کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 4 - شنیداری - بخش 1 در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
survey [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: A survey of voters indicated shifting political attitudes .

یک نظرسنجی از رأی‌دهندگان نشان‌دهنده تغییر نگرش‌های سیاسی بود.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

اجرا کردن

ناراضی

Ex: The dissatisfied students voiced their concerns about the course material to the professor .

دانشجویان ناراضی نگرانی‌های خود را درباره مطالب درسی به استاد بیان کردند.

day trip [اسم]
اجرا کردن

سفر یک‌روزه

Ex: For our anniversary , we decided to go on a romantic day trip to a picturesque vineyard for wine tasting and a scenic picnic .

برای سالگردمان، تصمیم گرفتیم به یک سفر یک روزه رمانتیک به یک تاکستان نقاشی‌گونه برای چشیدن شراب و یک پیک نیک منظره‌ای برویم.

اجرا کردن

اول از همه

Ex: First of all , I ’d like to address the concerns raised in yesterday ’s discussion .

اول از همه، می‌خواهم به نگرانی‌های مطرح شده در بحث دیروز بپردازم.

day off [اسم]
اجرا کردن

روز تعطیل

Ex: Taking a day off from work can greatly improve your overall well-being .

گرفتن یک روز مرخصی از کار می‌تواند به طور قابل توجهی سلامت کلی شما را بهبود بخشد.

station [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)

Ex:

ایستگاه تاکسی فقط کمی پیاده‌روی از آپارتمان من فاصله دارد.

اجرا کردن

بلیط فصلی

Ex: The park introduced a season ticket for frequent visitors .

پارک یک بلیط فصلی برای بازدیدکنندگان مکرر معرفی کرد.

اجرا کردن

بلیط رفت و برگشت

Ex: The airline emailed her a confirmation for her return ticket .

شرکت هواپیمایی برای او یک ایمیل تأیید برای بلیط رفت و برگشت ارسال کرد.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The online retailer provided a discount code that allowed customers to save money on their orders .

خرده‌فروش آنلاین یک کد تخفیف ارائه داد که به مشتریان امکان ذخیره پول در سفارشاتشان را داد.

اجرا کردن

ارزش برای پول

Ex: The online course was a real value for money , providing detailed lessons at an affordable price .

دوره آنلاین یک ارزش در برابر پول واقعی بود، که درس‌های مفصلی را با قیمتی مقرون به صرفه ارائه می‌داد.

complaint [اسم]
اجرا کردن

شکایت

Ex: The company takes customer complaints seriously and has a dedicated team to address any issues that arise .

شرکت به شکایات مشتریان اهمیت می‌دهد و تیمی اختصاصی برای رسیدگی به هرگونه مشکل پیش‌آمده دارد.

in advance [قید]
اجرا کردن

از پیش

Ex: The event organizers requested that all participants register in advance to avoid last-minute chaos .

برگزارکنندگان رویداد درخواست کردند که همه شرکت‌کنندگان از قبل ثبت‌نام کنند تا از هرج و مرج آخرین لحظه جلوگیری شود.

اجرا کردن

از قبل برنامه ریزی کردن

Ex: They planned ahead and booked their tickets early .

آنها از قبل برنامه‌ریزی کردند و بلیط‌های خود را زود رزرو کردند.

اجرا کردن

باجه بلیط (فروشی)

Ex: There was a long queue at the ticket office before the concert .

قبل از کنسرت، صف طولانی در دفتر بلیط وجود داشت.

queue [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The passengers formed a queue to board the airplane .

مسافران برای سوار شدن به هواپیما یک صف تشکیل دادند.

out of order [عبارت]
اجرا کردن

خراب

Ex: The coffee maker was out of order , prompting a visit to the local café .
to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

feedback [اسم]
اجرا کردن

بازخورد

Ex: I appreciate your feedback on my proposal ; it will help me refine it .

من از بازخورد شما در مورد پیشنهادم قدردانی می‌کنم؛ این به من کمک می‌کند تا آن را اصلاح کنم.

to run [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: Yesterday , the train ran smoothly despite the stormy weather that disrupted other modes of transportation .

دیروز، قطار علیرغم هوای طوفانی که سایر وسایل حمل و نقل را مختل کرد، به آرامی حرکت کرد.

behind [حرف اضافه]
اجرا کردن

پشت

Ex: She 's behind on her homework and has to catch up before the test .

او در تکالیفش عقب است و باید قبل از امتحان جبران کند.

to put down [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: The project manager encouraged team members to put down their contributions in the collaborative document .

مدیر پروژه اعضای تیم را تشویق کرد تا مشارکت‌های خود را در سند مشارکتی ثبت کنند.

properly [قید]
اجرا کردن

به‌درستی

Ex: If the ingredients are n't measured properly , the recipe might fail .
platform [اسم]
اجرا کردن

سکو

Ex: The platform was well-lit and had seating for waiting passengers .

سکو به خوبی روشن بود و برای مسافران منتظر صندلی داشت.

seating [اسم]
اجرا کردن

صندلی، منطقه نشستن