اصطلاحات عامیانه انگلیسی استرالیایی

اینجا شما اصطلاحات عامیانه انگلیسی استرالیایی را پیدا خواهید کرد، شامل عبارات منحصر به فرد، لهجه‌ها و اصطلاحات فرهنگی که معمولاً در استرالیا استفاده می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
انگلیسی جغرافیایی و فرهنگی
tinnie [اسم]
اجرا کردن

یک قوطی کوچک آبجو

Ex:

او در حین تماشای بازی یک تینی باز کرد.

ripper [اسم]
اجرا کردن

عالی

Ex: He pulled off a ripper of a move in the game .

او یک حرکت عالی در بازی انجام داد.

chockers [صفت]
اجرا کردن

پر تا لبریز

Ex:

پارکینگ پس از کنسرت شلوغ بود.

fair dinkum [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex:

آیا شما در مورد نقل مکان به شهر fair dinkum هستید؟

larrikin [اسم]
اجرا کردن

یک فرد شیطان

Ex:

بچه‌ها در پارک مانند یک دسته larrikins رفتار می‌کردند.

snag [اسم]
اجرا کردن

سوسیس

Ex: He popped a snag in his sandwich .

او یک اسناگ در ساندویچ خود گذاشت.

sunnies [اسم]
اجرا کردن

عینک آفتابی

Ex:

عینک آفتابی خورشید را از چشمانش دور نگه داشت.

roo [اسم]
اجرا کردن

کانگورو

Ex:

آن کانگورو عظیم بود!

to blue [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The players blued after the referee 's decision .

بازیکنان پس از تصمیم داور دعوا کردند.

to bog in [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن به غذا

Ex:

بچه‌ها با اشتیاق شروع به خوردن کیک تولد کردند.

to cack [فعل]
اجرا کردن

بلند خندیدن

Ex:

او نمی‌توانست جلوی خندیدن به ویدیوی خنده‌دار را بگیرد.

cactused [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex:

ماشین لباسشویی دوباره cactus شده است.

devo [صفت]
اجرا کردن

ویران

Ex:

آن‌ها پس از شکست پروژه devo بودند.

dinky-di [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex:

شواهد dinky-di است، می‌توانید به آن اعتماد کنید.

اجرا کردن

مگس توالت

Ex:

مگ‌های استرالیایی همه‌جا نزدیک سطل زباله بودند.

to [fang] it [عبارت]
اجرا کردن

(Australian) to drive quickly or accelerate to full speed

Ex:
filthy [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex: I felt filthy when someone scratched my car .

وقتی کسی ماشینم را خط‌انداخت، احساس خشم شدید کردم.

furphy [اسم]
اجرا کردن

شایعه دروغ

Ex:

ما یک furphy شنیدیم که مدرسه در حال تعطیل شدن است.

galah [اسم]
اجرا کردن

یک احمق

Ex:

گالا دوباره کیف پولش را فراموش کرد.

heaps [اسم]
اجرا کردن

یک دسته

Ex:

او انبوهی از عکس‌های قدیمی را در اتاق زیر شیروانی پیدا کرد.

maggoted [صفت]
اجرا کردن

کاملاً مست

Ex:

آنقدر مست بودم که نتوانستم کلیدهایم را پیدا کنم.

to mozz [فعل]
اجرا کردن

بدشانسی آوردن

Ex:

فکر می‌کنم با صحبت کردن خیلی زود خودم را mozz کردم.

to nick off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

ما باید زود بزنیم به چاک و کمی غذا بگیریم.

ocker [اسم]
اجرا کردن

یک استرالیایی خشن

Ex:

شما می‌توانید یک اکر را از طریق نحوه صحبت کردنش تشخیص دهید.

onya [حرف ندا]
اجرا کردن

آفرین!

Ex:

این یک تلاش عالی بود؛ onya !

prawn [اسم]
اجرا کردن

احمق

Ex: You 're acting like a prawn today !

امروز مثل یک احمق رفتار می‌کنی!

rootable [صفت]
اجرا کردن

جذاب از نظر جنسی

Ex:

او از لحظه‌ای که ملاقات کردند، او را به طرز باورنکردنی جذاب یافت.

wombat [اسم]
اجرا کردن

یک احمق

Ex: You 'd have to be a real wombat to believe that story .

برای باور کردن آن داستان باید یک وومبت واقعی باشید.

stonker [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex:

تا پایان شیفت، من خسته بودم.