حروف ندا - حروف نداي تأييد و آسودگي

این حروف ندا زمانی استفاده می‌شوند که گوینده می‌خواهد نشان دهد که از چیزی راضی است یا آن را تأیید می‌کند، یا احساس آرامش می‌کند که چیزی اتفاق افتاده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حروف ندا
aw [حرف ندا]
اجرا کردن

آه

Ex: Aw , you brought me flowers ?

اوه, تو برام گل آوردی؟ این خیلی قشنگه!

yum [حرف ندا]
اجرا کردن

یام

Ex: Yum , this chocolate cake is so moist and rich .

یام, این کیک شکلاتی خیلی مرطوب و غنی است.

cool [حرف ندا]
اجرا کردن

عالی!

Ex: Cool , we 're going to the beach this weekend .

عالیه، ما این آخر هفته به ساحل می‌رویم.

aces [حرف ندا]
اجرا کردن

عالی!

Ex:

عالی ! خوشحالم که با ما در سفر می‌آیی.

far out [حرف ندا]
اجرا کردن

وای

Ex: Far out , those fireworks look like a scene from a movie !

وای, این آتش بازی‌ها مثل صحنه‌ای از یک فیلم به نظر می‌رسند!

neat [حرف ندا]
اجرا کردن

عالی

Ex:

عالی، این یک اجرای شگفت‌انگیز بود!

hell yeah [حرف ندا]
اجرا کردن

آره لعنتی!

Ex:

ما قهرمانی شدیم؟ آره لعنتی!

that's something [حرف ندا]
اجرا کردن

این یک چیز است!

Ex:

آنها تمام خانه خود را خودشان بازسازی کردند. این چیزی است !

bingo [حرف ندا]
اجرا کردن

بینگو، این به نظر یک برنامه محکم می‌آید!

Ex:

بینگو، اجرای یک سیستم جدید بازخورد مشتری قطعاً رتبه‌بندی رضایت مشتری ما را بهبود می‌بخشد!

sweet [حرف ندا]
اجرا کردن

عالیه!

Ex:

ترفیع گرفتی؟ عالی!

chef's kiss [حرف ندا]
اجرا کردن

بوسه سرآشپز

Ex: The guitarist 's solo in that song was perfect , chef 's kiss !

سولوی گیتاریست در آن آهنگ عالی بود، بوسه سرآشپز !

that's the stuff [حرف ندا]
اجرا کردن

این همون چیزیه!

Ex:

بالاخره، یک جفت کفش که کاملاً اندازه است. این همون چیزیه!

well said [حرف ندا]
اجرا کردن

گل گفتی

Ex:

نمیتوانم بیشتر موافق باشم. خوب گفتید, جان.

nice try [حرف ندا]
اجرا کردن

تلاش خوب

Ex: Nice try , but your logic does n't quite hold up in this situation .

تلاش خوبی بود, اما منطق شما در این شرایط کاملاً جواب نمی‌دهد.

whew [حرف ندا]
اجرا کردن

اوف

Ex:

خوشبختانه، این نزدیک بود! من تقریباً مهلت را از دست دادم.

phew [حرف ندا]
اجرا کردن

آخیش

Ex:

پس از هفته‌ها عدم اطمینان، بالاخره خانه‌مان را فروختیم. وای !