کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 1

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - شنیداری - بخش 1 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
اجرا کردن

someone acting on behalf of others

Ex: She was appointed as the student representative to communicate student issues to the school board .
اجرا کردن

رزومه

Ex: His curriculum vitae includes extensive experience in the industry .

رزومه او شامل تجربه گسترده در صنعت است.

to base [فعل]
اجرا کردن

پایه گذاری کردن

Ex: The film production company decided to base its studio in a city renowned for its vibrant arts and entertainment scene .

شرکت تولید فیلم تصمیم گرفت استودیوی خود را در شهری مستقر کند که به صحنه پر جنب و جوش هنر و سرگرمی معروف است.

اجرا کردن

اجرایی

Ex: The administrative department ensures compliance with company policies and procedures .

دپارتمان اداری اطمینان حاصل می‌کند که سیاست‌ها و رویه‌های شرکت رعایت می‌شوند.

to fit [فعل]
اجرا کردن

قابل قبول بودن

Ex: The new software does n't quite fit our needs ; we may need to explore other options .

نرم‌افزار جدید کاملاً با نیازهای ما همخوانی ندارد؛ ممکن است نیاز به بررسی گزینه‌های دیگر داشته باشیم.

requirement [اسم]
اجرا کردن

شرط

Ex: He met all the requirements for the certification exam .
to appear [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: She appears upset about something , judging by the frown on her face .

او به نظر می‌رسد از چیزی ناراحت است، با توجه به اخم روی صورتش.

data [اسم]
اجرا کردن

داده

Ex: The data from users ' smartphones is used to improve the accuracy of map applications .

داده‌ها از تلفن‌های هوشمند کاربران برای بهبود دقت برنامه‌های نقشه استفاده می‌شوند.

to appoint [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن (مسئولیت یا وظیفه)

Ex: The president has recently appointed a new advisor to the team .

رئیس جمهور اخیراً یک مشاور جدید به تیم منصوب کرده است.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.

to file [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن (پرونده قضایی)

Ex: The clerk filed the property deed with the county office for official registration .

منشی سند مالکیت را برای ثبت رسمی به دفتر شهرستان ثبت کرد.

اجرا کردن

مراقب و پیگیر چیزی بودن

Ex: To track your fitness journey , it 's essential to keep a record of your workouts .
diary [اسم]
اجرا کردن

دفترچه یادداشت

Ex: I keep a diary to organize my schedule .

من یک دفترچه یادداشت برای سازماندهی برنامه‌ام نگه می‌دارم.

to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

اجرا کردن

به ویژه

Ex: He works hard , particularly when preparing for presentations .

او سخت کار می‌کند، به ویژه هنگام آماده‌سازی برای ارائه‌ها.

spreadsheet [اسم]
اجرا کردن

گسترده برگ (رایانه)

Ex: The budget spreadsheet includes formulas for automatically calculating totals and generating visual charts .

صفحه گسترده بودجه شامل فرمول‌هایی برای محاسبه خودکار مجموع‌ها و تولید نمودارهای بصری است.

اجرا کردن

بین فردی

Ex: Building trust is key to fostering healthy interpersonal connections .

ایجاد اعتماد کلید تقویت ارتباطات بین‌فردی سالم است.

reference [اسم]
اجرا کردن

معرفی‌نامه

Ex: Her glowing reference helped her secure the position she had applied for .

توصیه‌نامه درخشان او به او کمک کرد تا موقعیتی را که برای آن درخواست داده بود، تضمین کند.

warehouse [اسم]
اجرا کردن

انبار

Ex: The warehouse is strategically located near the port to facilitate easy shipping and receiving of goods .

انبار به صورت استراتژیک در نزدیکی بندر قرار دارد تا حمل و نقل و دریافت کالاها را آسان کند.

stock [اسم]
اجرا کردن

کالاهای انبار

Ex: During the holiday season , retailers often increase their stock of popular toys to meet demand .

در فصل تعطیلات، خرده‌فروشان اغلب موجودی اسباب‌بازی‌های محبوب خود را برای پاسخگویی به تقاضا افزایش می‌دهند.

اجرا کردن

آمار کسی یا چیزی را داشتن

Ex: It 's important to keep track of your expenses to manage your budget effectively .
literate [صفت]
اجرا کردن

با سواد

Ex: The literate scientist communicates complex scientific concepts in a way that is accessible to the general public .

دانشمند با سواد مفاهیم پیچیده علمی را به گونه‌ای قابل درک برای عموم مردم انتقال می‌دهد.

اجرا کردن

سازمانی

Ex: The organizational meeting addressed issues related to workflow and communication .

جلسه سازمانی به مسائل مربوط به گردش کار و ارتباطات پرداخت.

اجرا کردن

با هم رفتن

Ex: Camping and campfires go together for an authentic outdoor experience .

کمپینگ و آتش کمپ با هم می‌روند برای یک تجربهٔ معتبر در فضای باز.

training [اسم]
اجرا کردن

آموزش

Ex: The workshop provided hands-on training in computer programming .

کارگاه آموزش عملی برنامه‌نویسی کامپیوتر را ارائه داد.