کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان مربوط به آزمون 4 - بخش شنیداری - قسمت 3 در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
to freeze [فعل]
اجرا کردن

منجمد شدن

Ex: As the sun set , the puddles on the road started to freeze , making driving conditions hazardous for motorists .

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، گودال‌های روی جاده شروع به یخ زدن کردند، که شرایط رانندگی را برای رانندگان خطرناک کرد.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

to insulate [فعل]
اجرا کردن

عایق بندی کردن

Ex: To improve energy efficiency , the builder recommended insulating the walls with a thermal material .

برای بهبود بهره‌وری انرژی، سازنده توصیه کرد که دیوارها را با یک ماده حرارتی عایق کنید.

straw [اسم]
اجرا کردن

the dried stalks of cereal plants after the grain has been removed, used for animal bedding, fodder, thatching, or making woven items such as baskets and hats

Ex: Gardeners spread straw around young plants to retain moisture and prevent weeds .
sawdust [اسم]
اجرا کردن

خاک اره

Ex: He smelled fresh sawdust in the woodworking shop .

او بوی خاک اره تازه را در کارگاه نجاری احساس کرد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

domestic [صفت]
اجرا کردن

خانگی

Ex: Her artwork reflects quiet scenes of domestic life .

اثر هنری او صحنه‌های آرام زندگی خانوادگی را منعکس می‌کند.

complex [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: Analyzing the data collected from the experiment proved to be complex , requiring statistical expertise and careful interpretation .

تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از آزمایش پیچیده ثابت شد، که نیاز به تخصص آماری و تفسیر دقیق داشت.

اجرا کردن

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن

Ex: Getting rid of noise enhances the quality of your audio and makes it sound more pleasing to the ears.
to recycle [فعل]
اجرا کردن

بازیافت کردن

Ex: Many communities encourage residents to recycle plastic bottles to reduce environmental pollution .
component [اسم]
اجرا کردن

جزء

Ex: You can replace individual components of the device if they break .

شما می‌توانید اجزاء جداگانه دستگاه را در صورت خرابی جایگزین کنید.

to dump [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The construction site was marred by individuals who dumped debris illegally .

محوطه ساخت و ساز توسط افرادی که زباله‌ها را به صورت غیرقانونی ریختند، خراب شد.

countryside [اسم]
اجرا کردن

مناطق روستایی

Ex: The countryside offered fresh air and tranquility away from the hustle and bustle of the city .

روستا هوای تازه و آرامش را دور از شلوغی شهر ارائه می‌داد.

altogether [قید]
اجرا کردن

در مجموع

Ex: There were fifteen people at the event altogether .

در مجموع پانزده نفر در رویداد حضور داشتند.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Learning a new language sounds challenging but rewarding .

یادگیری یک زبان جدید به نظر می‌رسد چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده است.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

اجرا کردن

خراب شدن

Ex: The car broke down on the highway due to engine trouble .

ماشین به دلیل مشکل موتور در بزرگراه خراب شد.

on average [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: The survey showed that , on average , people exercise three times a week .

نظرسنجی نشان داد که به طور متوسط مردم سه بار در هفته ورزش می‌کنند.

اجرا کردن

لوازم خانگی

Ex: She donated unused household appliances to a local charity .

او لوازم خانگی استفاده نشده را به یک خیریه محلی اهدا کرد.

hardly [قید]
اجرا کردن

تازه

Ex: The train had hardly left the station before it broke down .

قطار به زحمت از ایستگاه خارج شده بود که خراب شد.

to cover [فعل]
اجرا کردن

پوشش خبری دادن

Ex: The reporter covered the charity gala , interviewing attendees and showcasing the evening 's highlights .

گزارشگر مراسم گالای خیریه را پوشش داد، با شرکت‌کنندگان مصاحبه کرد و نقاط برجسته شب را به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

جمع شدن

Ex:

دور هم جمع شدن با متخصصان می‌تواند کیفیت پروژه را بهبود بخشد.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

medicine [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The medicine needs to be taken twice a day after meals .

دارو باید دو بار در روز بعد از غذا مصرف شود.

after all [قید]
اجرا کردن

گذشته از همه اینها

Ex: She had doubts about buying the expensive dress , but after all , it was a special occasion .

او در مورد خرید لباس گران قیمت تردید داشت، اما بالاخره، این یک مناسبت خاص بود.

to fancy [فعل]
اجرا کردن

متمایل بودن

Ex:

الان دلش نمی‌خواهد فیلم ترسناک ببیند.

to [go] blank [عبارت]
اجرا کردن

از کار افتادن (ذهن)

Ex: During the exam , her mind went blank and she could n't remember any of the answers .
to owe [فعل]
اجرا کردن

مدیون بودن

Ex: She owes her leadership skills to the inspiring mentors who instilled confidence and provided guidance .

او مدیون مهارت های رهبری خود به مربیان الهام بخشی است که اعتماد به نفس را القا کردند و راهنمایی ارائه دادند.

produce [اسم]
اجرا کردن

محصولات کشاورزی

Ex: The restaurant sources its produce from nearby organic farms .

رستوران محصولات خود را از مزارع ارگانیک نزدیک تهیه می‌کند.

to be honest [عبارت]
اجرا کردن

used as a preface to a candid or frank statement, opinion, or observation

economics [اسم]
اجرا کردن

اقتصاد

Ex: Understanding economics is essential for creating policies that reduce poverty .

درک اقتصاد برای ایجاد سیاست‌هایی که فقر را کاهش می‌دهند ضروری است.

heavy going [عبارت]
اجرا کردن

کمرشکن

Ex: The hiker found the steep , rocky trail to be heavy going .
to [have] a go [عبارت]
اجرا کردن

کاری را امتحان کردن

Ex: They encouraged him to have a go at public speaking .
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

to suit [فعل]
اجرا کردن

مناسب بودن

Ex:

طراحی کلاسیک ماشین مناسب خریدارانی است که به دنبال زیبایی بی‌زمان هستند.

to [make] a point [عبارت]
اجرا کردن

to emphasize, express, or communicate a specific idea or argument

Ex: While they were discussing the project , she made a point to clarify the deadline .
in connection with [حرف اضافه]
اجرا کردن

در ارتباط با

Ex: He mentioned the incident in connection with his concerns about safety .

او این حادثه را در ارتباط با نگرانی‌هایش درباره امنیت ذکر کرد.

to dispose [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex:

در طول تمیزکاری، اخیراً مجله‌های قدیمی که جا را اشغال کرده بودند دور ریختیم.

اجرا کردن

بی مسئولیتی

Ex: The company acted irresponsibly by neglecting safety rules .

شرکت با بی‌توجهی به قوانین ایمنی بی‌مسئولانه عمل کرد.

اجرا کردن

ارزش برای پول

Ex: The online course was a real value for money , providing detailed lessons at an affordable price .

دوره آنلاین یک ارزش در برابر پول واقعی بود، که درس‌های مفصلی را با قیمتی مقرون به صرفه ارائه می‌داد.