انگلیسی کلی پیش متوسطه "واحد 10 - درس 1" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 10 - درس 1 در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خرناس کشیدن"، "همراه"، "خسته"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: She was talking about starting a new hobby .

او در مورد شروع یک سرگرمی جدید حرف می‌زد.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: The employee 's lazy work ethic resulted in missed deadlines and subpar performance evaluations .

اخلاق کاری تنبل کارمند منجر به از دست دادن مهلت‌ها و ارزیابی‌های عملکرد ضعیف شد.

to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: The dog lay on the rug , snoring contentedly after a day of play in the yard .

سگ روی فرش دراز کشیده بود، بعد از یک روز بازی در حیاط با رضایت خرخر می‌کرد.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: The customers decided to complain about the poor service they received at the restaurant .

مشتریان تصمیم گرفتند از خدمات ضعیفی که در رستوران دریافت کردند شکایت کنند.

backpacking [اسم]
اجرا کردن

کوله‌پشتی‌گردی

Ex: Backpacking requires careful planning and packing .

بک‌پکینگ نیاز به برنامه‌ریزی و بسته‌بندی دقیق دارد.

companion [اسم]
اجرا کردن

همراه

Ex: A dog can be a faithful companion .

یک سگ می‌تواند یک همدم وفادار باشد.

sightseeing [اسم]
اجرا کردن

تماشای اماکن دیدنی

Ex: She was exhausted after a full day of sightseeing in Paris .

او بعد از یک روز کامل گردشگری در پاریس خسته شده بود.

اجرا کردن

منتقل کردن

Ex: Cargo planes are designed to transport goods efficiently from one continent to another .

هواپیماهای باری برای حمل کارآمد کالاها از یک قاره به قاره دیگر طراحی شده‌اند.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: The exhausted parents finally fell asleep as soon as their children were in bed .

والدین خسته بالاخره به خواب رفتند به محض اینکه بچه‌هایشان توی تخت بودند.

to sunbathe [فعل]
اجرا کردن

حمام آفتاب گرفتن

Ex: Many people prefer to sunbathe in parks to get a natural tan .

بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند در پارک‌ها آفتاب بگیرند تا برنزه طبیعی داشته باشند.

to offend [فعل]
اجرا کردن

دلخور کردن

Ex: The controversial decision of the company to cut bonuses deeply offended the employees .

تصمیم جنجالی شرکت برای کاهش پاداش‌ها کارمندان را عمیقاً آزرده کرد.