کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه - واحد 9 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 9 - درس 3 در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "قاضی"، "مرتکب شدن"، "بی گناه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
judge [اسم]
اجرا کردن

قاضی

Ex: The judge sentenced the defendant to five years in prison for their crimes .

قاضی متهم را به دلیل جنایاتش به پنج سال زندان محکوم کرد.

jury [اسم]
اجرا کردن

هیئت‌منصفه

Ex: After the closing arguments , the jury was sent to the deliberation room to discuss the case .

پس از سخنرانی‌های پایانی، هیئت منصفه برای بحث در مورد پرونده به اتاق مشورت فرستاده شد.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

victim [اسم]
اجرا کردن

قربانی

Ex: Emergency services rushed the victim to the hospital following the car accident .

خدمات اورژانس قربانی را پس از تصادف ماشین به بیمارستان رساندند.

witness [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: Being a witness to the accident left him shaken , but he was able to provide valuable information to the authorities .

شاهد بودن حادثه او را متشنج کرد، اما توانست اطلاعات ارزشمندی به مقامات ارائه دهد.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
criminal [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The detectives worked hard to catch the dangerous criminal .

کارآگاهان سخت کار کردند تا مجرم خطرناک را دستگیر کنند.

guilty [صفت]
اجرا کردن

گناهکار

Ex: She confessed she was guilty of the wrongdoing .

او اعتراف کرد که در رفتار نادرست مقصر بوده است.

innocent [صفت]
اجرا کردن

بی‌گناه

Ex: The innocent employee was cleared of suspicion after a thorough investigation revealed their innocence .

کارمند بی‌گناه پس از یک تحقیق دقیق که بی‌گناهی او را آشکار کرد، از سوءظن تبرئه شد.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

prison [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: They implemented rehabilitation programs to help inmates reintegrate into society after their release from prison .

آنها برنامه‌های توانبخشی را برای کمک به زندانیان در بازگشت به جامعه پس از آزادی از زندان اجرا کردند.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

اجرا کردن

خدمات اجتماعی

Ex: The organization provides opportunities for individuals to engage in meaningful community service projects .

سازمان فرص‌هایی را برای افراد فراهم می‌کند تا در پروژه‌های معنادار خدمات اجتماعی مشارکت کنند.

absolutely [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The room was absolutely silent .

اتاق کاملاً ساکت بود.

spotless [صفت]
اجرا کردن

بی‌لکه

Ex:

شیشه‌پاک‌کن شیشه را بی‌نقص گذاشت، بدون هیچ ردی از خط.

businessman [اسم]
اجرا کردن

تاجر (مرد)

Ex: The local businessman donated a large sum to the charity .

تاجر محلی مبلغ زیادی به خیریه اهدا کرد.

showroom [اسم]
اجرا کردن

نمایشگاه

Ex: They opened a new showroom downtown , where they offer custom-made jewelry .

آن‌ها یک شوروم جدید در مرکز شهر باز کردند، جایی که جواهرات سفارشی ارائه می‌دهند.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.