‌شناسی آزمایش خود را به تفصیل شرح دهد.

fare [اسم]
اجرا کردن

کرایه

Ex: The fare from the city to the beach was quite reasonable .

کرایه از شهر به ساحل کاملاً معقول بود.

interest [اسم]
اجرا کردن

(درصد) سود

Ex: Investors earn interest on bonds annually .

سرمایه‌گذاران سالانه بهره بر اوراق قرضه کسب می‌کنند.

tax [اسم]
اجرا کردن

مالیات

Ex: The company hired a tax consultant to ensure compliance with the latest tax laws and regulations .

شرکت یک مشاور مالیاتی استخدام کرد تا اطمینان حاصل کند که با آخرین قوانین و مقررات مالیاتی مطابقت دارد.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

pension [اسم]
اجرا کردن

حقوق بازنشستگی

Ex: She was concerned about the security of her pension following the company 's financial difficulties .

او نگران امنیت بازنشستگی خود پس از مشکلات مالی شرکت بود.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

debit [اسم]
اجرا کردن

بدهی

Ex: He checked his account balance after a large debit .

او پس از یک بدهی بزرگ موجودی حساب خود را بررسی کرد.

government [اسم]
اجرا کردن

دولت

Ex: The government provided disaster relief funds to help communities affected by the recent flood .

دولت برای کمک به جوامع آسیب دیده از سیل اخیر، کمک های مالی برای امداد رسانی در بلایا ارائه کرد.

to change [فعل]
اجرا کردن

پول خرد کردن

Ex: She changed her $ 20 bill into two $ 5 bills and some quarters .

او اسکناس 20 دلاری خود را به دو اسکناس 5 دلاری و چند سکه 25 سنتی تبدیل کرد.