کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیداری - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 15 - آکادمیک پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
before long [قید]
اجرا کردن

به زودی

Ex: Before long , the sun will set , and it will get dark .

به زودی، خورشید غروب خواهد کرد و تاریک خواهد شد.

necessity [اسم]
اجرا کردن

ضرورت

Ex: Electricity is a necessity in modern households .

برق یک ضرورت در خانوارهای مدرن است.

اجرا کردن

غیر قابل تصور

Ex: In the realm of science fiction , the concept of time travel remains intriguing and largely unimaginable .

در قلمرو علمی تخیلی، مفهوم سفر در زمان همچنان جذاب و تا حد زیادی غیرقابل تصور است.

session [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: The session concluded with a brief recap of the day 's lesson and an assignment for homework .

جلسه با خلاصه‌ای کوتاه از درس روز و تکلیف خانه به پایان رسید.

اجرا کردن

به‌خصوص

Ex: The movie was particularly well-received by critics .
to look at [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: The historian looked at the past events from a different viewpoint , challenging prevailing narratives .

تاریخ‌دان به وقایع گذشته از دیدگاهی متفاوت نگاه کرد، روایت‌های رایج را به چالش کشید.

ordinary [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: His taste in clothing was ordinary , preferring simple and casual attire .

سلیقه او در لباس معمولی بود، لباس‌های ساده و غیررسمی را ترجیح می‌داد.

to see [فعل]
اجرا کردن

به خود دیدن

Ex:

دوره قرون وسطی شاهد ظهور شوالیه‌گری و فئودالیسم در اروپا بود.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

consumerism [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌گرایی

Ex: Some people embrace minimalism as a way to resist the pressures of consumerism and live more intentionally .

برخی از افراد مینیمالیسم را به عنوان راهی برای مقاومت در برابر فشارهای مصرف گرایی و زندگی آگاهانه تر می پذیرند.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

quantity [اسم]
اجرا کردن

مقدار

Ex: The factory increased its production to meet the growing quantity of orders .

کارخانه تولید خود را افزایش داد تا به مقدار رو به رشد سفارشات پاسخ دهد.

quality [اسم]
اجرا کردن

کیفیت

Ex: He evaluated the quality of the research paper based on its thoroughness and originality .

او کیفیت مقاله تحقیقاتی را بر اساس جامعیت و اصالت آن ارزیابی کرد.

possession [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: His possessions included a vintage record player , a collection of antique books , and a cherished family heirloom .
indication [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: Early success is often an indication of future performance .
improvement [اسم]
اجرا کردن

بهبود‌

Ex: The software update resulted in a noticeable improvement in speed and functionality .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به بهبود قابل توجهی در سرعت و عملکرد شد.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The training program is designed to transform beginners into skilled professionals .

برنامه آموزشی طراحی شده است تا مبتدیان را به متخصصان ماهر تبدیل کند.

اجرا کردن

تولید

Ex: The manufacturing of textiles in the region has created many new jobs .

تولید منسوجات در این منطقه بسیاری از مشاغل جدید را ایجاد کرده است.

اجرا کردن

موتور بخار

Ex: The old train was powered by a steam engine .

قطار قدیمی توسط یک موتور بخار کار می‌کرد.

at all [قید]
اجرا کردن

اصلاً

Ex: Was the test at all difficult ?

آیا آزمون اصلاً سخت بود؟

to mark [فعل]
اجرا کردن

متفاوت کردن

Ex: The optimism that marks her outlook on life inspires those around her .

خوشبینی که نشان‌دهنده نگاه او به زندگی است، اطرافیانش را الهام می‌بخشد.

windmill [اسم]
اجرا کردن

آسیاب بادی

Ex: The farm installed a modern windmill to generate electricity .

مزرعه یک آسیاب بادی مدرن نصب کرد تا برق تولید کند.

to dominate [فعل]
اجرا کردن

سلطه داشتن

Ex: Black cars dominated the parking lot , making the white ones barely noticeable .

ماشین‌های سیاه حاکم بودند بر پارکینگ، که باعث می‌شد ماشین‌های سفید به سختی قابل مشاهده باشند.

textile [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The museum displayed ancient textiles with intricate patterns .

موزه منسوجات باستانی با طرح‌های پیچیده را به نمایش گذاشت.

fabric [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The fabric store had a wide variety of patterns and colors to choose from for making custom curtains .

فروشگاه پارچه انواع مختلفی از طرح‌ها و رنگ‌ها را برای انتخاب برای ساخت پرده‌های سفارشی داشت.

lace [اسم]
اجرا کردن

توری (پارچه)

Ex: The seamstress added a lace trim to the hem of the vintage skirt to enhance its charm .

خیاط یک تزئین توری به لبه دامن قدیمی اضافه کرد تا جذابیت آن را افزایش دهد.

workshop [اسم]
اجرا کردن

کارگاه

Ex: He visited the automotive workshop to get his car serviced .
enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: He inherited an enormous mansion with dozens of rooms .

او یک عمارت عظیم با ده‌ها اتاق به ارث برد.

scale [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: The artist had a remarkable ability to capture the scale of natural landscapes in his paintings .
to force [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: Yesterday , he reluctantly forced himself to attend the mandatory training session .

دیروز، او با اکراه خود را مجبور کرد تا در جلسه آموزش اجباری شرکت کند.

to migrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: During the 19th century , many Europeans migrated to the United States in search of religious freedom and economic opportunities .

در طول قرن نوزدهم، بسیاری از اروپایی‌ها به دنبال آزادی مذهبی و فرصت‌های اقتصادی به ایالات متحده مهاجرت کردند.

transport [اسم]
اجرا کردن

حمل‌ونقل

Ex: Transport of goods between the two cities is primarily done by freight trains .

حمل و نقل کالا بین دو شهر عمدتاً توسط قطارهای باری انجام می‌شود.

growth [اسم]
اجرا کردن

افزایش

Ex: The growth of cities has led to overcrowded conditions .
horse-drawn [صفت]
اجرا کردن

کشیده شده توسط اسب

Ex: Farmers once relied on horse-drawn plows for cultivating fields .

کشاورزان زمانی برای کشت مزارع به گاوآهن‌های کشیده شده توسط اسب متکی بودند.

stagecoach [اسم]
اجرا کردن

کالسکه پستی

Ex: Passengers settled in for the overnight stagecoach ride .

مسافران برای سفر شبانه با کالسکه مستقر شدند.

cart [اسم]
اجرا کردن

گاری

Ex: He repaired the broken wheel on the old cart .

او چرخ شکسته روی گاری قدیمی را تعمیر کرد.

numerous [صفت]
اجرا کردن

متعدد

Ex: He faced numerous obstacles while trying to complete the project .

او در تلاش برای تکمیل پروژه با متعدد موانع روبرو شد.

canal [اسم]
اجرا کردن

آبراه

Ex: They installed locks along the canal to control water flow .
to surface [فعل]
اجرا کردن

روکش کردن

Ex: The workers surfaced the road with asphalt to make it smoother for traffic .
gradually [قید]
اجرا کردن

به‌تدریج

Ex: The temperature dropped gradually throughout the evening .

دما در طول شب به تدریج کاهش یافت.

out of use [عبارت]
اجرا کردن

no longer done, followed, or needed by people, often because something is old, broken, or replaced by something better

Ex: Gas lamps are mostly out of use in modern cities.
railway [اسم]
اجرا کردن

راه آهن

Ex: Steam engines once dominated the railway industry .

موتورهای بخار زمانی بر صنعت راه‌آهن تسلط داشتند.

اجرا کردن

به‌طور قابل‌ ملاحظه‌ای

Ex: The road conditions have worsened significantly due to the storm .

شرایط جاده به دلیل طوفان به طور قابل توجهی بدتر شده است.

اجرا کردن

آگاه

Ex: Our tour guide was knowledgeable about the local wildlife , identifying various species of birds and mammals along the trail .

راهنمای تور ما آگاه از حیات وحش محلی بود و گونه‌های مختلف پرندگان و پستانداران را در طول مسیر شناسایی می‌کرد.

اجرا کردن

توزیع (محصول)

Ex: They outsourced the distribution of their goods to a third-party logistics provider .
efficient [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The new software streamlined processes , making the office more efficient and organized .

نرم‌افزار جدید فرآیندها را ساده‌تر کرد و دفتر را کارآمدتر و منظم‌تر ساخت.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

to flock [فعل]
اجرا کردن

جمع شدن

Ex: In the evening , spectators will flock to the stadium for the concert .

عصرگاه، تماشاگران برای کنسرت به استادیوم جمع خواهند شد.

اجرا کردن

مرکز تجاری

Ex:

آن‌ها در فروش تعطیلات در فروشگاه بزرگ محلی معاملات عالی پیدا کردند.

اجرا کردن

کارآفرین

Ex: His success as an entrepreneur was driven by his ability to identify market needs .

موفقیت او به عنوان یک کارآفرین توسط توانایی او در شناسایی نیازهای بازار هدایت شد.

to stock [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: Retailers are stocking their shelves with back-to-school supplies .

خرده‌فروشان قفسه‌های خود را با لوازم مدرسه پر می‌کنند.

to attract [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: The unique design and architecture of the building attracted tourists from around the world .

طراحی و معماری منحصر به فرد ساختمان، گردشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

lighting [اسم]
اجرا کردن

نورپردازی

Ex: The film ’s unique lighting added depth to the storytelling .

نورپردازی منحصر به فرد فیلم به عمق داستان افزود.

visibility [اسم]
اجرا کردن

the ability of providing a clear, unobstructed view

Ex: The new windows offered better visibility from the office .
to promote [فعل]
اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The artist promoted her latest album with interviews and TV appearances .

هنرمند آخرین آلبوم خود را با مصاحبه‌ها و حضور در تلویزیون تبلیغ کرد.

explosion [اسم]
اجرا کردن

افزایش یا گسترش ناگهانی

Ex: The artist 's career took off with an explosion of interest following his latest exhibition .

حرفه‌ای هنرمند با انفجار علاقه پس از آخرین نمایشگاهش به پرواز درآمد.