کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - شنیداری - بخش 2 در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
scheme [اسم]
اجرا کردن

an organized and carefully planned course of action

Ex:
resident [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The apartment building has a mix of residents from different cultural backgrounds .

ساختمان آپارتمان دارای ترکیبی از ساکنان از پیشینه‌های فرهنگی مختلف است.

اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: The security team decided to close off certain sections of the building during the high-profile event .

تیم امنیتی تصمیم گرفت بخش‌های خاصی از ساختمان را در طول رویداد مهم مسدود کند.

to catch on [فعل]
اجرا کردن

محبوب شدن

Ex: The innovative technology did n't catch on immediately , but after some time , it became a household name .

فناوری نوآورانه بلافاصله رواج نیافت، اما پس از مدتی، به نامی آشنا تبدیل شد.

toddler [اسم]
اجرا کردن

کودک نوپا

Ex: The toddler ’s first words were eagerly celebrated by the whole family .

اولین کلمات نوزاد با اشتیاق توسط تمام خانواده جشن گرفته شد.

to campaign [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: They campaigned across the country to gather support for their candidate .

آن‌ها در سراسر کشور کمپین کردند تا از کاندیدای خود حمایت جمع‌آوری کنند.

اجرا کردن

در حال اجرا

Ex: The new website is finally up and running after weeks of development .

وبسایت جدید بالاخره راه‌اندازی شد پس از هفته‌ها توسعه.

اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: A large sign was placed to block off the closed pathway .

یک تابلوی بزرگ برای مسدود کردن مسیر بسته قرار داده شد.

council [اسم]
اجرا کردن

شورا

Ex: Residents can submit complaints to the council office .

ساکنان می‌توانند شکایات خود را به دفتر شورا ارائه دهند.

motorist [اسم]
اجرا کردن

راننده ماشین

Ex: Every day , the motorist commutes to work using the highway .

هر روز، راننده با استفاده از بزرگراه به سر کار می‌رود.

absolutely [حرف ندا]
اجرا کردن

مسلماً

Ex:

"آیا اجرا ارزش انتظار را داشت؟" "کاملاً!"

demand [اسم]
اجرا کردن

تقاضا

Ex: The restaurant adjusted its menu to meet the changing demands of health-conscious customers .

رستوران منوی خود را برای پاسخگویی به نیازهای در حال تغییر مشتریان آگاه به سلامت تنظیم کرد.

اجرا کردن

کاری را برای بار اول امتحان کردن

Ex: I 've never tried rock climbing before , but I 'll give it a go .
to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

minority [اسم]
اجرا کردن

اقلیت

Ex: Despite being in the minority , she continued to advocate for her ideas .

علیرغم اینکه در اقلیت بود، او به دفاع از ایده‌هایش ادامه داد.

اجرا کردن

در مجموع

Ex: On the whole , the neighborhood is a peaceful and pleasant place to live .

به طور کلی, محله مکانی آرام و دلپذیر برای زندگی است.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

fresh air [اسم]
اجرا کردن

هوای تازه

Ex: The park is a great place to enjoy fresh air .

پارک مکانی عالی برای لذت بردن از هوای تازه است.

to stare [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: While I was in the waiting room , I stared at the clock .

در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.

اجرا کردن

رصد کردن

Ex: He supervises the construction site to ensure workers follow safety protocols .

او از محل ساخت و ساز نظارت می‌کند تا مطمئن شود کارگران از پروتکل‌های ایمنی پیروی می‌کنند.

اجرا کردن

خانواده گسترده

Ex: His extended family includes relatives from different parts of the world , making their gatherings very diverse .

خانواده گسترده او شامل خویشاوندانی از نقاط مختلف جهان می‌شود که گردهمایی‌های آنها را بسیار متنوع می‌کند.

to move on [فعل]
اجرا کردن

حرکت به سمت

Ex:

او اغلب به مجریان توصیه می‌کند که چگونه به آرامی به موضوع بعدی بروند.

related [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: She studied related subjects , such as biology and chemistry .

او موضوعات مرتبط، مانند زیست‌شناسی و شیمی را مطالعه کرد.

experiment [اسم]
اجرا کردن

the process of testing or trying out a new idea

Ex:
to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

to run [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن (وسایل نقلیه)

Ex: Flights from New York to Los Angeles run frequently .

پروازها از نیویورک به لس آنجلس به طور مکرر انجام می‌شوند.

sales [اسم]
اجرا کردن

میزان فروش

Ex: He was recognized for his outstanding sales performance at the company ’s annual awards ceremony .

او به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فروش در مراسم سالانه جوایز شرکت مورد تقدیر قرار گرفت.

sense [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: She had a strong sense that she was being watched .

او احساس قوی داشت که تحت نظر است.

اجرا کردن

استقلال

Ex: Independence allows individuals to pursue their dreams without external restrictions .

استقلال به افراد اجازه می‌دهد تا بدون محدودیت‌های خارجی به دنبال رویاهای خود بروند.

atmosphere [اسم]
اجرا کردن

فضای یک محیط

Ex: His stern lecture created an atmosphere of unease in the classroom .

سخنرانی سختگیرانه او یک جو ناراحتی در کلاس درس ایجاد کرد.

اجرا کردن

آلودگی صوتی

Ex: Noise pollution affects both humans and wildlife .

آلودگی صوتی هم بر انسان‌ها و هم بر حیات وحش تأثیر می‌گذارد.