حروف ندا - حروف ندا بی تفاوتی و ناآگاهی

این حروف ندا زمانی استفاده می‌شوند که گوینده علاقه‌ای به موضوع بحث ندارد یا نگران آن نیست، یا اطلاعاتی در مورد یک مسئله ندارد.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حروف ندا
meh [حرف ندا]
اجرا کردن

بَه

Ex:

او خبر را به من گفت، و من مثل، مه بودم.

as you like [حرف ندا]
اجرا کردن

هر طور که دوست داری

Ex: You want to order pizza for dinner? As you like.

می‌خواهی برای شام پیتزا سفارش دهی؟ هر طور که دوست داری.

as you wish [حرف ندا]
اجرا کردن

همانطور که میل دارید.

Ex: As you wish , we can make a reservation at the restaurant for tonight .

همانطور که می‌خواهید، می‌توانیم برای امشب در رستوران رزرو کنیم.

so what [حرف ندا]
اجرا کردن

که چی

Ex: So what if I 'm late ?

پس چه اگر دیر کردم؟ مسئله بزرگی نیست.

what does it matter [حرف ندا]
اجرا کردن

چه فرقی می‌کند

Ex: What does it matter ?

چه اهمیتی دارد؟ برای من همه چیز یکسان است.

what of it? [حرف ندا]
اجرا کردن

که چی؟

Ex:

پس من چند دقیقه دیر کردم، چه اشکالی دارد؟ مسئله بزرگی نیست.

sue me [حرف ندا]
اجرا کردن

بشه، از من شکایت کن

Ex: So I prefer to spend my weekends reading books instead of going out , sue me .

پس ترجیح می‌دهم آخر هفته‌هایم را به جای بیرون رفتن کتاب بخوانم، به من شکایت کن.

whatever [حرف ندا]
اجرا کردن

هر چه.

Ex: Whatever .

هر چه باشد. من هر کاری که بخواهم انجام می‌دهم.

blah blah blah [حرف ندا]
اجرا کردن

بلا بلا بلا

Ex: The professor just keeps talking about the same topic for hours , blah blah blah

پروفسور فقط به صحبت در مورد همان موضوع برای ساعت‌ها ادامه می‌دهد، بلا بلا بلا.

ho-hum [حرف ندا]
اجرا کردن

اوه

Ex:

همین شکایت‌های قدیمی در جلسه کارکنان، خسته‌کننده.

big wow [حرف ندا]
اجرا کردن

وای بزرگ

Ex: Big wow , most people learn riding a bike when they 're kids .

چه جالب, بیشتر مردم وقتی بچه هستند دوچرخه سواری یاد می‌گیرند.

big deal [حرف ندا]
اجرا کردن

معامله بزرگ

Ex: You got a B on the test , big deal .

تو در آزمون نمره B گرفتی، معامله بزرگی.

big whoop [حرف ندا]
اجرا کردن

که چی

Ex: You finished the race in third place , big whoop .

تو مسابقه را در جایگاه سوم تمام کردی، افتخار بزرگی.

whoop-de-doo [حرف ندا]
اجرا کردن

هورا

Ex: You found a quarter on the sidewalk , whoop-de-doo .

تو یک سکه ربع دلاری روی پیاده‌رو پیدا کردی، چه خبر بزرگی.

lah-di-dah [حرف ندا]
اجرا کردن

اوه

Ex:

او در مورد کیف دستی جدید طراحش لاف میزند، lah-di-dah.

duh [حرف ندا]
اجرا کردن

خسته نباشی (با حالت تمسخر)

Ex: Of course I know how to tie my shoes , duh .

البته که می‌دانم چگونه کفش‌هایم را ببندم، دوه.

no clue [حرف ندا]
اجرا کردن

هیچ نظری ندارم

Ex: No clue , I was n't paying attention .

هیچ نظری ندارم، من توجه نمی‌کردم.

no idea [حرف ندا]
اجرا کردن

هیچ نظری ندارم

Ex: No idea , I was out all afternoon .

هیچ نظری ندارم، من تمام بعد از ظهر بیرون بودم.

you tell me [حرف ندا]
اجرا کردن

تو به من بگو

Ex: You tell me , I 'm not sure what the best approach is .

تو به من بگو، من مطمئن نیستم که بهترین روش چیست.

not that i know of [حرف ندا]
اجرا کردن

تا جایی که من می‌دانم، نه

Ex:

تا جایی که من می‌دانم، هیچ تأییدی دریافت نکرده‌ام.