حروف ندا - حرف نداهای تحریک

این حروف ندا زمانی استفاده می‌شوند که گوینده بخواهد احساسات خشم و تحریک را نسبت به کسی یا چیزی بیان کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حروف ندا
for heaven's sake [حرف ندا]
اجرا کردن

به خاطر خدا

Ex: For Heaven 's sake , ca n't you see I 'm busy right now ?

به خاطر خدا, نمی‌بینی که الان مشغولم؟

bloody hell [حرف ندا]
اجرا کردن

گندش بزنه

Ex: Bloody hell , I just spilled coffee all over my laptop .
damn [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex: Damn , my computer crashed and I lost all my work .
dammit [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex:

باور نمی‌کنم اتوبوس را از دست دادم، لعنت !

goddammit [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت به

Ex:

او فراموش کرد که قبض ها را به موقع پرداخت کند، لعنت !

for crying out loud [حرف ندا]
اجرا کردن

محض رضای خدا

Ex: For crying out loud , can you please just answer the question ?

به خاطر خدا, می‌توانید لطفاً فقط به سوال پاسخ دهید؟

heck [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex:
hell [حرف ندا]
اجرا کردن

جهنم

Ex:

لعنت, چرا این کامپیوتر کار نمی‌کند؟

holy hell [حرف ندا]
اجرا کردن

جهنم مقدس

Ex:

وای خدایا, تمام خانه غرق آب شده!

nuts [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex: Nuts , the traffic is backed up for miles !

وای نه, ترافیک برای مایل‌ها مسدود شده!

sod [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex: Oh , sod !

اوه، لعنت! باور نمی‌کنم مهلت را از دست دادم.

sod it [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex: Sod it , I ca n't find my keys anywhere .

لعنت, من کلیدهام رو هیچ جا نمی‌تونم پیدا کنم.

sugar [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت

Ex:

Sugar، من نمی‌توانم کلیدهایم را هیچ جا پیدا کنم.

thanks for nothing [حرف ندا]
اجرا کردن

ممنون بابت هیچی

Ex:

گفتی که سر کار به جاپم می‌کنی، و حالا من تو دردسر هستم. ممنون هیچی !

that does it [حرف ندا]
اجرا کردن

دیگه بسه

Ex: After listening to her daughter 's music blaring through the walls all night , Mary stormed into her room and yelled , " That does it !

بعد از شنیدن موسیقی دخترش که تمام شب از دیوارها می‌آمد، مری با خشم وارد اتاقش شد و فریاد زد، "دیگه بس است! همین حالا صداش رو کم کن!"

that did it [حرف ندا]
اجرا کردن

دیگه بسه

Ex: After his boss gave him one too many assignments on Friday afternoon , John said " that did it " and decided to quit his job .

بعد از اینکه رئیسش در بعدازظهر جمعه یک بار دیگر به او تکلیف داد، جان گفت "این قطره آخر بود" و تصمیم گرفت از کارش استعفا دهد.

period [حرف ندا]
اجرا کردن

نقطه

Ex:

بهت گفتم که دیگه نمی‌خوام در موردش بحث کنم، تمام.