اصطلاحات عامیانه انگلیسی لندن و جنوب شرقی

اینجا شما اصطلاحات عامیانه از لندن و جنوب شرق انگلستان را خواهید یافت که عبارات منطقه‌ای، لهجه‌ها و زبان فرهنگی منحصر به فرد این منطقه را ثبت می‌کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
انگلیسی جغرافیایی و فرهنگی
Innit? [جمله]
اجرا کردن

used for emphasis or to seek agreement

Ex:
mandem [اسم]
اجرا کردن

گروه دوستان

Ex:

ماندم برای آخر هفته آینده یک سفر برنامه‌ریزی می‌کنند.

peng [صفت]
اجرا کردن

خوش‌تیپ

Ex:

مدل موی جدیدت peng است، واقعاً بهت می‌آید.

leng [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex:

او با آن مدل موی تازه leng به نظر می‌رسید وارد شد.

peak [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex:

مسمومیت غذایی گرفتی؟ این بدشانسی است، برادر.

bare [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex:

دیشب در مهمانی خیلی آدم بود.

bait [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: Walking around with your phone out there is bait , mate .

پیاده‌روی با تلفن همراه در بیرون طعمه است، رفیق.

piff [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex:

غذا در آن مکان piff است، نمی‌توانم صبر کنم تا برگردم.

bruv [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex:

آرام باش، رفیق، اینقدر جدی نیست.

roadman [اسم]
اجرا کردن

پسر خیابانی

Ex:

رودمن درباره موسیقی جدیدی که این هفته منتشر می‌شود صحبت می‌کرد.

ting [اسم]
اجرا کردن

دختر

Ex: You 've got a ting texting you , bruv .

یه دختر داره برات پیام میفرسته، داداش.

yard [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: I left my keys at the yard , need to go back .

کلیدهایم را در خانه جا گذاشتم، باید برگردم.

to link [فعل]
اجرا کردن

ملاقات کردن

Ex: Do n't forget to link the crew this weekend .

فراموش نکن که این آخر هفته با تیم ملاقات کنی.

crep [اسم]
اجرا کردن

کفش ورزشی

Ex:

creps های من رو ببین، مرد؛ اونا نسخه محدود هستند.

ends [اسم]
اجرا کردن

محله

Ex:

دیشب نزدیک محله‌اش به او حمله شد.

allow it [حرف ندا]
اجرا کردن

رهایش کن

Ex:

او همچنان در مورد آن صحبت می‌کرد، بنابراین گفتم رهایش کن.

safe [حرف ندا]
اجرا کردن

ممنون

Ex: That was really kind of you , safe .

این واقعاً مهربانانه از طرف شما بود، safe.

wagwan [حرف ندا]
اجرا کردن

چطوری

Ex:

Wagwan، رفیق؟ همه چیز خوبه؟

alright me lover [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام رفیق

Ex:

او دست تکان داد و فریاد زد: "سلام عزیزم!"

barking mad [عبارت]
اجرا کردن

کاملا دیوانه

Ex: The decision to quit his stable job and become a street performer seemed barking mad to his friends and family .
to bottle [فعل]
اجرا کردن

ترسیدن

Ex: Do n't bottle it now ; you 've got this .

الان عقب‌نشینی نکن؛ از پسش برمی‌آیی.

goodnight Vienna [عبارت]
اجرا کردن

used to indicate that a situation is finished, ruined, or beyond recovery

Ex: