کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - بخش 2 در کتاب Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
syndrome [اسم]
اجرا کردن

نشانگان

Ex:

سندرم تورت یک اختلال عصبی است که با حرکات و صداهای تکراری و غیرارادی معروف به تیک‌ها مشخص می‌شود.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The economic downturn threatened the stability of many businesses .

رکود اقتصادی ثبات بسیاری از کسب‌وکارها را تهدید کرد.

notorious [صفت]
اجرا کردن

بدنام

Ex: She became notorious after the scandal was made public .

او پس از افشای رسوایی بدنام شد.

contagious [صفت]
اجرا کردن

مسری

Ex: Healthcare workers take precautions to prevent the spread of contagious illnesses in hospitals .

کارکنان مراقبت‌های بهداشتی اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گسترش بیماری‌های مسری در بیمارستان‌ها انجام می‌دهند.

to pop up [فعل]
اجرا کردن

ناگهان ظاهر شدن

Ex: New boutiques and eateries keep popping up in the downtown area .

بوتیک‌ها و رستوران‌های جدید همچنان در مرکز شهر ظاهر می‌شوند.

to burn out [فعل]
اجرا کردن

با آتش ویران کردن

Ex:

انفجار می‌تواند کاملاً بسوزاند تمام پالایشگاه نفت را.

to subject [فعل]
اجرا کردن

در معرض قرار دادن

Ex: Living in a noisy neighborhood subjected the residents to constant disturbances and disrupted sleep .

زندگی در یک محله پر سر و صدا ساکنان را در معرض اختلالات مداوم قرار می‌داد و خواب را مختل می‌کرد.

millennium [اسم]
اجرا کردن

هزاره

Ex: The invention of printing was a pivotal development during the second millennium .

اختراع چاپ یک پیشرفت محوری در هزاره دوم بود.

to reverse [فعل]
اجرا کردن

برعکس کردن

Ex: The negative response from customers prompted the company to reverse its marketing campaign .

پاسخ منفی مشتریان شرکت را بر آن داشت تا کمپین بازاریابی خود را معکوس کند.

identical [صفت]
اجرا کردن

همانند

Ex: The two houses on the street are identical in design and color .

دو خانه در خیابان از نظر طراحی و رنگ یکسان هستند.

practical [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: The new policy is both practical and easy to implement .

سیاست جدید هم عملی و هم آسان برای اجرا است.

hybrid [اسم]
اجرا کردن

دورگه

Ex: The hybrid , a mix of a wolf and a domestic dog , had the wild instincts of its wolf parent and the friendly demeanor of a household pet .

دورگه، ترکیبی از گرگ و سگ خانگی، غرایز وحشی والد گرگ خود و رفتار دوستانه یک حیوان خانگی را داشت.

اجرا کردن

سوال‌برانگیز

Ex: They acquired the money through questionable means , raising suspicion about its legitimacy .

آن‌ها پول را از طریق روش‌های مشکوک به دست آوردند، که باعث ایجاد شک در مورد مشروعیت آن شد.

replacement [اسم]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: This phone case is a replacement for the one I lost .

این قاب گوشی جایگزین برای قابی است که گم کردم.

to scatter [فعل]
اجرا کردن

پراکنده کردن

Ex: At the sound of gunfire , the birds scattered from the trees , fleeing to safety .

با شنیدن صدای تیراندازی، پرندگان از درختان پراکنده شدند، به سوی ایمنی گریختند.

hectare [اسم]
اجرا کردن

هکتار

Ex: In urban planning , the development project spans several hectares of land .

در برنامه‌ریزی شهری، پروژه توسعه چندین هکتار زمین را در بر می‌گیرد.

disturbance [اسم]
اجرا کردن

اختلال

Ex: She was woken up by a disturbance in the middle of the night .

او توسط یک اختلال در نیمه شب از خواب بیدار شد.

to wreck [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The ongoing neglect of maintenance is wrecking the machinery .

بی‌توجهی مداوم به نگهداری در حال خراب کردن ماشین‌آلات است.

unwelcoming [صفت]
اجرا کردن

غیردوستانه

Ex: She felt uneasy in the unwelcoming office .

او در دفتر غیردوستانه احساس ناراحتی می‌کرد.

to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن (زیست‌شناسی)

Ex: Whales , originally land-dwelling mammals , evolved over millions of years to adapt to aquatic environments

نهنگ‌ها، که در اصل پستانداران ساکن خشکی بودند، طی میلیون‌ها سال تکامل یافتند تا با محیط‌های آبی سازگار شوند.

اجرا کردن

دورگه سازی

Ex: The lab successfully hybridized two frog species for research .

آزمایشگاه با موفقیت دو گونه قورباغه را برای تحقیق هیبرید کرد.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex: In a nurturing environment , children tend to thrive both physically and emotionally .

در یک محیط پرورش‌دهنده، کودکان تمایل دارند که هم از نظر جسمی و هم از نظر عاطفی رشد کنند.

candidate [اسم]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The recruiter interviewed five candidates today .

کارگزین امروز با پنج کاندیدا مصاحبه کرد.

revival [اسم]
اجرا کردن

احیاء

Ex: The town experienced a revival of economic growth after infrastructure improvements .

شهر پس از بهبود زیرساخت‌ها شاهد احیای رشد اقتصادی بود.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت (در برابر بیماری)

Ex: Certain plants evolved resistance to harsh environmental conditions .
to pinpoint [فعل]
اجرا کردن

مشخص کردن

Ex: The investigator recently pinpointed the suspect 's whereabouts at the time of the crime .

محقق اخیراً به دقت محل متهم را در زمان جرم مشخص کرد.

tundra [اسم]
اجرا کردن

تندرا

Ex: The Antarctic tundra , found on the continent of Antarctica , experiences even more extreme cold and isolation than its Arctic counterpart .

توندرای قطب جنوب، که در قاره قطب جنوب یافت می‌شود، سرمای و انزوا حتی شدیدتری نسبت به همتای قطبی شمالی خود تجربه می‌کند.

endangered [صفت]
اجرا کردن

مستعد انقراض

Ex:

دانشمندان در حال مطالعه رفتار گونه‌های در معرض خطر هستند تا استراتژی‌های حفاظتی مؤثری توسعه دهند.

range [اسم]
اجرا کردن

an area in which something acts, operates, or has influence or control

Ex: The policy affects a range of social issues .
adaptation [اسم]
اجرا کردن

the process by which organisms evolve traits that improve their chances of survival and reproduction in a particular environment

Ex: The beak shape of finches is an adaptation to available seeds .
to insulate [فعل]
اجرا کردن

عایق بندی کردن

Ex: To improve energy efficiency , the builder recommended insulating the walls with a thermal material .

برای بهبود بهره‌وری انرژی، سازنده توصیه کرد که دیوارها را با یک ماده حرارتی عایق کنید.

boreal [صفت]
اجرا کردن

بورئال

Ex:

منطقه بورئال روسیه به دلیل تایگای وسیعش شناخته شده است، که زیستگاه‌های مهمی برای پرندگان مهاجر و گونه‌های در معرض خطر ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

انتشار کربن

Ex: The company set a goal to achieve net-zero carbon emissions by 2050 .

شرکت هدفی را برای دستیابی به انتشار خالص صفر کربن تا سال 2050 تعیین کرد.

اجرا کردن

زمین زدن

Ex: The strong winds knocked down several trees on the road .

بادهای شدید چند درخت را روی جاده زمین زدند.

اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The company ’s new policies are designed to encourage innovation among employees .

سیاست‌های جدید شرکت برای تشویق نوآوری در میان کارکنان طراحی شده‌اند.

to mitigate [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: The emergency response teams were continuously mitigating the effects of the natural disaster .

تیم‌های پاسخگویی اضطراری به طور مداوم اثرات فاجعه طبیعی را کاهش می‌دادند.

prospect [اسم]
اجرا کردن

شانس موفقیت

Ex: The company 's growth strategy enhanced its prospect of global expansion .

استراتژی رشد شرکت، چشم‌انداز گسترش جهانی آن را بهبود بخشید.

mass [صفت]
اجرا کردن

انبوه

Ex:

شرکت با اخراج دسته‌جمعی به دلیل رکود اقتصادی روبرو شد.

اجرا کردن

تغییر

Ex: A slight modification in the recipe made it taste even better .

یک تغییر جزئی در دستور غذا باعث شد طعم آن حتی بهتر شود.

moral [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: The company 's code of conduct emphasizes moral responsibility towards stakeholders .

کد رفتار شرکت بر مسئولیت اخلاقی در برابر ذینفعان تأکید می‌کند.

hazard [اسم]
اجرا کردن

خطر

Ex: The chemical spill posed an environmental hazard to the surrounding area .

نشت مواد شیمیایی یک خطر زیست‌محیطی برای منطقه اطراف ایجاد کرد.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

vegetation [اسم]
اجرا کردن

پوشش گیاهی

Ex: Coastal areas are often dotted with mangrove vegetation , which plays a crucial role in protecting shorelines and providing habitat for marine life .

مناطق ساحلی اغلب با پوشش گیاهی مانگرو پوشیده شده‌اند، که نقش حیاتی در محافظت از خطوط ساحلی و فراهم آوردن زیستگاه برای زندگی دریایی دارد.

اجرا کردن

ناکافی

Ex: They faced delays due to insufficient manpower to complete the construction on time .

آنها به دلیل نیروی کار ناکافی برای تکمیل ساخت‌وساز به موقع، با تأخیر مواجه شدند.

extinct [صفت]
اجرا کردن

منقرض‌شده

Ex:

انقراض برخی از گونه‌های کلیدی می‌تواند اثرات آبشاری بر کل اکوسیستم‌ها داشته باشد.

legendary [صفت]
اجرا کردن

افسانه‌ای

Ex: The author penned a series of legendary novels that captivated readers with their rich characters and intricate plots .

نویسنده مجموعه‌ای از رمان‌های افسانه‌ای را نوشت که با شخصیت‌های غنی و طرح‌های پیچیده‌اش خوانندگان را مجذوب خود کرد.

flock [اسم]
اجرا کردن

دسته پرندگان

Ex: The flock of seagulls squawked and screeched as they fought over scraps of food along the shoreline .

گله مرغان دریایی جیغ و داد می‌کردند در حالی که بر سر تکه‌های غذا در کنار ساحل می‌جنگیدند.

spectacle [اسم]
اجرا کردن

نمایش

Ex: The solar eclipse was a natural spectacle that drew crowds from around the world .

خورشیدگرفتگی یک نمایش طبیعی بود که جمعیت‌هایی از سراسر جهان را به خود جذب کرد.

specimen [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: The lab received a specimen from the field for further analysis .

آزمایشگاه یک نمونه از میدان برای تجزیه و تحلیل بیشتر دریافت کرد.

geneticist [اسم]
اجرا کردن

متخصص ژنتیک

Ex: During his career as a geneticist , he made groundbreaking discoveries that revolutionized the way we think about DNA .

در طول حرفه‌اش به عنوان یک ژنتیک‌دان، او اکتشافات انقلابی انجام داد که روش تفکر ما درباره DNA را دگرگون کرد.

ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلبانه

Ex: Their ambitious vision of creating a global network of eco-friendly businesses required innovative solutions and significant investment .

چشم‌انداز بلندپروازانه آنها برای ایجاد یک شبکه جهانی از کسب‌وکارهای دوستدار محیط زیست، نیازمند راه‌حل‌های نوآورانه و سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی بود.

premise [اسم]
اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: His argument falls apart if the initial premise about the effectiveness of the policy is proven false .

اگر فرضیه اولیه درباره اثربخشی سیاست نادرست ثابت شود، استدلال او از هم می‌پاشد.

cloning [اسم]
اجرا کردن

تاگ‌سازی

Ex: The cloning of endangered species could help in conservation efforts .

شبیه‌سازی گونه‌های در معرض خطر می‌تواند به تلاش‌های حفاظتی کمک کند.

اجرا کردن

بارور کردن، کود دادن

Ex: The doctor explained the process of fertilizing an egg using IVF .

پزشک فرآیند بارور کردن تخمک را با استفاده از IVF توضیح داد.

embryo [اسم]
اجرا کردن

جنین

Ex: In the laboratory , scientists can observe the growth and development of a mouse embryo under controlled conditions .

در آزمایشگاه، دانشمندان می‌توانند رشد و نمو یک جنین موش را در شرایط کنترل شده مشاهده کنند.

اجرا کردن

پیشرفته‌ترین

Ex: The cutting-edge architecture of the building features sustainable design elements and smart technology for energy efficiency .

معماری پیشرفته ساختمان شامل عناصر طراحی پایدار و فناوری هوشمند برای بهره‌وری انرژی است.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

carnivore [اسم]
اجرا کردن

گوشت‌خوار

Ex: Polar bears are apex carnivores of the Arctic , preying on seals .

خرس‌های قطبی گوشتخواران برتر قطب شمال هستند که از خوک‌های دریایی تغذیه می‌کنند.

niche [اسم]
اجرا کردن

نیچ

Ex: The plants in the desert have adapted to a specific niche , conserving water and withstanding extreme temperatures .

گیاهان در بیابان به یک نیچ خاص سازگار شده‌اند، آب را حفظ می‌کنند و در برابر دمای شدید مقاومت می‌کنند.

اجرا کردن

گوشزد کردن

Ex:

آیا می‌توانید آن اشتباهات را دوباره نشان دهید؟

facial [صفت]
اجرا کردن

چهره‌ای

Ex:

پاکسازی منظم برای حفظ پوست سالم صورت ضروری است.

to trial [فعل]
اجرا کردن

آزمایش کردن

Ex: The company trialed a new system in one office before using it everywhere.

شرکت یک سیستم جدید را در یک دفتر آزمایش کرد قبل از اینکه آن را در همه جا استفاده کند.

اجرا کردن

to make it necessary to ask a clear question that has not been answered, usually because something important or unclear has been said or done

Ex: