حروف ندا - حرف نداهای ناامیدی و خشم
این حروف ندا زمانی استفاده میشوند که گوینده در واکنش به یک خبر یا رویداد ناگوار است یا از نحوه پیشرفت اوضاع خسته شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to express frustration, annoyance, or exasperation

آرغ، باورم نمیشه که آخرین قطار رو از دست دادم!, اخ، باورم نمیشه که آخرین قطار رو از دست دادم!
آرغ، من ساعتها دارم سعی میکنم این معما رو حل کنم!
used to express disapproval, disappointment, or annoyance

تس, تت
تسک، تو آبمیوه رو روی تمام فرش ریختی.
used to express frustration, exasperation, or annoyance

آخ, اوه
Gah، من به طور تصادفی ایمیل مهم را پاک کردم!
used to express disappointment or annoyance in response to an unsatisfactory or unfortunate situation

آخ, اوه
آخ، نمرهای که امیدوار بودم در آزمون بگیرم را نگرفتم.
used to express contempt, frustration, or dismissal towards something considered unimportant, trivial, or unworthy

باه! برایم مهم نیست که آنها در مورد من چه فکر میکنند.
باه! من از چنین ایده مسخرهای حمایت نمیکنم.
used to express boredom, resignation, or disappointment, especially when faced with a mundane or tedious task

افسوس, وای
Hey-ho، جلسه دیگری که میتوانست یک ایمیل باشد.
used to convey disdain, dissatisfaction, or disagreement in a dismissive or disapproving manner

همف, پف
همف, من شدیداً شک دارم که این درست باشد.
used to express surprise, frustration, or admiration in a mild way

وای, اه
او گفت: «Dang!» وقتی که آشفتگی را دید.
used to express frustration, disappointment, or mild anger

ای وای, اخ
او گفت: « لعنت! » وقتی کلوچه روی زمین افتاد.
used to express modest embarrassment, mild disappointment, or frustration

افسوس, وای
افسوس، فکر میکردم که بازی را خواهیم برد.
used to express disappointment or frustration

ای داد!
لعنت! فیلم ناامیدکننده از آب درآمد.
used to express frustration, annoyance, or disappointment

لعنت! قهوه رو روی پیراهنم ریختم., وای نه! قهوه رو روی پیراهنم ریختم.
لعنت! این ترافیک من را به جلسه دیر میرساند.
used to express frustration, disappointment, or mild annoyance

ای بابا
لعنت! کلیدهایم را در خانه جا گذاشتم.
used to acknowledge disappointments or setbacks and express resignation regarding them

خب, چه باک
خب، فکر کنم مجبوریم جلسه رو دوباره برنامهریزی کنیم.
used to express frustration or dismay along with a sense of resignation

ای وای, خدای من
وای پسر, ماشین در راه فرودگاه خراب شد.
used to express disappointment, frustration, or disbelief

آه مرد, وای مرد
اوه مرد, کاش این را نگفته بودم.