واژگان ضروری برای TOEFL - موفقیت و شکست
در اینجا برخی از کلمات انگلیسی درباره موفقیت و شکست، مانند "تحقق بخشیدن"، "ایده آل"، "کنار آمدن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a goal that one wants to achieve

هدف, منظور
دستیابی به هدف به استراتژی دقیق و فداکاری نیاز داشت.
the action or endeavor of trying to complete a task or achieve a goal, often one that is challenging

تلاش, کوشش
کوشش دانشمندان برای توسعه یک درمان با چندین پیشرفت مواجه شد.
an important discovery or development that helps improve a situation or answer a problem

پیشرفت مهم, کشف مهم
اختراع اینترنت یک دستاورد تکنولوژیکی بود که ارتباطات را در سراسر جهان متحول کرد.
to achieve something after dealing with the difficulties

به سختی به دست آوردن, موفق شدن
تیم بیوقفه کار کرد تا در بازی قهرمانی به دست آورد پیروزی شود.
to accomplish or do something that was wished for, expected, or promised

محقق کردن, عملی کردن
معلم وقتی احساس موفقیت کرد که دانشآموزانش اهداف تحصیلی تعیین شده برای ترم را محقق کردند.
an energetic or determined effort to achieve a goal

تلاش, مبارزه
نبرد تیم علیه شانسها با پیروزی به پایان رسید.
to no longer continue something altogether

دست کشیدن
در مواجهه با بدهیهای فزاینده و سودهای کاهشیافته، کارآفرین با اکراه تصمیم گرفت که پروژه تجاری خود را رها کند.
representing the best possible example or standard

ایدهآل, آرمانی
چیدمان وسیع و امکانات مدرن، آپارتمان را به مکانی ایدهآل برای زندگی تبدیل کرد.
to reach a level of acceptance and recognition due to permanent success

به ثبات رسیدن
تحقیقات پیشگامانه انجام شده توسط دانشمند به تثبیت او به عنوان یک متخصص پیشرو در این زمینه کمک کرد.
in a determined and energetic way, aimed at achieving success or winning

جسورانه, با تمام قوا
آنها به صورت تهاجمی در پی فرصتهای تجاری جدید هستند.
progress or improvement in a particular area

پیشرفت
پژوهش پزشکی پیشرفتی قابل توجه در درمان سرطان مشاهده کرد.
to handle a difficult situation and deal with it successfully

از عهده (چیزی) برآمدن
افرادی که با از دست دادن کنار میآیند ممکن است برای رفاه عاطفی از دوستان و خانواده کمک بخواهند.
to devote a lot of effort, time, etc. to something from which one expects to achieve a good result

اختصاص دادن, سرمایهگذاری کردن، صرف کردن
شرکت منابع قابل توجهی را در توسعه یک خط تولید جدید سرمایهگذاری کرد.
to succeed in reaching a goal, after hard work

دست یافتن, به دست آوردن
علیرغم مواجهه با چالشهای فراوان، تیم توانست در مسابقات قهرمانی به دست آورد پیروزی را.
producing desired results through effective and efficient use of time, resources, and effort

پربازده, پرمحصول، پرثمر
اخلاق کاری مولد او به او اجازه داد تا وظایف را به صورت کارآمد و مؤثر به پایان برساند.
to make a desired outcome come true

تحقق بخشیدن, عملی کردن
تیم به هدف خود که برنده شدن در قهرمانی بود دست یافت.
to try as hard as possible to achieve a goal

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)
سازمانها تلاش میکنند تا خدمات استثنایی ارائه دهند تا انتظارات مشتریان را برآورده کنند.
to grow in a successful way, especially financially

به موفقیت بزرگ رسیدن (مالی), موفق شدن
کسب و کار کوچک پس از اجرای یک استراتژی بازاریابی جدید شروع به رونق کرد.
gradual movement toward a goal or a desired state

پیشرفت
با تمرین مداوم، دانشآموز در مهارتهای گیتار خود پیشرفت پیوستهای داشت و هر هفته آکوردهای جدیدی را فرا میگرفت.
to try and seek something and engage in it in order to achieve one's goal

در پی (چیزی) بودن, ادامه دادن، پاپی شدن، رها نکردن
تیم مصمم بود که دنبال تعالی در پروژه خود باشد.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
او یک کارآفرین بلندپرواز است که دائماً به دنبال فرصتهای جدید برای گسترش امپراتوری تجاری خود است.
feeling or showing deep sadness mixed with hopelessness and emotional pain

عاجزانه, ناامیدانه
پس از جدایی، او کاملاً نومید و تنها احساس کرد.
the success that is achieved in a competition, game, war, etc.

پیروزی, غلبه
ارتش پس از نبرد ادعای پیروزی کرد.
to achieve a better life or job position

ترفیع گرفتن
آموزش کلیدی بود که به او کمک کرد تا از فقر بالا بیاید و زندگی بهتری برای خود و خانوادهاش تضمین کند.
having no possibility or expectation of improvement or success

ناامیدکننده, مأیوسکننده
وضعیت بیمار توسط تیم پزشکی ناامیدکننده ارزیابی شد.
the act or process of no longer having someone or something

از دست دادن
طوفان منجر به از دست دادن محصولات شد.
very harmful or bad

فاجعه بار, مصیبتبار
تصمیم به صرفهجویی در اقدامات ایمنی منجر به یک حادثه فاجعهبار در محل ساختوساز شد.
to put a great deal of effort to overcome difficulties or achieve a goal

تلاش کردن, مبارزه کردن, کلنجار رفتن
کارمندان اغلب برای رسیدن به مهلتهای تنگ تلاش میکنند.
to succeed in solving, controlling, or dealing with something difficult

غلبه کردن, چیره شدن، غالب آمدن
افراد از طریق مواجهه تدریجی و خوداندیشی بر ترسهای شخصی غلبه میکنند.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
باغ جامعه با افزودن خاک غنی از مواد مغذی و مراقبت مناسب شروع به رشد و شکوفایی کرد.
an intangible difficulty or challenge that must be overcome

مانع, سد، مشکل
سوء تفاهم بزرگترین مانع در مذاکرات آنها بود.
indicating potential for success or positive outcomes

(آینده) امیدبخش, نویددهنده
استارتاپ جدید بازخورد امیدوارکنندهای از سرمایهگذاران دریافت کرده است.
to make someone disappointed by not meeting their expectations

سرخورده کردن, ناامید کردن
عملکرد کمرنگ تیم در نیمه دوم بازی، مربی آنها را ناامید کرد، کسی که به تواناییهای آنها ایمان داشت.
to quickly grow in a successful way

شکوفا شدن, رونق یافتن
با مدیریت جدید در جای خود، رستوران شروع به رشد کرد و مشتریان بیشتری را نسبت به قبل جذب کرد.
