کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - بخش 3 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
indeed [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex: He was indeed the best candidate for the job .
to slump [فعل]
اجرا کردن

ولو شدن

Ex: As the long day at work took its toll , he slumped into his office chair , ready to unwind .

همان‌طور که روز طولانی کار اثر خود را گذاشت، او روی صندلی دفترش افتاد، آماده برای استراحت.

to grunt [فعل]
اجرا کردن

غرغر کردن

Ex: The old man grunted an acknowledgment of the bad weather and hurried into his house .

مرد پیر با غرغر کردن تأییدی بر هوای بد داد و به سرعت به خانه‌اش رفت.

yonder [قید]
اجرا کردن

(Southern US) at some distance in a specified direction

Ex:
to quest [فعل]
اجرا کردن

با عزم جستجو کردن

Ex:

دانشمندان اغلب در اعماق اقیانوس به جستجوی اکتشافات جدید می‌پردازند.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

nomadic [صفت]
اجرا کردن

کوچگر

Ex: Some indigenous peoples in the Arctic , such as the Inuit , historically led nomadic lives , following the migration patterns of animals for hunting and fishing .

برخی از مردمان بومی در قطب شمال، مانند اینوئیت، به طور تاریخی زندگی کوچ‌نشینی را پیش گرفته‌اند، با دنبال کردن الگوهای مهاجرت حیوانات برای شکار و ماهیگیری.

depleted [صفت]
اجرا کردن

تمام شده

Ex:

وجوه شرکت پس از پروژه گران‌قیمت گسترش تمام شد.

اجرا کردن

عبور کردن

Ex: The cyclist negotiated the steep hill , pedaling hard to reach the top .

دوچرخه‌سوار از پس تپهٔ شیب‌دار برآمد، با پدال زدن محکم به قله رسید.

peculiar [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: His peculiar talent for solving puzzles quickly earned him the admiration of his peers .

استعداد خاص او در حل معماها به سرعت تحسین همسالانش را برانگیخت.

breed [اسم]
اجرا کردن

a category or type of something

Ex: She 's of a breed that thrives under pressure .
merely [قید]
اجرا کردن

صرفاً

Ex: The report merely repeats what we already know .

گزارش فقط آنچه را که از قبل می‌دانیم تکرار می‌کند.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex:

او از کودکی همیشه به هنر و خلاقیت تمایل داشته است.

to venture [فعل]
اجرا کردن

خطر کردن

Ex: The explorers ventured into the desert , unsure of what they would face .

کاشفان به صحرا پا نهادند، مطمئن نبودند که با چه چیزی روبرو خواهند شد.

to inquire [فعل]
اجرا کردن

پرسیدن

Ex: They inquired the price of the painting from the gallery owner .

آنها قیمت نقاشی را از صاحب گالری پرسیدند.

instinct [اسم]
اجرا کردن

غریزه

Ex: Cats have a natural hunting instinct that drives them to stalk and pounce on prey .

گربه‌ها دارای غریزه شکار طبیعی هستند که آن‌ها را به تعقیب و حمله به شکار وادار می‌کند.

اجرا کردن

زیست‌شناس دریا

Ex: He interviewed a marine biologist about climate change .

او با یک زیست‌شناس دریایی درباره تغییرات آب‌وهوایی مصاحبه کرد.

astronomer [اسم]
اجرا کردن

منجم

Ex: The astronomer 's research contributed to our understanding of black holes and their gravitational effects .

تحقیقات ستاره‌شناس به درک ما از سیاهچاله‌ها و اثرات گرانشی آنها کمک کرد.

to set [فعل]
اجرا کردن

فضاسازی کردن

Ex: The Director set the play in 19th century London .

کارگردان نمایش را در لندن قرن نوزدهم قرار داد.

landscape [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: Autumn colors transformed the countryside landscape .
to delve [فعل]
اجرا کردن

دنبال چیزی گشتن

Ex: They recently delved into the archives to find historical documents .

آنها اخیراً برای یافتن اسناد تاریخی به آرشیوها کاوش کردند.

remote [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The remote location of the research station made it difficult to reach .

موقعیت دورافتاده ایستگاه تحقیقاتی، دسترسی به آن را دشوار کرد.

puny [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و ریزه‌اندام

Ex: The puny kitten barely made a sound as it mewed for attention .

بچه گربه ضعیف و کوچک به زحمت صدایی از خود درآورد در حالی که برای جلب توجه میومیو می‌کرد.

alien [اسم]
اجرا کردن

تبعه خارجی

Ex: As an alien , she had to apply for special work permits to live and work in the city .

به عنوان یک خارجی، او مجبور بود برای دریافت مجوزهای کاری ویژه جهت زندگی و کار در شهر اقدام کند.

to crawl [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The soldier advanced cautiously , choosing to crawl through the muddy trench to avoid being seen by the enemy .

سرباز با احتیاط پیش رفت و تصمیم گرفت از میان سنگر گل‌آلود بخزد تا دیده نشود.

laboriously [قید]
اجرا کردن

به زحمت

Ex: The old man walked laboriously through the snow .

مرد پیر به زحمت در برف راه می‌رفت.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

solid [صفت]
اجرا کردن

محکم

Ex: Her speech was solid , hitting all the key points with confidence .

سخنرانی او محکم بود، با اطمینان تمام نقاط کلیدی را پوشش داد.

figure [اسم]
اجرا کردن

شخصیت

Ex: He 's a controversial political figure .

او یک چهره سیاسی بحث‌برانگیز است.

to confine [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The budget confines the project to only essential expenditures .

بودجه پروژه را به هزینه‌های ضروری محدود می‌کند.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

golden age [اسم]
اجرا کردن

دوران طلایی

Ex: Legends describe a golden age when humans lived without conflict .
to peak [فعل]
اجرا کردن

به اوج رسیدن

Ex: The excitement peaked when the team won the championship .

هیجان به اوج خود رسید زمانی که تیم قهرمانی را کسب کرد.

scarcely [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: He was so tired he could scarcely keep his eyes open .

او آنقدر خسته بود که به زحمت می‌توانست چشمانش را باز نگه دارد.

to dub [فعل]
اجرا کردن

لقب دادن

Ex: Among friends , the tall and lanky guy was playfully dubbed " Stretch " due to his noticeable height .

در میان دوستان، پسر بلند و لاغر به دلیل قد قابل توجهش به طور محبت‌آمیزی "Stretch" نامیده شد.

leading [صفت]
اجرا کردن

بهترین

Ex:

علت اصلی تغییرات آب و هوایی فعالیت انسان، به ویژه سوزاندن سوخت‌های فسیلی است.

mountaineer [اسم]
اجرا کردن

کوهنورد

Ex: His dream , ever since he was a child , was to become a mountaineer and stand atop the world 's tallest mountains .

رویای او، از زمانی که کودک بود، این بود که یک کوهنورد شود و بر فراز بلندترین کوه‌های جهان بایستد.

so-called [صفت]
اجرا کردن

به اصطلاح

Ex: He is part of the so-called digital nomad lifestyle .

او بخشی از سبک زندگی به اصطلاح دیجیتال نواد است.

tribal [صفت]
اجرا کردن

قبیله ای

Ex:

جامعه‌های قبیله‌ای اغلب دارای پیوندهای خویشاوندی قوی و ارزش‌های جمعی هستند.

regardless of [حرف اضافه]
اجرا کردن

صرف نظر از

Ex: He plans to pursue his dreams , regardless of the obstacles he may face .

او قصد دارد رویاهایش را دنبال کند، صرف نظر از موانعی که ممکن است با آنها روبرو شود.

to reflect [فعل]
اجرا کردن

مظهر چیزی بودن

Ex: The painting reflected the artist ’s emotions .

نقاشی بازتاب احساسات هنرمند بود.

endeavor [اسم]
اجرا کردن

a planned effort or project that often involves courage, skill, or determination

Ex: Climbing Mount Everest is an endeavor that tests physical and mental limits .
pioneer [اسم]
اجرا کردن

پیش‌گام (در تحقیقات)

Ex: The company 's founder was a pioneer in mobile technology .
prominent [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: The painting displayed in the gallery was by a prominent artist of the 20th century .

نقاشی نمایش داده شده در گالری اثر یک هنرمند برجسته قرن بیستم بود.

اجرا کردن

پیشرفته‌ترین

Ex: The cutting-edge architecture of the building features sustainable design elements and smart technology for energy efficiency .

معماری پیشرفته ساختمان شامل عناصر طراحی پایدار و فناوری هوشمند برای بهره‌وری انرژی است.

criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The hiring criteria include relevant experience , education , and a positive attitude .

معیارهای استخدام شامل تجربه مرتبط، تحصیلات و نگرش مثبت می‌شود.

definite [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: He had a definite opinion on the matter .

او نظر قطعی در مورد این موضوع داشت.

objective [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: Her main objective is to complete the project by the end of the month .

هدف اصلی او تکمیل پروژه تا پایان ماه است.

outset [اسم]
اجرا کردن

ابتدا

Ex: At the outset of the project , we established clear goals and objectives .

در آغاز پروژه، اهداف و مقاصد روشنی را تعیین کردیم.

to declare [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After counting the votes , the election commission declared the final results of the election .

پس از شمارش آرا، کمیسیون انتخابات نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.

bias [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: The judge showed bias and did n't treat both sides fairly .

قاضی تعصب نشان داد و با هر دو طرف به طور عادلانه رفتار نکرد.

expedition [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: The expedition required months of preparation .
slant [اسم]
اجرا کردن

نقطه‌نظر

Ex: She wrote the piece with a feminist slant .

او این قطعه را با گرایش فمینیستی نوشت.

to move on [فعل]
اجرا کردن

کنار آمدن

Ex: As the healing process was ongoing , she was busy moving on from the traumatic experience .

در حالی که فرآیند بهبودی در جریان بود، او مشغول گذر از تجربه آسیب‌زا بود.

continental [صفت]
اجرا کردن

اروپایی

Ex: Continental landforms , such as mountains and plains , shape the landscape of continents .

اشکال زمین‌قاره‌ای، مانند کوه‌ها و دشت‌ها، چهره قاره‌ها را شکل می‌دهند.

voyage [اسم]
اجرا کردن

سفر دریایی یا فضایی

Ex: The novel follows the protagonist ’s epic voyage through treacherous seas and uncharted territories .

رمان سفر حماسی شخصیت اصلی را از طریق دریاهای خطرناک و سرزمین‌های ناشناخته دنبال می‌کند.

grazing [اسم]
اجرا کردن

چریدن

Ex: The grazing of livestock took place early in the morning .

چراندن دام ها صبح زود انجام شد.

اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Despite the importance of the matter , he chose to disregard the warnings .

علیرغم اهمیت موضوع، او تصمیم گرفت که هشدارها را نادیده بگیرد.

to convey [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: With practice , she hopes to learn to convey confidence as easily as she does other emotions .

با تمرین، او امیدوار است که یاد بگیرد اعتماد به نفس را به راحتی که سایر احساسات را منتقل می‌کند، منتقل کند.

اجرا کردن

an explanation or understanding derived from analyzing or interpreting something that is not immediately clear

Ex: The committee issued an official interpretation of the rules .
insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

intrinsic [صفت]
اجرا کردن

ذاتی

Ex: The child 's intrinsic curiosity led them to explore and learn about the world around them .

کنجکاوی ذاتی کودک آنها را به کاوش و یادگیری درباره جهان اطرافشان هدایت کرد.

daunting [صفت]
اجرا کردن

دلهره‌آور

Ex:

صعود به مسیر کوهستانی شیبدار ترسناک به نظر می‌رسید، اما آنها مصمم بودند به قله برسند.

urge [اسم]
اجرا کردن

میل قوی

Ex: A sudden urge to dance swept over the crowd .

یک میل ناگهانی به رقص بر جمعیت چیره شد.

اجرا کردن

شفاف‌سازی کردن

Ex: The in-depth analysis of the financial records will help to shed light on the company 's financial stability .
uncontacted [صفت]
اجرا کردن

منزوی

Ex:

بیماری‌ها می‌توانند برای جمعیت‌های بدون تماس بدون ایمنی کشنده باشند.