کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - بخش شنیداری - قسمت 4 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
shelter [اسم]
اجرا کردن

پناهگاه

Ex: The park has shelters for picnics .
creature [اسم]
اجرا کردن

جانور

Ex: Biologists study the behavior and ecology of creatures in their natural habitats to better understand their roles in ecosystems and inform conservation efforts .

زیست‌شناسان رفتار و بوم‌شناسی موجودات را در زیستگاه‌های طبیعی‌شان مطالعه می‌کنند تا نقش آن‌ها در اکوسیستم‌ها را بهتر درک کنند و تلاش‌های حفاظتی را آگاه سازند.

nectar [اسم]
اجرا کردن

شهد

Ex: She carefully collected the nectar from the blooming flowers to make a delicious homemade honey .

او با دقت شهد را از گل‌های شکوفه‌دار جمع‌آوری کرد تا عسل خانگی خوشمزه‌ای درست کند.

اجرا کردن

تنوع زیستی

Ex: Preserving biodiversity is crucial for maintaining the balance of natural ecosystems .

حفظ تنوع زیستی برای حفظ تعادل اکوسیستم‌های طبیعی حیاتی است.

to extract [فعل]
اجرا کردن

استخراج کردن

Ex: The distillery employed a multi-step process to extract the alcohol from fermented grains .

تقطیرخانه از یک فرآیند چند مرحله‌ای برای استخراج الکل از دانه‌های تخمیر شده استفاده کرد.

alarming [صفت]
اجرا کردن

هشداردهنده

Ex: The alarming increase in pollution levels raised concerns among environmentalists .

افزایش نگران‌کننده سطح آلودگی نگرانی‌هایی را در میان محیط‌بانان برانگیخت.

prematurely [قید]
اجرا کردن

زودرس

Ex: The decision to end the event prematurely disappointed attendees .

تصمیم به پایان دادن به رویداد زودرس باعث ناامیدی شرکت کنندگان شد.

gradually [قید]
اجرا کردن

به‌تدریج

Ex: The temperature dropped gradually throughout the evening .

دما در طول شب به تدریج کاهش یافت.

proper [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: A proper holiday requires relaxation and time away from work .

یک تعطیلات مناسب به استراحت و زمان دور از کار نیاز دارد.

chemical [صفت]
اجرا کردن

شیمیایی

Ex:

پیوندهای شیمیایی اتم‌ها را در مولکول‌ها نگه می‌دارند و پایداری آن‌ها را تعیین می‌کنند.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

to suck [فعل]
اجرا کردن

مکیدن

Ex: The chimney sucked the smoke out of the fireplace and into the air .

دودکش دود را از شومینه مکید و به هوا فرستاد.

iron [اسم]
اجرا کردن

آهن

Ex: Meat and beans both have a lot of iron .

هم گوشت و هم لوبیا مقدار زیادی آهن دارند.

to inject [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: He felt a slight pinch as the doctor injected the painkiller .

وقتی دکتر مسکن را تزریق کرد، او کمی سوزش احساس کرد.

to recover [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Last month , she promptly recovered from the illness .

ماه گذشته، او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

to settle [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex:

او می‌خواست در شهری ساکن شود که در آن شغل خوبی پیدا کرده و دوستان زیادی داشت.

to secrete [فعل]
اجرا کردن

ترشح کردن

Ex: Endocrine glands secrete hormones that play crucial roles in various bodily functions .

غده‌های درون‌ریز ترشح می‌کنند هورمون‌هایی که نقش‌های حیاتی در عملکردهای مختلف بدن دارند.

solution [اسم]
اجرا کردن

محلول

Ex: Solutions can vary in concentration , depending on the amount of each liquid used .

محلول‌ها می‌توانند در غلظت متفاوت باشند، بسته به مقدار هر مایع استفاده شده.

to flourish [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex: The rainforest allows countless species to flourish .

جنگل بارانی به گونه‌های بیشمار اجازه می‌دهد تا رشد کنند.

at the expense of [حرف اضافه]
اجرا کردن

به قیمت از دست دادن کسی یا چیزی

Ex: His success came at the expense of his health , as he sacrificed sleep and exercise to meet deadlines .

موفقیت او به بهای سلامتیش تمام شد، چرا که او خواب و ورزش را فدای رعایت مهلت‌ها کرد.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The city council proposed a new ordinance to address traffic congestion , seeking input from residents on potential solutions .

شورای شهر یک مصوبه جدید برای مقابله با ترافیک پیشنهاد داد و از ساکنان در مورد راه‌حل‌های احتمالی نظرخواهی کرد.

vegetation [اسم]
اجرا کردن

پوشش گیاهی

Ex: Coastal areas are often dotted with mangrove vegetation , which plays a crucial role in protecting shorelines and providing habitat for marine life .

مناطق ساحلی اغلب با پوشش گیاهی مانگرو پوشیده شده‌اند، که نقش حیاتی در محافظت از خطوط ساحلی و فراهم آوردن زیستگاه برای زندگی دریایی دارد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

اجرا کردن

به سرعت تکثیر شدن

Ex: During the economic boom , businesses proliferated in the city .

در طول رونق اقتصادی، کسب‌وکارها در شهر افزایش یافتند.

composition [اسم]
اجرا کردن

ترکیب (شیمیایی)

Ex: The composition of a compound can vary depending on the ratio and arrangement of its constituent elements .

ترکیب یک ترکیب می‌تواند بسته به نسبت و چیدمان عناصر تشکیل‌دهنده آن متفاوت باشد.

nutrient [اسم]
اجرا کردن

ماده مغذی

Ex: Protein is a vital nutrient for muscle repair .

پروتئین یک ماده مغذی حیاتی برای ترمیم عضله است.

indigenous [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: Indigenous leaders are advocating for greater autonomy and recognition of their ancestral land rights .

رهبران بومی در حال دفاع از خودمختاری بیشتر و به رسمیت شناختن حقوق ارضی اجدادی خود هستند.

continent [اسم]
اجرا کردن

قاره

Ex: Australia is the only continent that is also a country .

استرالیا تنها قاره‌ای است که یک کشور نیز محسوب می‌شود.

rainforest [اسم]
اجرا کردن

جنگل بارانی

Ex: The rainforest ecosystem is incredibly diverse and complex .

اکوسیستم جنگل بارانی به طور باورنکردنی متنوع و پیچیده است.

tropical [صفت]
اجرا کردن

استوایی

Ex:

طوفان‌های گرمسیری، مانند طوفان‌ها و توفان‌ها، می‌توانند باران‌های سنگین و بادهای شدید به همراه داشته باشند.

dense [صفت]
اجرا کردن

انبوه

Ex: The city has a dense population , with people living closely together .

شهر جمعیت فشرده‌ای دارد، با مردم در کنار هم زندگی می‌کنند.

lime [اسم]
اجرا کردن

آهک

Ex: The workers mixed lime with sand and water to make mortar .

کارگران آهک را با ماسه و آب مخلوط کردند تا ملات درست کنند.

bushfire [اسم]
اجرا کردن

آتش سوزی بوته

Ex:

شهر به دلیل نزدیک شدن آتشسوزی جنگلی تخلیه شد.