کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - شنیداری - بخش 1 در کتاب درسی Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
to phone [فعل]
اجرا کردن

تلفن زدن

Ex: She forgot to phone the restaurant to make a reservation for their anniversary dinner .

او فراموش کرد که به رستوران تلفن بزند تا برای شام سالگردشان رزرو کند.

to base [فعل]
اجرا کردن

پایه گذاری کردن

Ex: The film production company decided to base its studio in a city renowned for its vibrant arts and entertainment scene .

شرکت تولید فیلم تصمیم گرفت استودیوی خود را در شهری مستقر کند که به صحنه پر جنب و جوش هنر و سرگرمی معروف است.

agent [اسم]
اجرا کردن

نماینده

Ex:

او با یک نماینده موسیقی قرارداد بست تا به پیشرفت حرفه‌ای او به عنوان یک موزیسین کمک کند.

line [اسم]
اجرا کردن

خط تلفن

Ex: She placed the receiver back on the phone and hung up the line .

او گوشی را دوباره روی تلفن گذاشت و خط را قطع کرد.

contact [اسم]
اجرا کردن

تماس

Ex: As a journalist , she relied on her contacts within government agencies for insider information .

به عنوان یک روزنامه‌نگار، او به ارتباطات خود درون سازمان‌های دولتی برای اطلاعات داخلی تکیه می‌کرد.

triple [صفت]
اجرا کردن

سه گانه

Ex: The alarm rang a triple warning , signaling a critical error in the system .

آلارم یک هشدار سه‌گانه را به صدا درآورد، که نشان‌دهنده یک خطای بحرانی در سیستم بود.

last-minute [صفت]
اجرا کردن

دقیقه‌نودی

Ex: Despite the last-minute preparations , the party turned out to be a huge success .

علیرغم آماده‌سازی‌های دقیقه نودی، مهمانی به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

فرصت شغلی

Ex: She received an email notification about a vacancy for a software developer .

او یک اطلاعیه ایمیل درباره یک موقعیت شغلی خالی برای یک توسعه دهنده نرم افزار دریافت کرد.

اجرا کردن

مدیر اجرایی

Ex: The city administrator coordinates public services and manages municipal resources .

مدیر شهری خدمات عمومی را هماهنگ می‌کند و منابع شهرداری را مدیریت می‌نماید.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

finance [اسم]
اجرا کردن

تأمین مالی

Ex: She studied finance to understand investment strategies .

او مالی را مطالعه کرد تا استراتژی‌های سرمایه‌گذاری را درک کند.

اجرا کردن

رزومه

Ex: His curriculum vitae includes extensive experience in the industry .

رزومه او شامل تجربه گسترده در صنعت است.

اجرا کردن

متصدی پذیرش

Ex: The salon receptionist booked me an appointment with the stylist .

منشی سالن برایم یک قرار با آرایشگر رزرو کرد.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

فراگرفتن (با تمرین)

Ex:

بدون اینکه هرگز در یک کلاس رسمی شرکت کند، با تمرین با دوستانش گیتار زدن را یاد گرفت.

to extend [فعل]
اجرا کردن

طولانی کردن

Ex: Regular maintenance can extend the life of your car , preventing costly repairs and breakdowns .

نگهداری منظم می‌تواند عمر ماشین شما را افزایش دهد، از تعمیرات پرهزینه و خرابی‌ها جلوگیری می‌کند.

rate [اسم]
اجرا کردن

نرخ (پول)

Ex: Inflation has caused an increase in the rate of goods and services .

تورم باعث افزایش نرخ کالاها و خدمات شده است.

اجرا کردن

ثبت‌نام

Ex: Late registration may incur additional fees , so it 's best to register early to avoid any extra charges .

ثبت نام دیرهنگام ممکن است منجر به هزینه های اضافی شود، بنابراین بهتر است زودتر ثبت نام کنید تا از هرگونه هزینه اضافی جلوگیری کنید.

to arrange [فعل]
اجرا کردن

مقرر داشتن

Ex: The event planner arranged all the details for the wedding ceremony .

برنامه‌ریز رویداد تمام جزئیات مراسم عروسی را تنظیم کرد.

in advance [قید]
اجرا کردن

از پیش

Ex: The event organizers requested that all participants register in advance to avoid last-minute chaos .

برگزارکنندگان رویداد درخواست کردند که همه شرکت‌کنندگان از قبل ثبت‌نام کنند تا از هرج و مرج آخرین لحظه جلوگیری شود.

to suppose [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: She did n't suppose that her simple idea would turn into a successful business .

او فرض نمی‌کرد که ایده ساده‌اش به یک کسب‌وکار موفق تبدیل شود.

smart [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: For the gala , everyone was expected to dress smart , so many opted for evening gowns and tuxedos .

برای گالا، انتظار می‌رفت همه شیک بپوشند، بنابراین بسیاری لباس شب و کت و شلوارهای رسمی را انتخاب کردند.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

certificate [اسم]
اجرا کردن

مدرک (تحصیلی)

Ex: After passing the test , she was awarded a certificate in digital marketing .

پس از گذراندن آزمون، به او یک گواهینامه در بازاریابی دیجیتال اعطا شد.

candidate [اسم]
اجرا کردن

کاندیدا (در انتخابات)

Ex: After a rigorous interview process , she was selected as the top candidate for the job .

پس از یک فرآیند مصاحبه سختگیرانه، او به عنوان کاندیدای برتر برای این شغل انتخاب شد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

feedback [اسم]
اجرا کردن

بازخورد

Ex: I appreciate your feedback on my proposal ; it will help me refine it .

من از بازخورد شما در مورد پیشنهادم قدردانی می‌کنم؛ این به من کمک می‌کند تا آن را اصلاح کنم.

performance [اسم]
اجرا کردن

عملکرد

Ex: The employee 's performance appraisal highlighted their strong work ethic and dedication to their job .

ارزیابی عملکرد کارمند، اخلاق کاری قوی و تعهد او به شغلش را برجسته کرد.

access [اسم]
اجرا کردن

دسترسی

Ex: Students with disabilities are provided with accessible entrances to ensure equal access to educational facilities .

به دانش‌آموزان دارای معلولیت، ورودی‌های قابل دسترسی ارائه می‌شود تا دسترسی برابر به امکانات آموزشی تضمین شود.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The restaurant strategically advertised its special deals to attract more patrons .

رستوران به طور استراتژیک پیشنهادهای ویژه خود را تبلیغ کرد تا مشتریان بیشتری جذب کند.

to ring up [فعل]
اجرا کردن

تماس گرفتن

Ex:

او دیشب به من تلفن زد تا صحبت کند.

typical [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: It 's typical for toddlers to start walking between the ages of 9 and 15 months .

معمول است که کودکان نوپا بین سنین 9 تا 15 ماهگی شروع به راه رفتن کنند.

applicant [اسم]
اجرا کردن

متقاضی

Ex: One applicant stood out due to her unique research background .

یک متقاضی به دلیل پیشینه تحقیقاتی منحصربه‌فردش برجسته شد.