کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه - واحد 3 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 3 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حساسیت"، "بحث"، "تحصیل کرده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
allergic [صفت]
اجرا کردن

مبتلا به آلرژی

Ex: Michael 's throat swells up and he has trouble breathing if he consumes anything with nuts , as he 's allergic to them .

گلو مایکل ورم می‌کند و در تنفس مشکل پیدا می‌کند اگر چیزی بخورد که در آن آجیل باشد، چون به آن‌ها حساسیت دارد.

chef [اسم]
اجرا کردن

سرآشپز

Ex: During the cooking competition , each chef had to create a signature dish using only local ingredients .

در طول مسابقه آشپزی، هر سرآشپز باید یک غذای امضا با استفاده تنها از مواد محلی درست می‌کرد.

diet [اسم]
اجرا کردن

رژیم غذایی

Ex: The athlete 's strict diet included protein shakes , grilled chicken , and plenty of vegetables to support muscle recovery .

رژیم سخت ورزشکار شامل شیک‌های پروتئینی، مرغ کبابی و مقدار زیادی سبزیجات برای حمایت از ریکاوری عضلات بود.

main course [اسم]
اجرا کردن

غذای اصلی

Ex: The wedding dinner included a buffet style with multiple main courses for guests to choose from .

شام عروسی شامل سبک بوفه با چندین غذای اصلی برای انتخاب مهمانان بود.

menu [اسم]
اجرا کردن

صورت‌غذا

Ex: The menu offers a variety of international dishes .

منو انواع مختلفی از غذاهای بین‌المللی را ارائه می‌دهد.

recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: As a vegetarian , she prefers to cook with plant-based ingredients such as tofu , beans , and lentils .

به عنوان یک گیاهخوار، او ترجیح می‌دهد با مواد گیاهی مانند توفو، لوبیا و عدس آشپزی کند.

baked [صفت]
اجرا کردن

پخته

Ex: The baked cinnamon rolls were soft and gooey , with a generous swirl of cinnamon sugar and icing on top .

رول‌های دارچینی پخته شده نرم و چسبناک بودند، با یک پیچش سخاوتمندانه از شکر دارچین و یخچال روی آن.

boiled [صفت]
اجرا کردن

آب‌پز

Ex:

او سبزیجات آب‌پز را به جای سرخ‌کرده‌ها برای یک وعده غذایی سبک‌تر و سالم‌تر ترجیح داد.

fresh [صفت]
اجرا کردن

تازه

Ex: He made a smoothie with fresh bananas and blueberries .

او با موز تازه و بلوبری یک اسموتی درست کرد.

fried [صفت]
اجرا کردن

سوخاری

Ex: The fried doughnuts were sprinkled with sugar and served warm .

دونات‌های سرخ شده با شکر پاشیده شده و گرم سرو می‌شدند.

grilled [صفت]
اجرا کردن

کبابی

Ex:

او سیخ‌های میگوی کبابی را آماده کرد، که با سیر و لیمو برای یک ضربه‌ی تند چاشنی شده بود.

raw [صفت]
اجرا کردن

خام

Ex: The raw oysters were served on ice with a squeeze of lemon .

صدف‌های خام روی یخ با فشردن لیمو سرو شدند.

roast [صفت]
اجرا کردن

بریان

Ex:

رستوران به خاطر گوشت بره کبابی خود معروف است.

spicy [صفت]
اجرا کردن

تند

Ex: He could n't handle the spicy chili sauce and reached for a glass of water to cool his burning mouth .

او نتوانست سس فلفل تند را تحمل کند و برای خنک کردن دهان سوزان خود به یک لیوان آب دست برد.

sweet [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: She added a little honey to her tea to make it sweet .

او کمی عسل به چایش اضافه کرد تا آن را شیرین کند.

argument [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant arguments are causing problems in the relationship .

بحث‌های مداوم آنها باعث ایجاد مشکلات در رابطه می‌شود.

discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

chief [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex:

رئیس پلیس یک کنفرانس مطبوعاتی درباره تحقیق برگزار کرد.

cook [اسم]
اجرا کردن

آشپز

Ex: The cook presented a new dish he had invented .

آشپز یک غذای جدید را که اختراع کرده بود ارائه داد.

cooker [اسم]
اجرا کردن

اجاق‌گاز

Ex:

آنها یک اجاق گاز برای سفرهای کمپینگ در فضای باز خریداری کردند.

educated [صفت]
اجرا کردن

تحصیل‌کرده

Ex: The educated population is better equipped to adapt to changes in the workplace and society .

جمعیت آموخته بهتر مجهز به انطباق با تغییرات در محل کار و جامعه است.

polite [صفت]
اجرا کردن

مؤدب

Ex: The polite tourist asked for directions in a respectful manner .

گردشگر مؤدب به صورت محترمانه راهنمایی خواست.

plate [اسم]
اجرا کردن

بشقاب

Ex: We set the table with plates and silverware .

ما میز را با بشقاب‌ها و ظروف نقره چیدیم.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: The gas pump offers a receipt after you fill up .

پمپ بنزین پس از پر کردن باک، رسید ارائه می‌دهد.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

sensitive [صفت]
اجرا کردن

دل‌سوز

Ex: Being sensitive to cultural differences allows for better communication and mutual respect .

حساس بودن به تفاوت‌های فرهنگی امکان ارتباط بهتر و احترام متقابل را فراهم می‌کند.

savory [صفت]
اجرا کردن

خوش‌طعم

Ex:

غذای مورد علاقه او یک کیش خوشمزه بود که پر از پنیر، ژامبون و اسفناج بود.