حروف ندا - حرف نداهای تحریک
این حروف ندا زمانی استفاده میشوند که گوینده بخواهد احساسات خشم و تحریک را نسبت به کسی یا چیزی بیان کند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to express annoyance, frustration, or exasperation

به خاطر خدا, لطفا
به خاطر خدا، ما ساعتهاست که منتظریم!
used to show one's anger, surprise, or frustration

لعنتی, ای بابا
لعنتی، آن ماشین نزدیک بود به ما بزند.
used to express frustration or disappointment

لعنت, اه
لعنت, تلفن من دقیقاً وقتی که به آن نیاز داشتم خاموش شد.
used to express anger, irritation, contempt, or disappointment

لعنت بر آن, اه
نمیتوانم باور کنم اتوبوس را از دست دادم، لعنت !
used to express intense frustration, anger, or annoyance

لعنت به, گندش بزن
لعنت, من به طور تصادفی کل سند را حذف کردم!
used to show that one is angry, annoyed, or astonished

آخه خدایا, محض رضای خدا
آخه خدایا، همین پنج دقیقه پیش این را توضیح دادم.
used to express surprise, frustration, or emphasis

لعنت بر شیطان!, وای خدای من!
لعنت بر آن، نمیتوانم تلفنم را هیچجا پیدا کنم.
used to express strong emotions such as anger, frustration, or disbelief

جهنم, لعنت
لعنت، کلیدهایم را کجا گذاشتم؟
used to express shock, surprise, or strong emotion

وای خدای من, ای وای
وای خدایا, کل خانه غرق شده است!
used to express frustration, annoyance, or disappointment

لعنت, وای
لعنت, فکر کردم پول کافی برای تلفن جدید دارم.
used to express annoyance, frustration, or disappointment

لعنت, نفرین
لعنت, پرینتر دقیقا قبل از مهلت خراب شد.
used to express annoyance, frustration, or mild anger

لعنت, نفرین
لعنت, دوباره یادم رفت شیر بخرم!
used to express annoyance, frustration, or surprise

لعنت, افسوس
Sugar، من نمیتوانم کلیدهایم را در هیچ جایی پیدا کنم.
used to express disappointment or frustration when someone has failed to help

ممنون بابت هیچی, خیلی ممنون بابت هیچی
قول دادی که به من در ارائه کمک میکنی، و بعد نیامدی. ممنون بابت هیچی!
used to say that a specific action or event has pushed a situation to a point where it is no longer bearable or has become extremely serious

دیگه بسه, کافیه دیگه
تام تمام روز را صرف تلاش برای تعمیر کامپیوترش کرده بود، و وقتی برای چهارمین بار هنگ کرد، دستانش را به هوا بلند کرد و فریاد زد: "دیگه بس است! میروم یک جدید میخرم!"
used to say that one final thing caused someone to react or make a decision

دیگه بسه, کافیه دیگه
