کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 3 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
outgoing [صفت]
اجرا کردن

برونگرا

Ex: As an outgoing salesperson , he excelled in building relationships with clients and closing deals .

به عنوان یک فروشنده برونگرا، او در ایجاد روابط با مشتریان و بستن معاملات عالی عمل کرد.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

introverted [صفت]
اجرا کردن

درون‌گرا

Ex: The introverted employee preferred to communicate via email rather than in-person meetings , feeling more comfortable expressing themselves in writing .

کارمند درونگرا ترجیح می‌داد به جای جلسات حضوری از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند، زیرا در بیان خود به صورت نوشتاری راحت‌تر بود.

cooperative [صفت]
اجرا کردن

دارای روحیه همکاری

Ex: The child was surprisingly cooperative during the dental exam .

کودک در طول معاینه دندانپزشکی به طور شگفت‌انگیزی همکاری کرد.

caring [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex:

در زمان‌های بحران، جوامع اغلب گرد هم می‌آیند و روحیه مهربان خود را نشان می‌دهند.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: The competitive entrepreneur was relentless in pursuing business opportunities and expanding their company .

کارآفرین رقابتی در پیگیری فرصت‌های تجاری و گسترش شرکت خود بی‌امان بود.

conflicting [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The company 's values and actions were conflicting , undermining trust among employees and customers .

ارزش‌ها و اقدامات شرکت متناقض بودند، که اعتماد بین کارکنان و مشتریان را تضعیف کرد.

اجرا کردن

اجتماعی-اقتصادی

Ex: The community center provides resources to support families facing socioeconomic challenges .

مرکز جامعه منابعی را برای حمایت از خانواده‌هایی که با چالش‌های اجتماعی-اقتصادی روبرو هستند، فراهم می‌کند.

اجرا کردن

از کسی یا چیزی دفاع کردن

Ex: The organization stood up for the preservation of historical landmarks in the city .

سازمان از حفظ نشانه‌های تاریخی شهر دفاع کرد.

tolerant [صفت]
اجرا کردن

روادار

Ex: In a multicultural society , being tolerant of different customs and traditions is essential for promoting harmony and understanding .

در یک جامعه چندفرهنگی، مدارا با آداب و رسوم مختلف برای ترویج هماهنگی و درک ضروری است.

to get on [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: His financial investments have been getting on brilliantly , resulting in significant profits .

سرمایه‌گذاری‌های مالی او پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشته‌اند که منجر به سودهای قابل‌توجهی شده‌است.

stereotype [اسم]
اجرا کردن

کلیشه

Ex: He was tired of the stereotype that all athletes lack intelligence .

او از کلیشه این که همه ورزشکاران فاقد هوش هستند خسته شده بود.

robust [صفت]
اجرا کردن

قاطع

Ex: The athlete 's robust training regimen and unwavering determination led him to win the gold medal .

برنامه تمرینی مستحکم ورزشکار و عزم راسخ او باعث شد که مدال طلا را به دست آورد.

to outline [فعل]
اجرا کردن

خلاصه گفتن

Ex: In the business plan , the entrepreneur outlined the goals and strategies for the next quarter .

در طرح کسب‌وکار، کارآفرین اهداف و استراتژی‌ها را برای سه‌ماهه آینده خلاصه کرد.

to go back [فعل]
اجرا کردن

بازگشت

Ex:

اختلاف بین کشورهای همسایه به دوران استعمار برمی‌گردد.

اجرا کردن

دوره کردن

Ex: Before the exam , she decided to run through her notes to refresh her memory .

قبل از امتحان، او تصمیم گرفت یادداشت‌هایش را مرور کند تا حافظه‌اش را تازه کند.

consensus [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: Consensus among stakeholders was achieved through compromise and negotiation .

اتفاق نظر میان ذینفعان از طریق مصالحه و مذاکره حاصل شد.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

note [اسم]
اجرا کردن

a distinctive quality or emotional tone associated with a piece of writing or situation

Ex: The evening retained a festive note .
to nurture [فعل]
اجرا کردن

کودکی را پرورش دادن

Ex: Foster parents dedicate themselves to nurturing children who need a loving and stable home .

والدین پرورشی خود را به پرورش کودکانی اختصاص می‌دهند که به خانه‌ای پر از عشق و پایدار نیاز دارند.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

اجرا کردن

با کسی رابطه خوب داشتن

Ex: She finds it easy to get on with new people .

او رابطه خوب داشتن با افراد جدید را آسان می‌یابد.

eager [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He was eager to hear the results of his job interview and hoped for good news .

او مشتاق بود تا نتایج مصاحبه شغلی خود را بشنود و امیدوار به اخبار خوب بود.

to please [فعل]
اجرا کردن

خشنود کردن

Ex: The teacher adjusted her teaching style to please her students and keep them engaged .

معلم سبک تدریس خود را برای خوشحال کردن دانش‌آموزان و نگه داشتن آن‌ها درگیر تنظیم کرد.

envious [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: He tried to hide his envious feelings , but they showed in his passive-aggressive remarks .

او سعی کرد احساسات حسودانه خود را پنهان کند، اما آنها در اظهارات منفعل-پرخاشگرانه‌اش نشان داده شدند.

اجرا کردن

احساس همدردی کردن

Ex: He found it easy to relate to the main character 's struggles in the novel .

او احساس کرد که همذات‌پنداری با کشمکش‌های شخصیت اصلی رمان برایش آسان است.

nurture [اسم]
اجرا کردن

the traits, behaviors, or qualities acquired as a consequence of upbringing or treatment during childhood

Ex: His sense of responsibility reflected the nurture he experienced as a child .
versus [حرف اضافه]
اجرا کردن

در برابر

Ex: Cats versus dogs : which pet is more popular in the world ?

گربه‌ها در مقابل سگ‌ها: کدام حیوان خانگی در جهان محبوب‌تر است؟

اجرا کردن

روی کسی یا چیزی حساب کردن

Ex: Farmers depend on favorable weather conditions to ensure a good harvest each year .

کشاورزان به شرایط آب و هوایی مساعد متکی هستند تا هر سال برداشت خوبی را تضمین کنند.

to engage [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: He chose to engage with the research rather than ignore it .

او تصمیم گرفت به جای نادیده گرفتن تحقیق، درگیر شود.

to brand [فعل]
اجرا کردن

برند کردن

Ex: The public outcry branded the organization as insensitive to social issues .

اعتراض عمومی سازمان را به عنوان بی‌توجه به مسائل اجتماعی برچسب زد.

press [اسم]
اجرا کردن

مطبوعات

Ex: After the announcement , the press was quick to report on the reactions .
loner [اسم]
اجرا کردن

فرد انزواطلب

Ex: Despite being a loner , he is kind to those who reach out to him .

علیرغم اینکه یک تنها است، با کسانی که به او مراجعه می‌کنند مهربان است.

اجرا کردن

بر چیزی تمرکز کردن

Ex: The novel 's story revolves around the life of a young musician .

داستان رمان حول محور زندگی یک موسیقیدان جوان می‌چرخد.

harsh [صفت]
اجرا کردن

نابخشودنی

Ex: The company 's policies resulted in harsh penalties for rule violations .

سیاست‌های شرکت منجر به مجازات‌های سخت برای تخلف از قوانین شد.

category [اسم]
اجرا کردن

دسته

Ex: In the competition , contestants are placed in categories based on their skill level .

در مسابقه، شرکت‌کنندگان بر اساس سطح مهارتشان در دسته‌بندی‌ها قرار می‌گیرند.

to clamor [فعل]
اجرا کردن

قشقرق به پا کردن

Ex: The audience had clamored for a refund after the disappointing show .

تماشاگران پس از نمایش ناامیدکننده فریاد برای بازپرداخت زده بودند.

treatment [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: His fair treatment of all employees earned him great respect in the office .

رفتار منصفانه او با تمام کارمندان برایش احترام زیادی در دفتر به ارمغان آورد.

case [اسم]
اجرا کردن

مورد

Ex: Each case of misconduct will be reviewed by the disciplinary committee .

هر مورد از سوء رفتار توسط کمیته انضباطی بررسی خواهد شد.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

to rate [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: He rates the idea of going on vacation very highly .

او ایده رفتن به تعطیلات را بسیار ارزیابی می‌کند.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دستاورد

Ex: Completing her Ph.D. dissertation was a major academic achievement for the researcher .

تکمیل پایان‌نامه دکترای او یک دستاورد بزرگ علمی برای محقق بود.

اجرا کردن

دلیل چیزی بودن

Ex:

مدیریت ضعیف زمان می‌تواند دلیل از دست دادن مهلت‌ها باشد.

marginally [قید]
اجرا کردن

در حد کم

Ex: The new model is only marginally improved over the old one .

مدل جدید فقط کمی نسبت به مدل قدیمی بهبود یافته است.

اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The professor encourages students to verbalize their questions during lectures for a better learning experience .

استاد دانشجویان را تشویق می‌کند تا سوالات خود را در طول سخنرانی‌ها به زبان بیاورند برای تجربه یادگیری بهتر.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

rivalry [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: Friendly rivalry can push people to achieve greater heights in their personal and professional lives .

رقابت دوستانه می‌تواند افراد را به سمت دستیابی به ارتفاعات بالاتر در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود سوق دهد.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

to coexist [فعل]
اجرا کردن

هم‌زیستی کردن

Ex: Different political ideologies coexist within a democratic society .

ایدئولوژی‌های سیاسی مختلف در یک جامعه دموکراتیک همزیستی می‌کنند.

amicably [قید]
اجرا کردن

دوستانه

Ex: The contract was terminated amicably to avoid costly litigation .

قرارداد به دوستانه خاتمه یافت تا از دعوای پرهزینه اجتناب شود.

whereas [حرف ربط]
اجرا کردن

در حالی که

Ex: Tom enjoys outdoor activities , whereas his sister likes staying indoors .

تام از فعالیت‌های بیرون از خانه لذت می‌برد، در حالی که خواهرش دوست دارد در داخل خانه بماند.