واژگان ضروری برای TOEFL - زبان و دستور زبان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زبان و گرامر، مانند "contraction"، "voice"، "syllable" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the shortened form of a word, etc.

مخفف
هنگام نوشتن گزارش، مطمئن شوید که هر مخفف را اولین بار که از آن استفاده میکنید تعریف کنید.
a short form of a word or a group of words used instead of the full form

اختصار (دستور زبان)
مخففها اغلب در نوشتار و گفتار غیررسمی استفاده میشوند.
the spoken form of a language specific to a certain region or people which is slightly different from the standard form in words and grammar

گویش
زبانشناسان گویشها را مطالعه میکنند تا تغییر و تحول زبان و همچنین عوامل اجتماعی و فرهنگی که تنوع زبانی را شکل میدهند، بهتر درک کنند.
a manner of speaking that indicates social class, nationality, or locality of the speaker

لهجه
the symbol ' used in writing to show possession or omission of letters or numbers

علامت آپوستروف
مقاله او اشتباهات متعددی در استفاده از آپاستروفها داشت.
(grammar) any type of determiner that shows whether we are referring to a particular thing or a general example of something

حرف تعریف
کتاب تمرینهایی ارائه میدهد تا به زبانآموزان کمک کند استفاده صحیح از حروف تعریف را تمرین کنند.
(grammar) the situation where words in a phrase have the same gender, person, or number

تطابق (دستورزبان)
(grammar) the form of a word that indicates whether one, two, or more things or people are being referred to

شمار (دستورزبان)
در زبانهایی مانند اسپانیایی و فرانسوی، اسمها علاوه بر جنسیت، عدد نیز دارند که نیازمند توافق با صفتها و حروف تعریف در هر دو جنبه است.
a word or part of a word, which contains a vowel sound and usually one or more consonants

هجا, بخش، سیلاب
او روی اولین هجا از کلمه "موز" تأکید کرد.
(phonetics) a speech sound produced without interfering with the flow of air coming through the mouth or nose

واکه (آواشناسی), مصوت، حرف صدادار
کلمه "apple" با یک واکه شروع میشود.
(phonetics) a speech sound produced by interfering with or stopping the flow of air through the mouth or nose

همخوان (آواشناسی), صامت، حرف بیصدا
شعر ریتم دلپذیری داشت به دلیل صداهای صامت تکراری.
(grammar) the form of a verb that indicates whether the subject does something or something is done to it

جهت فعل (دستورزبان)
درک اینکه چه زمانی از صدا فعال یا منفعل استفاده کنیم، جنبهای مهم از نوشتن مؤثر و انتقال واضح ایدهها در دستور زبان انگلیسی است.
a verb that supports or helps another verb to form different tenses, moods, or voices

فعل کمکی
در حالت مجهول 'کیک خورده شد'، فعل 'شد' به عنوان کمکی به فعل اصلی عمل میکند.
a word or phrase that completes the meaning of a grammatical expression

متمم (دستورزبان)
مکمل اغلب اطلاعات ضروری در مورد موضوع را فراهم میکند.
(of a word) formed by combining two or more separate words

مرکب
اصطلاح مرکب "آتش نشان" "آتش" و "جنگجو" را ترکیب میکند تا یک حرفه خاص را توصیف کند.
(grammar) a word such as and, because, but, and or that connects phrases, sentences, or words

حرف ربط
درک چگونگی استفاده صحیح از حروف ربط میتواند جریان و وضوح نوشتار را بهبود بخشد.
(grammar) a word coming before a noun or noun phrase to specify its denotation

تخصیصگر
the quality of being able to speak or write very well and easily in a foreign language

فصاحت, سلاست، تسلط
او با چنین روانی صحبت میکرد که هیچکس متوجه نشد زبان مادریش نیست.
(grammar) a form of a verb that functions as a noun and is formed by adding the suffix -ing to the base form of the verb

اسم مصدر
مصدرهای فعلی برای بیان اعمال یا فعالیتها به صورت کلی یا انتزاعی استفاده میشوند، نه به عنوان نمونههای خاصی از عمل.
a particular combination of words that are used together very often

همایند, همنشینی (واژگانی)
معلم معنای هر همآیی را توضیح داد.
a group of words or a phrase that has a meaning different from the literal interpretation of its individual words, often specific to a particular language or culture

اصطلاح
اصطلاح 'piece of cake' به چیزی اشاره دارد که انجام آن بسیار آسان است و هیچ ارتباطی با یک تکه دسر واقعی ندارد.
words or expressions that are very informal and more common in spoken form, used especially by a particular group of people, such as criminals, children, etc.

زبان عامیانه
اصطلاح عامیانه 'cop' معمولاً برای اشاره به یک افسر پلیس استفاده میشود، که از فعل 'to cop' گرفته شده است، به معنای گرفتن یا دستگیر کردن.
a well-known statement or phrase that expresses a general truth or gives advice

ضربالمثل
بسیاری از فرهنگها نسخهای از ضربالمثل 'پرنده زودرس کرم را میگیرد' دارند، که مزایای پیشدست بودن و شروع زودهنگام کارها را برجسته میکند.
(of grammar) asserting a command or order

امری (دستورزبان)
فعل "لطفاً نمک را بدهید" در حالت امری استفاده میشود.
(grammar) a phrase or word used suddenly to express a particular emotion

حرف ندا (دستورزبان)
در طول مناظره، سخنران به اهمیت حرف ندا در انتقال احساسات در سخنرانی اشاره کرد.
(phonetics) the rising and falling of the voice when speaking

آهنگ (زبانشناسی), تکیه صدا
آهنگ گفتار جنبه مهمی از زبان گفتاری است که به شنوندگان کمک میکند تا نگرش، خلق و خو و قصد گوینده را تفسیر کنند، که به ارتباط مؤثر کمک میکند.
related to the science of language, including its structure, usage, and evolution

زبانشناختی
موانع زبانی میتوانند ارتباط در تیمهای چندفرهنگی را چالشبرانگیز کنند.
a figure of speech that compares two unrelated things to highlight their similarities and convey a deeper meaning

استعاره
سخنرانی او پر از استعارههای قدرتمندی بود که مخاطبان را تحت تأثیر قرار داد.
(grammar) describing a form of a verb that indicates an action is continuing

استمراری (دستورزبان)
تفاوت بین زمانهای ساده و پیش رونده اغلب شامل تمرکز بر مدت یا تداوم یک عمل است.
the use of marks such as a period, comma, etc. in writing to divide sentences and phrases to better convey meaning

نشانهگذاری
ویراستار به چندین خطای نشانهگذاری در پیشنویس اشاره کرد که نیاز به اصلاح داشت.
a sentence from a speech, book, etc. that is repeated somewhere else because it is wise or interesting

نقلقول
"تنها چیزی که باید از آن بترسیم خود ترس است"، همچنان یکی از به یاد ماندنیترین نقلقولهای فرانکلین دی. روزولت از سخنرانی افتتاحیهاش باقی مانده است.
