حروف اضافه - حروف اضافه حرکت و جهت
این حروف اضافه حرکت را نشان میدهند یا جهت حرکت را مشخص میکنند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to indicate a general sense of movement without specifying a precise path or direction

دور, در
او به اطراف اتاق نگاه کرد، در جستجوی کلیدهایش.
on or inside a vehicle, ship, or aircraft

روی, در
به محض سوار شدن, کاپیتان علامت حرکت را داد.
from one side or place to another

در سراسر, به طرف دیگر
ما از روی پل رد شدیم در حالی که خورشید غروب میکرد.
used to indicate motion in a continuous direction on a surface or path

در امتداد, در طول
ماشین به آرامی در امتداد جاده پرپیچ و خم روستایی رانندگی کرد.
used to indicate movement in a circular or surrounding path

دور, اطراف
عقاب قبل از حمله دور شکار خود چرخید.
used to indicate that something is positioned or inclined diagonally or at an angle

کج, مورب
پرتوهای خورشید غروب کج به پنجره میتابید.
used to indicate movement past or beyond a certain point

کنار, نزدیک
ما در مسیر خروج از کنار دفتر گذشتیم.
toward a lower position or level

پایین, به سمت پایین
بچهها پایین تپه دویدند.
to the inner part or a position inside a place

به داخل
کودکان به سمت زمین بازی دویدند تا بازی کنند.
used to indicate movement away from and often downward from a surface or position

دور
کودک با احتیاط از روی صندلی پایین آمد.
used to indicate movement towards something and getting in physical contact

به درون، به
توپ بیسبال به سمت سکوها پرواز کرد و به یک تماشاگر برخورد کرد.
used to indicate movement or transition to a new location or situation

به, به سمت
بچهها با اشتیاق به اتوبوس مدرسه پریدند برای سفر علمیشان.
used to express movement from one side or point to another

روی, فراز
بچهها روی پیادهرو یخزده سر خوردند.
from the inside of something toward the outside

به بیرون
او از ماشین بیرون پرید تا اتوبوس را بگیرد.
used to indicate movement in a direction beyond or to the other side of someone or something

بعد از (یک مکان)
او در حالی که از کنار دوستانش در خیابان دوچرخه سواری میکرد، دست تکان داد.
used to indicate movement into one side and out of the opposite side of something

از میان, از وسط
او از میان میلهها دست دراز کرد تا کلیدها را بگیرد.
in the direction of someone or something

بهسوی
سگ به سمت صاحبش دوید و با هیجان دم خود را تکان داد.
