کلمات مرتبط با "قانون و نظم" | واژگان ضروری برای TOEFL

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون و نظم، مانند "عدالت"، "لایحه"، "بند" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
justice [اسم]
اجرا کردن

عدالت

Ex: She dedicated her career to fighting for social justice and equality for all.

او حرفه‌اش را به مبارزه برای عدالت اجتماعی و برابری برای همه اختصاص داد.

اجرا کردن

قانون اساسی

Ex: The constitution of the United States guarantees certain fundamental rights to its citizens , such as freedom of speech and the right to bear arms .

قانون اساسی ایالات متحده حقوق اساسی معینی را برای شهروندانش تضمین می‌کند، مانند آزادی بیان و حق حمل سلاح.

bill [اسم]
اجرا کردن

لایحه

Ex: The senator sponsored the bill to address healthcare reform .

سناتور از لایحه قانونی برای رسیدگی به اصلاحات بهداشتی حمایت کرد.

clause [اسم]
اجرا کردن

بند قانون

Ex: The contract contains a confidentiality clause that prohibits the disclosure of sensitive information to third parties .

قرارداد شامل یک بند محرمانگی است که افشای اطلاعات حساس به اشخاص ثالث را ممنوع می‌کند.

statute [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: She studied the statute carefully to understand her legal obligations .

او قانون را به دقت مطالعه کرد تا تعهدات قانونی خود را درک کند.

act [اسم]
اجرا کردن

لایحه

Ex: The parliament passed the health care act to provide better medical services to citizens .

پارلمان قانون مراقبت‌های بهداشتی را تصویب کرد تا خدمات پزشکی بهتری به شهروندان ارائه دهد.

legislative [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: Legislative bodies, such as parliaments or congresses, consist of elected representatives who draft and vote on legislation.

نهادهای قانونگذاری، مانند پارلمان‌ها یا کنگره‌ها، از نمایندگان منتخب تشکیل شده‌اند که قوانین را تدوین و بر روی آن‌ها رأی می‌دهند.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قوانین

Ex: Parliament passed legislation to improve access to mental health services .

پارلمان قانون‌گذاری را برای بهبود دسترسی به خدمات سلامت روان تصویب کرد.

attorney [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: She consulted an attorney to help with her legal issues regarding the contract .

او با یک وکیل مشورت کرد تا در مسائل حقوقی مربوط به قرارداد به او کمک کند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: The government has passed new legislation to protect consumers .

دولت قانون جدیدی را برای حمایت از مصرف‌کنندگان تصویب کرده است.

declaration [اسم]
اجرا کردن

اظهارنامه

Ex: He submitted a sworn declaration to the court outlining his version of events .

او یک سوگندنامه را به دادگاه ارائه کرد که نسخه‌ی خود از رویدادها را تشریح می‌کرد.

hearing [اسم]
اجرا کردن

دادرسی

Ex: The witness testified during the preliminary hearing to provide crucial information about the case .

شاهد در جلسه دادرسی مقدماتی شهادت داد تا اطلاعات حیاتی درباره پرونده ارائه دهد.

judicial [صفت]
اجرا کردن

قضائی

Ex: Judicial review is a process by which courts examine the constitutionality of laws and governmental actions.

بررسی قضایی فرآیندی است که توسط آن دادگاه‌ها قانون‌اساسی بودن قوانین و اقدامات دولتی را بررسی می‌کنند.

legitimate [صفت]
اجرا کردن

مشروع

Ex: His credentials were legitimate and met the requirements for the job .

اعتبارنامه‌های او معتبر بودند و با الزامات شغل مطابقت داشتند.

plea [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The prosecutor offered a plea deal to resolve the case without going to trial .

دادستان یک معامله اعتراف برای حل پرونده بدون رفتن به دادگاه ارائه داد.

اجرا کردن

اقامه دعوی کردن

Ex: She was asked to prosecute the case , bringing the defendant to trial for fraud .

از او خواسته شد که پرونده را تعقیب کند، متهم را به دادگاه برای کلاهبرداری بیاورد.

authority [اسم]
اجرا کردن

مسئولین

Ex: Health authorities issued new guidelines.

مقامات بهداشتی دستورالعمل‌های جدیدی صادر کردند.

ruling [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The judge 's ruling favored the plaintiff , awarding them damages for the accident .

رأی قاضی به نفع خواهان بود و به او خسارت برای حادثه اعطا شد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court will sentence the individual convicted of fraud next week .

دادگاه فرد محکوم به کلاهبرداری را هفته آینده محکوم خواهد کرد.

to testify [فعل]
اجرا کردن

شهادت دادن (در دادگاه)

Ex: The victim will testify against the accused in the upcoming trial .

قربانی در دادگاه آینده علیه متهم شهادت خواهد داد.

testimony [اسم]
اجرا کردن

شهادت (قانون)

Ex: The jury carefully considered the eyewitness testimony during deliberations .

هیئت منصفه به دقت شهادت شاهدان عینی را در طول مشورت‌ها در نظر گرفت.

witness [اسم]
اجرا کردن

شاهد (حقوقی)

Ex: She was called as a witness in the criminal trial .

او به عنوان شاهد در محاکمه جنایی فراخوانده شد.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: Scientific studies have provided strong evidence linking regular exercise to improved cardiovascular health .

مطالعات علمی شواهد محکمی ارائه کرده‌اند که ورزش منظم را با بهبود سلامت قلبی-عروقی مرتبط می‌کنند.

trial [اسم]
اجرا کردن

محاکمه

Ex: She was nervous about her upcoming trial and hoped the jury would believe her innocence .

او درباره محاکمه آینده خود عصبی بود و امیدوار بود که هیئت منصفه به بی‌گناهی او باور داشته باشد.

verdict [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The judge read the verdict aloud in the packed courtroom .

قاضی رأی را در دادگاه شلوغ با صدای بلند خواند.

bail [اسم]
اجرا کردن

وثیقه

Ex: The accused was unable to afford the bail amount and remained in custody until the court date .

متهم نتوانست مبلغ وثیقه را پرداخت کند و تا تاریخ دادگاه در بازداشت باقی ماند.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

فرجام خواستن

Ex: The prosecution appealed the judge 's decision to suppress key evidence in the case .

دادستان از تصمیم قاضی برای سرکوب شواهد کلیدی در پرونده درخواست تجدیدنظر کرد.

defendant [اسم]
اجرا کردن

مدعی‌علیه

Ex: The courtroom was packed with spectators eager to hear the defendant 's testimony .

سالن دادگاه پر از تماشاچیانی بود که مشتاق شنیدن شهادت متهم بودند.

draft [اسم]
اجرا کردن

پیش‌نویس

Ex: The editor reviewed the book 's rough draft .

ویراستار پیش‌نویس کتاب را بررسی کرد.

to charge [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: Law enforcement officers may charge individuals with trespassing if they enter restricted areas .

ماموران اجرای قانون ممکن است افراد را به دلیل ورود به مناطق ممنوعه متهم کنند.

action [اسم]
اجرا کردن

اقامه دعوا

Ex: The company faced legal action for breach of contract.

شرکت به دلیل نقض قرارداد با اقدام قانونی مواجه شد.

lawsuit [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The lawsuit alleged breach of contract and sought damages for financial losses .

دادخواست نقض قرارداد را ادعا کرد و خسارات مالی را مطالبه کرد.

to sue [فعل]
اجرا کردن

از کسی شکایت کردن

Ex: In a personal injury case , the victim may choose to sue the responsible party for compensation .

در یک پرونده آسیب شخصی، قربانی ممکن است انتخاب کند که طرف مسئول را برای جبران خسارت تعقیب کند.

proceedings [اسم]
اجرا کردن

اقدام قانونی

Ex: She attended the proceedings to testify as a witness in the case .

او در جلسات دادرسی شرکت کرد تا به عنوان شاهد در پرونده شهادت دهد.

sheriff [اسم]
اجرا کردن

کلانتر

Ex: She was sworn in as the first female sheriff in the history of the county .

او به عنوان اولین کلانتر زن در تاریخ شهرستان سوگند یاد کرد.

inspector [اسم]
اجرا کردن

معاون کلانتر

Ex: Inspector Smith arrived at the crime scene.

بازرس اسمیت به صحنه جرم رسید.