اصطلاحات عامیانه انگلیسی شمال انگلستان

در اینجا، شما اصطلاحات عامیانه شمال انگلستان را خواهید یافت که عبارات منطقه‌ای، لهجه‌ها و زبان فرهنگی محلی را در بر می‌گیرد.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
انگلیسی جغرافیایی و فرهنگی
hey up [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex:

او دست تکان داد و فریاد زد: "hey up" (به معنای "برای سلام کردن به کسی استفاده می‌شود").

now then [حرف ندا]
اجرا کردن

خب

Ex: She called out , " now then ! "

او فریاد زد، "حالا پس !"

lad [اسم]
اجرا کردن

پسر

Ex: The lads are going to the match this afternoon .

پسرها امروز بعدازظهر به مسابقه می‌روند.

ginnel [اسم]
اجرا کردن

گذرگاه باریک

Ex:

بچه‌ها در امتداد کوچه باریک می‌دویدند.

mint [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: That goal was absolutely mint !

آن گل کاملاً عالی بود!

chuffed [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: Completing the marathon made him quite chuffed with himself .

تکمیل ماراتن او را از خودش خیلی خوشحال کرد.

guv'nor [اسم]
اجرا کردن

آقا

Ex:

من با رئیس در مورد تعمیر شیر آب چکه‌کن صحبت کردم.

scran [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex:

ما یک غذای سریع در کافه خوردیم.

nesh [صفت]
اجرا کردن

حساس به سرما

Ex:

من بعد از یک ساعت ایستادن در بیرون، کمی nesh احساس می‌کنم.

brolly [اسم]
اجرا کردن

چتر

Ex:

قبل از بیرون رفتن یک چتر بردار.

youngin [اسم]
اجرا کردن

جوان

Ex:

جوانان روستا همیشه در حال شیطنت هستند.

sound [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex:

آن مرد آنجا را می‌بینی؟ او خوب است. باید با او آشنا شوی.

bevvy [اسم]
اجرا کردن

یک نوشیدنی

Ex:

امشب زیاد نوشیدنی ننوش!

nowt [اسم]
اجرا کردن

هیچ

Ex:

نگران نباش، این هیچ چیز جدی نیست.

owt [اسم]
اجرا کردن

چیزی

Ex:

او هنوز چیزی در مورد برنامه نگفته است.

to mither [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex:

او مدام اذیتم می‌کرد تا اینکه تسلیم شدم.

graft [اسم]
اجرا کردن

کار سخت

Ex: It 's tough graft , but someone 's got to do it .

این کار سخت است، اما کسی باید آن را انجام دهد.

reet [صفت]
اجرا کردن

درست

Ex:

او یک دختر reet باهوش است.

hinny [اسم]
اجرا کردن

عزیزم

Ex:

نگران نباش، عزیزم، همه چیز خوب خواهد شد.

lush [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: He 's a lush bloke , everyone fancies him .

او یک مرد جذاب است، همه به او علاقه دارند.

divvy [اسم]
اجرا کردن

احمق

Ex: Stop acting the divvy and listen .

دست از احمق بازی بردار و گوش کن.

to scrike [فعل]
اجرا کردن

گریستن

Ex:

من کمی در پایان آن کتاب گریه کردم.

to twoc [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن یک ماشین

Ex:

کسی هفته گذشته ماشین پسرعمویم را دزدید.

to kip [فعل]
اجرا کردن

چرت زدن

Ex: She would often kip on the train during her daily commute .

او اغلب در قطار در طول سفر روزانه‌اش کیپ می‌زد.

skint [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex:

او شوخی کرد که بی‌پول است، اما در واقع از نظر مالی در مضیقه بود.

radgie [اسم]
اجرا کردن

یک فرد عصبانی

Ex:

آن پسر یک radgie است، همیشه به دنبال دعوا می‌گردد.