کتاب 'توتال اینگلیش' پیشمتوسطه - واحد 3 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 3 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حساسیت"، "بحث"، "تحصیل کرده" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having negative reactions to specific substances, such as sneezing, itching, or swelling, due to sensitivity to those substances

مبتلا به آلرژی
سارا به بادام زمینی حساسیت دارد، بنابراین باید مراقب باشد تا از هر غذایی که حاوی آن است اجتناب کند.
a highly trained cook who often cooks for hotels or restaurants

سرآشپز, آشپز
او سالها در مدرسه آشپزی آموزش دید تا یک سرآشپز حرفهای شود و به دنبال علاقهاش به آشپزی برود.
the types of food or drink that people or animals usually consume

رژیم غذایی
او یک رژیم گیاهخواری را اتخاذ کرد، تصمیم گرفت از گوشت اجتناب کند و بر غذاهای گیاهی تمرکز کند.
the main dish of a meal

غذای اصلی
رستوران انواع غذای اصلی را ارائه میدهد، از جمله گزینههای گیاهی، غذاهای دریایی و گوشتی.
a list of the different food available for a meal in a restaurant

صورتغذا, منو
من رستورانهایی را ترجیح میدهم که منوهایشان به نیازهای غذایی مختلف پاسخ میدهد.
the instructions on how to cook a certain food, including a list of the ingredients required

دستور پخت
دستور غذا به گیاهان تازه و ادویهها نیاز داشت تا طعم سوپ را بهبود بخشد.
someone who avoids eating meat

گیاهخوار
رستوران گزینههای متنوعی برای گیاهخواران ارائه میدهد، از جمله سالادها، سرخ کردنیهای سبزیجات و غذاهای توفو.
cooked with dry heat, particularly in an oven

پخته
او از سیبزمینیهای پخته شده با پوست ترد و داخل پفدار، که با خامه ترش و پیازچه تزئین شده بود، لذت برد.
cooked in extremely hot liquids

آبپز
دستور غذا به تخم مرغ آب پز نیاز دارد، که میتوان آن را برش داد و به سالاد اضافه کرد برای پروتئین بیشتر.
(of food) recently harvested, caught, or made

تازه
او یک سیب تازه از درخت چید، آماده برای خوردن.
cooked in very hot oil

سوخاری, سرخ شده
او از سیبزمینیهای سرخکرده با لبههای ترد و مراکز نرم لذت برد.
having been cooked over direct heat, often on a grill, resulting in a charred or seared exterior

کبابی, کبابی شده
او از سبزیجات کبابی لذت برد، با لبههای کاراملیزه و کمی دودی از کبابپز.
related to foods that have not been exposed to heat or any form of cooking

خام, نپخته
او سوشی خام را ترجیح میداد، با ماهی تازه و برنج پیچیده شده در جلبک دریایی.
(of food) cooked in an oven or over an open flame until the food is browned on the outside and cooked through on the inside

بریان, کبابی
او مرغ کبابی خوشمزهای با گیاهان و سیر سرو کرد.
having a strong taste that gives your mouth a pleasant burning feeling

تند, پرادویه
او از کاری تند با ترکیبی از ادویههای معطر که بر کامش باقی ماند لذت برد.
containing sugar or having a taste that is like sugar

شیرین
من قهوهام را با کمی خامه شیرین دوست دارم.
a discussion, typically a serious one, between two or more people with different views

جروبحث
او از وارد شدن به یک بحث با رئیسش خودداری میکند.
a conversation with someone about a serious subject

مباحثه, مناظره
آنها یک بحث را برای رسیدگی به نگرانیهای مالی پروژه برنامهریزی کردند.
a person who holds the highest position of authority within a group or organization

رئیس, فرمانده
به عنوان رئیس ستاد، او برنامه رئیس جمهور را مدیریت میکرد.
a person who prepares and cooks food, especially as their job

آشپز
لیزا در حال آموزش برای تبدیل شدن به آشپز در یک مدرسه آشپزی است.
an appliance shaped like a box that is used for heating or cooking food by putting food on top or inside the appliance

اجاقگاز
اجاق کاملاً نو بود و با چندین عملکرد پخت همراه بود.
having received a good education

تحصیلکرده, درسخوانده
تحصیلکرده بودن درهایی به سوی فرصتهای شغلی بهتر و پتانسیل درآمدی بالاتر میگشاید.
showing good manners and respectful behavior towards others

مؤدب
علیرغم اختلاف نظر، او مودب باقی ماند و لحنی آرام و محترمانه حفظ کرد.
a flat, typically round dish that we eat from or serve food on

بشقاب
او یک بشقاب تمیز برای دسر به من داد.
a written or printed document that shows the payment for a set of goods or services has been made

رسید
من رسید را گم کردم و حالا نمیتوانم کالا را برگردانم.
(of a person) displaying good judgment

معقول, عاقلانه، منطقی
او یک فرد منطقی است که از درام غیرضروری اجتناب میکند.
