کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - تست 3 - خواندن - گذرگاه 3

اینجا می‌توانید واژگان از آزمون ۳ - خواندن - بخش ۳ در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
to amuse [فعل]
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: Playing board games with friends always amuses him on weekends .

بازی کردن بازی‌های رومیزی با دوستان همیشه او را در آخر هفته‌ها سرگرم می‌کند.

enduring [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex:

تویوتا به تولید خودروهای پایدار معروف است که در عملکرد و طراحی، آزمون زمان را پشت سر می‌گذارند.

اجرا کردن

(of an idea or plan) to develop or become more defined

Ex:

همانطور که بحث ادامه می‌یابد، چشم‌انداز پروژه جامعه در میان اعضای تیم شکل خواهد گرفت.

on the way [عبارت]
اجرا کردن

along a route towards a specific destination

Ex: He found a shortcut on the way to the beach .
to dispose [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex:

در طول تمیزکاری، اخیراً مجله‌های قدیمی که جا را اشغال کرده بودند دور ریختیم.

اجرا کردن

انسان‌شناس

Ex: He became an anthropologist after traveling through remote villages in Asia .

او پس از سفر به روستاهای دورافتاده در آسیا انسان‌شناس شد.

gap [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The cultural gap between the tourists and the locals sometimes led to misunderstandings .
academic [اسم]
اجرا کردن

دانشگاهی

Ex: He sought guidance from senior academics when choosing a topic for his doctoral thesis .

او هنگام انتخاب موضوع برای پایان‌نامه دکترای خود از اساتید ارشد راهنمایی خواست.

fairy tale [اسم]
اجرا کردن

قصه

Ex: Many classic fairy tales , like " Snow White " and " Sleeping Beauty , " have been adapted into popular films and animations .
to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

اجرا کردن

of or relating to the evolutionary development of organisms

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن

Ex: Language tends to evolve over time , with new words and expressions emerging .

زبان تمایل به تکامل در طول زمان دارد، با ظهور کلمات و عبارات جدید.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر یافتن

Ex: The dynamics of the team started to alter as new players joined .

پویایی تیم با پیوستن بازیکنان جدید شروع به تغییر کرد.

over time [قید]
اجرا کردن

با گذشت زمان

Ex: The timeline depicts how technology has evolved over time .

خط زمانی نشان می‌دهد که فناوری چگونه در طول زمان تکامل یافته است.

central [صفت]
اجرا کردن

مهمترین

Ex: Trust is central to the success of any partnership or collaboration .

اعتماد برای موفقیت هرگونه مشارکت یا همکاری مرکزی است.

اجرا کردن

شکارچی-گردآورنده

Ex: Anthropologists study the tools used by hunter-gatherers .

انسان‌شناسان ابزارهای مورد استفاده شکارچیان-گردآورندگان را مطالعه می‌کنند.

narrative [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The documentary 's narrative was both informative and deeply moving .

روایت مستند هم آموزنده و هم عمیقاً تکان دهنده بود.

trivial [صفت]
اجرا کردن

ناچیز

Ex: The meeting was delayed by trivial issues that could have been resolved quickly .

جلسه به دلیل مسائل بی‌اهمیت که می‌توانست به سرعت حل شود، به تأخیر افتاد.

gruesome [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The book detailed the gruesome events of the battle .

کتاب جزئیات وقایع وحشتناک نبرد را شرح داد.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

اجرا کردن

خونخوار

Ex: Critics slammed the movie as unnecessarily bloodthirsty , arguing that the gore overshadowed the plot .

منتقدان فیلم را به عنوان خون‌آشام غیرضروری مورد انتقاد قرار دادند و استدلال کردند که خشونت طرح داستان را تحت الشعاع قرار داده است.

to retain [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: The company decided to retain its flexible work policy to support employee well-being .

شرکت تصمیم گرفت سیاست کار انعطاف‌پذیر خود را برای حمایت از رفاه کارکنان حفظ کند.

oral [صفت]
اجرا کردن

شفاهی

Ex:

در طول امتحان شفاهی، از دانشجو خواسته شد تا پایان‌نامه خود را توضیح دهد و از آن دفاع کند.

teller [اسم]
اجرا کردن

someone who recounts a story, whether fictional or factual

Ex: Campfires are perfect for tellers to share ghost stories .
to swallow [فعل]
اجرا کردن

قورت دادن

Ex: Inhaling too quickly may cause you to swallow air , leading to discomfort .

تنفس خیلی سریع ممکن است باعث شود شما هوا را ببلعید، که منجر به ناراحتی می‌شود.

to cut out [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex:

او با دقت طرح پیچیده را از کاغذ برید تا یک سیلوئت ظریف ایجاد کند.

gripping [صفت]
اجرا کردن

هیجا‌ن‌انگیز

Ex:

فیلم مهیج با پیچ‌و‌تاب‌های جذاب داستان و صحنه‌های پرتعلیق، بینندگان را تا آخرین لحظه حدس‌زن نگه داشت.

perennial [صفت]
اجرا کردن

تکرارشونده

Ex: Discussions about climate change are perennial , as the topic remains relevant across generations .

بحث‌های مربوط به تغییرات آب‌وهوایی همیشگی هستند، زیرا این موضوع در طول نسل‌ها مرتبط باقی می‌ماند.

victim [اسم]
اجرا کردن

قربانی

Ex: Emergency services rushed the victim to the hospital following the car accident .

خدمات اورژانس قربانی را پس از تصادف ماشین به بیمارستان رساندند.

اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: The teacher pointed out the issues with the student 's approach to the problem .

معلم اشاره کرد به مشکلات در رویکرد دانش‌آموز به مسئله.

finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

moral [اسم]
اجرا کردن

the lesson, principle, or significance conveyed by a story, event, or experience

Ex:
to build up [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The organization aims to build up a solid foundation for its charitable initiatives .

سازمان قصد دارد پایه‌ای محکم برای ابتکارات خیریه‌اش بنا کند.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت (در برابر بیماری)

Ex: Certain plants evolved resistance to harsh environmental conditions .
to find out [فعل]
اجرا کردن

حقیقت را کشف کردن

Ex: He found out about the promotion through an email from his boss .

او از طریق یک ایمیل از رئیس خود درباره ارتقاء مطلع شد.

اجرا کردن

in many different countries and regions of Earth

Ex: The company has offices around the world .
contrary [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: His calm demeanor was contrary to the chaotic environment of the emergency room .

رفتار آرام او مخالف محیط آشفته اتاق اورژانس بود.

to contrast [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: The two leaders were contrasted in terms of their political views .

دو رهبر از نظر دیدگاه‌های سیاسی مقایسه شدند.

اجرا کردن

زیاد تاکید کردن

Ex: The media tends to overemphasize celebrity scandals while neglecting more pressing social issues .

رسانه‌ها تمایل دارند که بیش از حد تأکید کنند بر رسوایی‌های افراد مشهور در حالی که مسائل اجتماعی فوری‌تر را نادیده می‌گیرند.

horrific [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The witness described the accident in horrific detail , causing everyone to gasp in horror .

شاهد حادثه را با جزئیات وحشتناک توصیف کرد، باعث شد همه از وحشت نفس بکشند.

to imply [فعل]
اجرا کردن

به‌طور ضمنی دلالت کردن

Ex: The teacher 's tone of voice implied disappointment with the class 's performance .

لحن صدای معلم ناامیدی از عملکرد کلاس را اشاره می‌کرد.