کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - بخش 2 در کتاب Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار شدن

Ex: After moving abroad , he had to quickly adapt to the local culture .

پس از نقل مکان به خارج از کشور، او مجبور شد به سرعت با فرهنگ محلی خو بگیرد.

flexibility [اسم]
اجرا کردن

انطباق‌پذیری

Ex: The teacher 's flexibility in adapting lesson plans to meet the diverse needs of students ensured an inclusive learning environment .

انعطاف‌پذیری معلم در تطبیق برنامه‌های درسی برای پاسخگویی به نیازهای متنوع دانش‌آموزان، محیط یادگیری فراگیری را تضمین کرد.

اجرا کردن

نقش (در رسیدن به چیزی)

Ex: Her many years of service and contributions have helped make our organization what it is today .

سال‌های طولانی خدمت و همکاری او به ساختن سازمان ما آنچه که امروز هست کمک کرده است.

to gather [فعل]
اجرا کردن

سرعت گرفتن

Ex: The current of the river gathered speed after the dam was opened .

جریان رودخانه پس از باز شدن سد سرعت گرفت.

to cite [فعل]
اجرا کردن

استناد کردن

Ex: The scientist cited previous experiments to support her hypothesis .

دانشمند به آزمایش‌های قبلی استناد کرد تا فرضیه خود را تأیید کند.

motive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: Money was the main motive for his involvement in the scheme .

پول انگیزه اصلی مشارکت او در طرح بود.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The experiment demonstrated the effectiveness of the new medication in reducing symptoms .

آزمایش نشان داد که داروی جدید در کاهش علائم مؤثر است.

collision [اسم]
اجرا کردن

برخورد شدید و تصادفی

Ex: Police investigated the collision at the intersection , which caused a traffic jam .

پلیس برخورد در تقاطع را بررسی کرد که باعث ترافیک شد.

incidence [اسم]
اجرا کردن

تناوب

Ex: Schools in the region reported a lower incidence of bullying after implementing new programs .

مدارس منطقه پس از اجرای برنامه‌های جدید، بروز کمتری از قلدری را گزارش کردند.

اجرا کردن

معاشرت کردن با

Ex: The group is currently socializing at the community center .

گروه در حال حاضر در مرکز جامعه در حال معاشرت است.

proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The proportion of water to cement in the mixture determines its strength .

نسبت آب به سیمان در مخلوط، استحکام آن را تعیین می‌کند.

اجرا کردن

از نظر علمی بررسی کردن

Ex: Researchers investigate the behavior of certain species in their natural habitat .

محققان رفتار گونه‌های خاصی را در زیستگاه طبیعی‌شان بررسی می‌کنند.

modeling [اسم]
اجرا کردن

نمونه‌سازی

Ex: She joined a club dedicated to modeling trains and landscapes , where members shared tips and techniques .

او به یک باشگاه اختصاص داده شده به مدل‌سازی قطارها و مناظر پیوست، جایی که اعضا نکات و تکنیک‌ها را به اشتراک می‌گذاشتند.

intensively [قید]
اجرا کردن

به طور فشرده

Ex: He trained intensively to prepare for the championship .

او برای آماده شدن برای مسابقات به شدت تمرین کرد.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: The release of the groundbreaking research paper prompted a surge in interest from the scientific community .

انتشار مقاله تحقیقاتی پیشگامانه، موجب افزایش علاقه از سوی جامعه علمی شد.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

provider [اسم]
اجرا کردن

تامین‌کننده

Ex: The charity acted as a provider of emergency supplies after the disaster .

خیریه به عنوان تامین کننده لوازم اضطراری پس از فاجعه عمل کرد.

compromise [اسم]
اجرا کردن

حد وسط

Ex: The compromise between strict regulations and business interests led to a balanced policy .

مصالحه بین مقررات سخت و منافع تجاری به یک سیاست متعادل منجر شد.

to boost [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The new advertising campaign boosted the brand 's visibility in the market .

کمپین تبلیغاتی جدید افزایش دید برند در بازار را به همراه داشت.

specialized [صفت]
اجرا کردن

تخصصی

Ex: This job requires a specialized skill set in computer programming .

این شغل به مجموعه مهارت‌های تخصصی در برنامه‌نویسی کامپیوتر نیاز دارد.

exceptional [صفت]
اجرا کردن

استثنایی

Ex: She received an exceptional review for her work on the project .

او برای کارش در پروژه یک بررسی استثنایی دریافت کرد.

hurdle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The team faced a significant hurdle when their lead programmer left the project unexpectedly .

تیم با یک مانع بزرگ مواجه شد وقتی که برنامه‌نویس اصلی آنها به طور غیرمنتظره‌ای پروژه را ترک کرد.

to overcome [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: Communities overcome adversity through unity and collective problem-solving .

جوامع از طریق وحدت و حل مسئله جمعی بر سختی‌ها غلبه می‌کنند.

infinite [صفت]
اجرا کردن

بی‌پایان

Ex: The universe is believed to be infinite in size , with no discernible boundaries .

اعتقاد بر این است که جهان از نظر اندازه بی‌نهایت است، بدون مرزهای قابل تشخیص.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The author encountered writer 's block while working on the final chapters of the book .

نویسنده در حین کار روی فصل‌های پایانی کتاب با مشکل نویسندگی مواجه شد.

regulatory [صفت]
اجرا کردن

تنظیم‌کننده

Ex:

آژانس تنظیمی بر استانداردهای ایمنی در صنعت داروسازی نظارت می‌کند.

enforcement [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The government announced tougher enforcement measures to combat illegal fishing .

دولت اقدامات سخت‌گیرانه‌تری برای اجرا جهت مقابله با صید غیرقانونی اعلام کرد.

societal [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: Societal changes often occur gradually over time in response to evolving values and beliefs .

تغییرات اجتماعی اغلب به تدریج در طول زمان در پاسخ به ارزش‌ها و باورهای در حال تحول رخ می‌دهند.

to address [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: The first step to improvement is to address the root causes of the problem .

اولین قدم برای بهبود، رسیدگی به دلایل ریشه‌ای مشکل است.

robust [صفت]
اجرا کردن

قاطع

Ex: The athlete 's robust training regimen and unwavering determination led him to win the gold medal .

برنامه تمرینی مستحکم ورزشکار و عزم راسخ او باعث شد که مدال طلا را به دست آورد.

targeted [صفت]
اجرا کردن

هدفمند

Ex:

کمپین تبلیغاتی هدفمند از طریق قرارگیری استراتژیک و پیام‌های شخصی‌سازی شده به مخاطبان مورد نظر خود رسید.

to conquer [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی غلبه کردن

Ex: Athletes conquer physical limitations through dedicated training and discipline .

ورزشکاران از طریق تمرین و انضباط اختصاصی، محدودیت‌های فیزیکی را پشت سر می‌گذارند.

association [اسم]
اجرا کردن

انجمن

Ex: He had a strong association between the color blue and calmness .

او ارتباط قوی بین رنگ آبی و آرامش داشت.

اجرا کردن

واقعیت مجازی

Ex: This company specializes in developing virtual reality software .
concrete [صفت]
اجرا کردن

حقیقی

Ex: Historians rely on concrete historical records and artifacts to reconstruct events from the past .

تاریخ‌دانان برای بازسازی رویدادهای گذشته به اسناد و آثار تاریخی ملموس تکیه می‌کنند.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

estimate [اسم]
اجرا کردن

برآورد

Ex: Based on the survey , the company made an estimate of the number of people who would attend the event .

بر اساس نظرسنجی، شرکت یک تخمین از تعداد افرادی که در رویداد شرکت می‌کردند، انجام داد.

figure [اسم]
اجرا کردن

رقم

Ex: The child learned to recognize figures during early math lessons .

کودک در درس‌های اولیه ریاضی یاد گرفت که اعداد را تشخیص دهد.

scheme [اسم]
اجرا کردن

an organized and carefully planned course of action

Ex:
according to [حرف اضافه]
اجرا کردن

طبق

Ex: According to John 's email , the meeting has been rescheduled to Friday .

بر اساس ایمیل جان، جلسه به روز جمعه موکول شده است.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

transition [اسم]
اجرا کردن

گذار

Ex: The software update requires a transition period for users to adapt .

به‌روزرسانی نرم‌افزار نیازمند یک دوره گذار برای سازگاری کاربران است.

اجرا کردن

متعارف

Ex: It 's conventional for employees to dress formally for job interviews .

مرسوم است که کارمندان برای مصاحبه‌های شغلی به صورت رسمی لباس بپوشند.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: The organization sought additional sources of revenue to compensate for reduced funding .

سازمان به دنبال منابع درآمدی اضافی برای جبران کاهش بودجه بود.

redundant [صفت]
اجرا کردن

اخراج شده

Ex: They offered training programs to help redundant workers find new jobs .

آن‌ها برنامه‌های آموزشی را برای کمک به کارگران اخراجی برای یافتن شغل‌های جدید ارائه دادند.

اجرا کردن

زیرساخت

Ex: Natural disasters often expose weaknesses in critical infrastructure .

بلایای طبیعی اغلب ضعف‌های زیرساخت حیاتی را آشکار می‌کنند.

turnover [اسم]
اجرا کردن

گردش مالی

Ex: The store has a high turnover because it sells fresh food quickly .

فروشگاه گردش مالی بالایی دارد چون مواد غذایی تازه را سریع می‌فروشد.

landscape [اسم]
اجرا کردن

a broad or comprehensive mental perspective or view

Ex: He maintained a landscape of historical knowledge .
اجرا کردن

حضور از راه دور

Ex:

دانشمندان با استفاده از فناوری حضور از راه دور مناطق دورافتاده را کاوش می‌کنند.

mobility [اسم]
اجرا کردن

تحرک

Ex: The mobility of young professionals is often a key factor in their career success .

تحرک حرفه‌ای جوانان اغلب یک عامل کلیدی در موفقیت شغلی آن‌ها است.

disabled [صفت]
اجرا کردن

ناتوان (از لحاظ جسمی)

Ex: The disabled child attends a school that provides specialized support and resources .

کودک معلول در مدرسه‌ای تحصیل می‌کند که حمایت و منابع تخصصی ارائه می‌دهد.

autonomy [اسم]
اجرا کردن

the capacity to act independently and make decisions without undue influence

Ex: Personal autonomy supports ethical decision-making .
implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

initiative [اسم]
اجرا کردن

ذوق و طبع (برای شروع چیزی)

Ex: He lacked the initiative to pursue his ideas , relying on others to lead .

او فاقد ابتکار برای پیگیری ایده‌هایش بود و به دیگران برای رهبری تکیه می‌کرد.

viable [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The doctor explained that the surgery was viable , but only if the patient followed a strict recovery regimen .

دکتر توضیح داد که عمل جراحی عملی بود، اما تنها در صورتی که بیمار یک رژیم بهبودی سختگیرانه را دنبال کند.