کتاب 'توتال اینگلیش' پیشمتوسطه - واحد 9 - مرجع
در اینجا واژگان واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "flexible"، "shift"، "apply" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a group of twelve citizens, who listen to the details of a case in the court of law in order to decide the guiltiness or innocence of a defendant

هیئتمنصفه
در طول محاکمه، هیئت منصفه به دقت به شهادتهای هر دو طرف گوش داد.
someone whose job is to protect people, catch criminals, and make sure that laws are obeyed

افسر پلیس, مأمور پلیس
کودک گمشده توسط یک مامور پلیس مهربان برای یافتن راه خانه کمک شد.
to officially state the punishment of someone found guilty in a court of law

محکوم کردن
دادگاه فرد محکوم به کلاهبرداری را هفته آینده محکوم خواهد کرد.
the act of making someone suffer because they have done something illegal or wrong

مجازات, تنبیه
مجازات به عنوان وسیلهای در تربیت مؤثر برای آموزش مسئولیتپذیری و پیامدهای اعمال به کودکان استفاده میشود.
to take something from someone or somewhere without permission or paying for it

دزدیدن
دیروز، کسی ناهار مرا از یخچال دفتر دزدید.
someone who steals something from a person or place without using violence or threats

دزد, سارق
دزد توانست در حالی که خانواده در تعطیلات بودند به خانه نفوذ کند.
a person who has been harmed, injured, or killed due to a crime, accident, etc.

قربانی
در دادگاه، خانواده قربانی درباره بار عاطفی که جنایت بر زندگی آنها تحمیل کرده بود صحبت کردند.
a person who sees an event, especially a criminal scene

شاهد
او به عنوان شاهد کلیدی در محاکمه قتل به جایگاه احضار شد.
capable of adjusting easily to different situations, circumstances, or needs

منعطف
یک ذهنیت انعطافپذیر به مقابله با چالشهای غیرمنتظره در کار کمک میکند.
the process during which someone learns the skills needed in order to do a particular job

آموزش, کارآموزی
ورزشکاران حرفهای تحت تمرینات سختگیرانه قرار میگیرند تا عملکرد خود را بهبود بخشند.
the special set of clothes that all members of an organization or a group wear at work, or children wear at a particular school

لباس فرم, یونیفورم
کارگران کارخانه به دلایل ایمنی مجبور به پوشیدن یونیفرمهای محافظ و کلاههای ایمنی بودند.
the period of time when a group of people work during the day or night

شیفت کاری, نوبت
شیفت کاری من ساعت 6 صبح شروع میشود و ساعت 2 بعدازظهر پایان مییابد.
to formally request something, such as a place at a university, a job, etc.

درخواست دادن
از جویندگان کار تشویق میشود که با ارسال رزومه و نامه پوششی خود به صورت آنلاین درخواست دهند.
to present or propose something to someone

ارائه کردن, پیشنهاد دادن
to move to a higher position or rank

ترفیع گرفتن
شرکت کارکنان را بر اساس مهارتها و مشارکتهایشان ترفیع میدهد.
to ask someone questions to see whether they are qualified for a course of study, job, etc.

مصاحبه گرفتن
دانشگاه از دانشجویان احتمالی مصاحبه خواهد کرد تا اطمینان حاصل کند که آنها الزامات تحصیلی را برآورده میکنند.
to officially announce one's departure from a job, position, etc.

استعفا دادن
او از شغلش استعفا داد تا به دنبال فرصتهای دیگر باشد.
to own, manage, or organize something such as a business, campaign, a group of animals, etc.

اداره کردن, کنترل کردن، مدیریت کردن
کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.
the extra money that we get, besides our salary, as a reward

پاداش
طرح پاداش در شغل او بسیار جذاب است.
a sum of money paid to someone based on the value or quantity of goods they sell

کمیسیون
او از فروش ماشینهای لوکس کمیسیون زیادی به دست آورد.
someone who is paid by another to work for them

کارمند
کارمند سیاستها و رویههای شرکت را رعایت کرد.
a person or organization that hires and pays individuals for a variety of jobs

کارفرما
او با چندین کارفرمای بالقوه مصاحبه کرد قبل از اینکه موقعیتی در یک استارتاپ فناوری بپذیرد.
the skill and knowledge we gain from doing, feeling, or seeing things

تجربه, سابقه
سفر به کشورهای مختلف تجربیات فرهنگی یک فرد را گسترش میدهد.
someone who answers the questions during an interview

مصاحبهشونده
او به عنوان مصاحبهشونده کاملاً آماده شد تا مصاحبهکنندگان را تحت تأثیر قرار دهد.
a person who asks questions to obtain information from someone in an interview, usually to evaluate their qualifications, opinions, or experiences

مصاحبهکننده
او مصاحبهکننده را با اعتماد به نفسش تحت تأثیر قرار داد.
a senior executive or business leader who is responsible for the overall management and direction of a company or organization

مدیرعامل
او پس از سالها کار سخت به مدیر عامل ارتقا یافت.
a skill or personal quality that makes someone suitable for a particular job or activity

صلاحیت
فهرست شغل نیازمند یک مدرک در مهندسی و حداقل پنج سال تجربه است.
a person who greets and deals with people arriving at or calling a hotel, office building, doctor's office, etc.

متصدی پذیرش, منشی
منشی مهربان در نمایشگاه خودرو به من خوش آمد گفت و به من قهوه تعارف کرد.
someone who works in an office as someone's assistance, dealing with mail and phone calls, keeping records, making appointments, etc.

منشی
منشی به تلفنها پاسخ داد و از مهمانان در میز پذیرش استقبال کرد.
an amount of money we receive for doing our job, usually monthly

حقوق و دستمزد
او قبل از پیوستن به شرکت در مورد حقوق خود مذاکره کرد.
money that a person earns, daily or weekly, in exchange for their work

دستمزد
او با کار به عنوان مکانیک در گاراژ محلی، دستمزدی رقابتی به دست آورد.
someone whose job involves helping and selling things to the customers and visitors of a store, etc.

فروشنده
به عنوان یک دستیار فروش، او مهارتهای ارتباطی قوی را در تعامل روزانه با مشتریان توسعه داد.
a person whose job is to sell products or services for a company, usually by meeting or contacting customers

نماینده فروش
او به عنوان نماینده فروش برای یک شرکت نرمافزاری کار میکند.
an unlawful act that is punishable by the legal system

جرم
او به دلیل مشارکت در یک جنایت خشونتآمیز دستگیر شد.
(of law enforcement agencies) to take a person away because they believe that they have done something illegal

دستگیر کردن, بازداشت کردن
نیروهای انتظامی میتوانند افراد مظنون به قاچاق مواد مخدر را دستگیر کنند.
to do a particular thing that is unlawful or wrong

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن
مظنون به ارتکاب سرقت منزل با شکستن و ورود به چندین خانه در محله متهم شد.
unpaid work done either as a form of punishment by a criminal or as a voluntary service by a citizen

خدمات اجتماعی, خدمات عمومی
او تصمیم گرفت آخر هفتههای خود را به خدمات اجتماعی با داوطلب شدن در پناهگاه حیوانات محلی اختصاص دهد.
a person who does or is involved in an illegal activity

مجرم, جانی
مجرم به پنج سال زندان محکوم شد.
an amount of money that must be paid as a legal punishment

جریمه
قاضی به دلیل تخلفات زیستمحیطی جریمه ای بر شرکت تحمیل کرد.
responsible for an illegal act or wrongdoing

گناهکار, مجرم، مقصر
متهم شدن به جرم کلاهبرداری عواقب شدیدی برای تاجر داشت.
not having committed a wrongdoing or offense

بیگناه
شاهد بیگناه شاهد حادثه بود و شهادت مهمی به پلیس ارائه داد.
the official in charge of a court who decides on legal matters

قاضی
او به عنوان قاضی فدرال توسط رئیس جمهور منصوب شد.
a document that summarizes a person's academic and work history, often used in job applications or academic pursuits

رزومه
پروفسور رزومه خود را برای کمک هزینه تحقیقاتی ارسال کرد.
