کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1

اینجا می‌توانید واژگان از آزمون ۴ - خواندن - گذرگاه ۱ در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
arid [صفت]
اجرا کردن

خشک

Ex: People living in arid climates often rely on advanced irrigation techniques and water conservation practices to sustain agriculture and daily life .

افرادی که در آب و هوای خشک زندگی می‌کنند اغلب به تکنیک‌های پیشرفته آبیاری و روش‌های صرفه‌جویی در آب برای حفظ کشاورزی و زندگی روزمره متکی هستند.

to welcome [فعل]
اجرا کردن

با آغوش باز پذیرفتن

Ex: As the proposal was introduced , the board members welcomed it with unanimous approval .

همان‌طور که پیشنهاد مطرح شد، اعضای هیئت مدیره آن را با تأیید یک‌صدا خوش‌آمد گفتند.

strip [اسم]
اجرا کردن

a long, narrow piece of land

Ex: The worker placed a reflective strip on the road .
to squeeze [فعل]
اجرا کردن

فشردن

Ex: He squeezed the large furniture through the narrow doorway with some difficulty .

او با کمی دشواری مبلمان بزرگ را از درگاه تنگ فشرد.

fragile [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: She felt emotionally fragile after the loss of her pet .

او پس از از دست دادن حیوان خانگی‌اش احساس شکنندگی عاطفی کرد.

ecosystem [اسم]
اجرا کردن

بوم‌سازگان

Ex: Conservation efforts aim to protect and restore ecosystems to maintain ecological balance and sustainability .

تلاش‌های حفاظتی به منظور محافظت و بازسازی اکوسیستم‌ها برای حفظ تعادل اکولوژیکی و پایداری انجام می‌شود.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

year-round [صفت]
اجرا کردن

در طول سال

Ex: The resort boasts year-round amenities , making it a popular destination for all seasons .

این مجتمع تفریحی امکانات در طول سال را ارائه می‌دهد که آن را به مقصدی محبوب برای تمام فصول تبدیل کرده است.

suited [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: The lightweight fabric of the dress is suited for hot weather.

پارچه سبک لباس برای آب و هوای گرم مناسب است.

root [اسم]
اجرا کردن

ریشه

Ex:

باغبان درخت قدیمی را کند تا ریشه‌های بزرگ و درهم تنیده‌اش را که در سراسر باغ گسترده شده بود، از بین ببرد.

to suck up [فعل]
اجرا کردن

مکیدن

Ex:

نی نوشیدنی بدون زحمت آبمیوه را از لیوان مکید.

اجرا کردن

باستان‌شناس گیاهی

Ex:

یک دیرین‌گیاه‌شناس اغلب با باستان‌شناسان همکاری نزدیک دارد تا تفسیر کند که چگونه گیاهان بر رژیم‌های غذایی و اقتصادهای باستانی تأثیر گذاشته‌اند.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: While the storm was raging , the sturdy trees were withstanding the powerful winds .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، درختان محکم در برابر بادهای قدرتمند مقاومت می‌کردند.

drought [اسم]
اجرا کردن

خشکسالی

Ex: The government declared a state of emergency because of the drought .

دولت به دلیل خشکسالی وضعیت اضطراری اعلام کرد.

crop [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: They rotated their crop of soybeans to maintain soil fertility .

آنها محصول سویای خود را چرخاندند تا حاصلخیزی خاک را حفظ کنند.

to fail [فعل]
اجرا کردن

ضعیف شدن (با گذر زمان)

Ex:

او متوجه شد که نیرویش ضعیف می‌شود در حالی که بیماری اثر خود را می‌گذارد.

to replace [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: The restaurant had to replace the broken table with a new one to accommodate its customers .

رستوران مجبور شد میز شکسته را با یک میز جدید جایگزین کند تا مشتریانش را در خود جای دهد.

to cut down [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The boxer aimed to cut down his opponent with a well-timed punch to the body .

بوکسور قصد داشت با یک مشت زمان‌بندی شده به بدن، حریفش را بیندازد.

woodland [اسم]
اجرا کردن

جنگل

Ex: The woodland was alive with the sounds of birds chirping and leaves rustling in the breeze .

جنگل با صدای پرندگان در حال آواز خواندن و برگ‌هایی که در باد زمزمه می‌کردند، زنده بود.

erosion [اسم]
اجرا کردن

فرسایش

Ex: Erosion can expose previously buried fossils , providing valuable insights into Earth 's history .

فرسایش می‌تواند فسیل‌های پیش‌تر مدفون شده را آشکار کند، که بینش‌های ارزشمندی درباره تاریخ زمین ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

تبدیل شدن

Ex: The water in the pot will turn into steam when it boils .

آب در قابلمه وقتی بجوشد به بخار تبدیل می‌شود.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

neighboring [صفت]
اجرا کردن

مجاور

Ex:

آنها از یک رابطه صلح‌آمیز با جوامع همسایه خود لذت بردند، که احترام متقابل و همکاری را تقویت می‌کرد.

to grow [فعل]
اجرا کردن

کاشتن

Ex: They 're planning to grow sunflowers this summer .

آنها برنامه‌ریزی کرده‌اند که این تابستان آفتابگردان پرورش دهند.

pod [اسم]
اجرا کردن

غلاف (گیاه)

Ex: The botanist studied the structure of the bean pod to understand its reproductive cycle .

گیاه‌شناس ساختار غلاف لوبیا را برای درک چرخه تولیدمثل آن مطالعه کرد.

leaf [اسم]
اجرا کردن

برگ

Ex:

باغبان متوجه شد که برگ‌های گیاهان گوجه فرنگی در حال زرد شدن هستند، که نشان‌دهنده کمبود احتمالی مواد مغذی است.

bark [اسم]
اجرا کردن

پوست درخت

Ex: The forester examined the tree bark for signs of disease or insect infestation .

جنگلبان پوست درخت را برای یافتن علائم بیماری یا هجوم حشرات بررسی کرد.

herbal [صفت]
اجرا کردن

گیاهی

Ex:

طب گیاهی، که قرن‌هاست تمرین می‌شود، از عصاره‌های طبیعی گیاهان برای اهداف درمانی استفاده می‌کند.

remedy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: It 's important to follow the recommended dosage when using over-the-counter remedies to avoid adverse effects .

مهم است که هنگام استفاده از داروهای بدون نسخه، دوز توصیه شده را رعایت کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.

branch [اسم]
اجرا کردن

شاخه

Ex: The bird built a nest on a high branch , safe from most predators and offering a good vantage point .

پرنده لانه‌ای روی یک شاخه بلند ساخت، در امان از بیشتر شکارچیان و با چشم‌اندازی خوب.

trunk [اسم]
اجرا کردن

تنه (درخت)

Ex: He noticed a band of fungus growing around the trunk , indicating potential disease .

او متوجه یک نوار قارچ شد که در اطراف تنه درخت رشد کرده بود، که نشان دهنده بیماری بالقوه بود.

اجرا کردن

غیب شدن

Ex: The fog gradually disappeared as the sun rose higher in the sky .

مه به تدریج ناپدید شد در حالی که خورشید در آسمان بالاتر می‌رفت.

gone [صفت]
اجرا کردن

رفته

Ex:

فرصت او برای برنده شدن در مسابقه پس از شروع اشتباه از دست رفته بود.

botanist [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌شناس

Ex: A botanist can often be found in the field , collecting samples to study the structural differences between plant varieties .

یک گیاه‌شناس اغلب در میدان یافت می‌شود، نمونه‌هایی را جمع‌آوری می‌کند تا تفاوت‌های ساختاری بین گونه‌های گیاهی را مطالعه کند.

اجرا کردن

قوم‌گیاه‌شناس

Ex:

نمایشگاه جدید موزه شامل ابزارها و یادداشت‌های یک قوم‌گیاه‌شناس پیشگام است که در جنوب شرق آسیا کار می‌کرد.

to restore [فعل]
اجرا کردن

بازگرداندن

Ex: Conservationists are working hard to restore the population of endangered species in the wild .

محافظان محیط زیست سخت در تلاش هستند تا جمعیت گونه‌های در معرض خطر را در طبیعت بازگردانند.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

on board [قید]
اجرا کردن

روی صفحه

Ex:

مدتی طول کشید، اما حالا همه موافق هستند.

prejudice [اسم]
اجرا کردن

تبعیض

Ex: She faced prejudice in the workplace due to her gender .

او به دلیل جنسیت خود با پیشداوری در محل کار مواجه شد.

اجرا کردن

بلندپرواز

Ex: The company 's aspirational mission statement inspired employees to work toward a shared vision of excellence .

بیانیه مأموریت آرمانی شرکت، کارمندان را به سمت یک دیدگاه مشترک از تعالی الهام بخشید.

اجرا کردن

احیا

Ex: Training in basic life support and resuscitation techniques can equip bystanders to help save lives in emergency situations .

آموزش در تکنیک‌های پایه حمایت از زندگی و احیاء می‌تواند به افراد حاضر در صحنه کمک کند تا در شرایط اضطراری به نجات جان‌ها کمک کنند.

اجرا کردن

به (مقام، شغل یا شهرت) سابق برگرداندن

Ex: The university decided to reinstate the professor 's tenure after resolving the misunderstanding .

دانشگاه تصمیم گرفت پس از رفع سوءتفاهم، بازگرداندن مقام استاد را.

ecological [صفت]
اجرا کردن

زیست‌بومی

Ex: Human activities , such as urbanization and industrialization , can have profound ecological impacts on the environment .

فعالیت‌های انسانی، مانند شهرنشینی و صنعتی‌شدن، می‌توانند تأثیرات اکولوژیکی عمیقی بر محیط زیست داشته باشند.

heritage [اسم]
اجرا کردن

میراث

Ex: His research delves into the architectural heritage of ancient civilizations , exploring their engineering marvels .

تحقیقات او به میراث معماری تمدن‌های باستانی می‌پردازد و شگفتی‌های مهندسی آن‌ها را کاوش می‌کند.

schoolchild [اسم]
اجرا کردن

بچه‌مدرسه‌ای

Ex: His younger sister is still a schoolchild , so she ca n't stay up too late .

خواهر کوچکترش هنوز یک دانش‌آموز است، بنابراین نمی‌تواند تا دیروقت بیدار بماند.

restoration [اسم]
اجرا کردن

مرمت

Ex: The restoration of the vintage car included replacing worn-out parts and repainting it to match the original factory color .

مرمت ماشین قدیمی شامل تعویض قطعات فرسوده و رنگ آمیزی مجدد آن برای مطابقت با رنگ اصلی کارخانه بود.

sustainable [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex: The athlete 's rigorous training regimen was not sustainable and resulted in frequent injuries .

برنامه تمرینی سخت ورزشکار پایدار نبود و منجر به آسیب‌های مکرر شد.

to boil up [فعل]
اجرا کردن

جوش آوردن

Ex: I'll boil the eggs up for the salad.

من تخم‌مرغ‌ها را برای سالاد می‌جوشانم.

thick [صفت]
اجرا کردن

غلیظ

Ex: He added more flour to make the sauce thicker and creamier .

او آرد بیشتری اضافه کرد تا سس را غلیظ‌تر و خامه‌ای‌تر کند.

syrup [اسم]
اجرا کردن

شربت (غلیظ و شیرین)

Ex: The syrup from the canned peaches was used to glaze the cake .

شربت هلوهای کنسرو شده برای لعاب دادن به کیک استفاده شد.

molasses [اسم]
اجرا کردن

شیره

Ex: He stirred a spoonful of molasses into his morning coffee .

او یک قاشق ملاس را در قهوه صبحگاهی خود هم زد.

to grind [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: The millstone was used to grind wheat into flour in the old-fashioned mill .

سنگ آسیاب برای آرد کردن گندم به آرد در آسیاب قدیمی استفاده می‌شد.

to roast [فعل]
اجرا کردن

بریان کردن

Ex: The chef recommends roasting the beef slowly at a low temperature for maximum tenderness .

آشپز توصیه می‌کند که گوشت گاو را به آرامی در دمای پایین بریان کنید تا نهایت نرمی را داشته باشد.

chocolaty [صفت]
اجرا کردن

شکلاتی

Ex:

نوشیدنی گرم بوی گرم و شکلاتی می‌داد.

mineral [اسم]
اجرا کردن

ماده معدنی

Ex: A balanced diet includes both vitamins and minerals for optimal health .

یک رژیم غذایی متعادل شامل هر دو ویتامین و مواد معدنی برای سلامت بهینه است.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

to live on [فعل]
اجرا کردن

(با میزان معینی پول) زندگی گذراندن

Ex: The retired couple lived on their pension and savings , carefully managing their expenses .

زوج بازنشسته از حقوق بازنشستگی و پس‌انداز خود زندگی می‌کردند و هزینه‌های خود را به دقت مدیریت می‌کردند.

to [fall] in love [عبارت]
اجرا کردن

عاشق شدن

Ex: She did n't expect to fall in love while studying abroad , but it happened .
to break up [فعل]
اجرا کردن

به بخش‌های کوچک تقسیم کردن

Ex: The kids broke up the old toys for a craft project .

بچه‌ها اسباب‌بازی‌های قدیمی را برای یک پروژه کاردستی خرد کردند.

corridor [اسم]
اجرا کردن

راهرو

Ex: The trade corridor supports business between the regions .

کریدور تجاری از کسب‌وکار بین مناطق حمایت می‌کند.

mammal [اسم]
اجرا کردن

پستاندار

Ex: Whales , dolphins , and porpoises are all examples of marine mammals .

نهنگ‌ها، دلفین‌ها و گرازهای دریایی همگی نمونه‌هایی از پستانداران دریایی هستند.

pollen [اسم]
اجرا کردن

گرده (گیاه‌شناسی)

اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Certain medications may be prescribed to counteract the symptoms of a particular illness .

برخی داروها ممکن است برای مقابله با علائم یک بیماری خاص تجویز شوند.

to lower [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: He adjusted the thermostat to lower the temperature in the room .

او ترموستات را تنظیم کرد تا دمای اتاق را کاهش دهد.

refuge [اسم]
اجرا کردن

محل امن‌

Ex: He regarded reading as a refuge from daily stress .
اجرا کردن

تنوع زیستی

Ex: Preserving biodiversity is crucial for maintaining the balance of natural ecosystems .

حفظ تنوع زیستی برای حفظ تعادل اکوسیستم‌های طبیعی حیاتی است.

expanse [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The night sky was a breathtaking expanse of stars and constellations .

آسمان شب یک گستره نفس‌گیر از ستاره‌ها و صورت‌های فلکی بود.

to exploit [فعل]
اجرا کردن

بهره برداری

Ex: Effective leaders know how to exploit the strengths of their team members .

رهبران مؤثر می‌دانند چگونه از نقاط قوت اعضای تیم خود بهره‌برداری کنند.

to roll out [فعل]
اجرا کردن

به بازار عرضه کردن

Ex: The company rolled out its latest collection to much fanfare .

شرکت آخرین مجموعه خود را با جنجال زیادی رونمایی کرد.

inhabitant [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The inhabitants of the island adapted their lifestyle to the harsh weather conditions .

ساکنان جزیره سبک زندگی خود را با شرایط آب و هوایی سخت تطبیق دادند.