خانه و باغ - کابینت‌ها و دراورها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به کابینت و کشوها مانند "گنجه"، "پاتختی" و "کمد لباس" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
خانه و باغ
cabinet [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The shoe cabinet by the entrance keeps our shoes organized and tidy .

کابینت کفش کنار ورودی کفش‌های ما را منظم و تمیز نگه می‌دارد.

اجرا کردن

کابینت ظروف چینی

Ex: The family heirlooms were stored safely in the china cabinet , away from dust .

اشیاء خانوادگی به طور ایمن در کابینت چینی، دور از گرد و غبار نگهداری می‌شدند.

اجرا کردن

کمد بایگانی

Ex: The administrative assistant retrieved the contract from the file cabinet for the meeting .

دستیار اداری قرارداد را از کابینت پرونده برای جلسه بازیابی کرد.

armoire [اسم]
اجرا کردن

*جالباسی

Ex: After moving into the new apartment , she placed the armoire in her bedroom for extra storage .

بعد از نقل مکان به آپارتمان جدید، او گنجه را در اتاق خوابش برای ذخیره‌سازی اضافی قرار داد.

اجرا کردن

کابینت آشپزخانه

Ex: He had to clean out the kitchen cabinet to make room for the new dishes .

او مجبور شد کابینت آشپزخانه را تمیز کند تا جا برای ظروف جدید باز شود.

اجرا کردن

قفسه دارو

Ex: The mirror on the medicine cabinet made it easier to get ready in the morning .

آینه روی کابینت دارو آماده شدن در صبح را آسان‌تر کرد.

اجرا کردن

*کابینت انبارداری

Ex: He put the extra blankets and pillows in the storage cabinet under the stairs .

او پتو و بالش‌های اضافی را در کابینت ذخیره‌سازی زیر پله‌ها گذاشت.

اجرا کردن

*ویترین

Ex: The museum used a display cabinet to exhibit the rare artifacts .

موزه از یک ویترین برای نمایش آثار نادر استفاده کرد.

اجرا کردن

*کمد وسایل کلکسیونی

Ex: The curio cabinet in the living room displayed a collection of rare glass figurines .

کابینت عتیقه در اتاق نشیمن مجموعه‌ای از مجسمه‌های شیشه‌ای نادر را نمایش می‌داد.

اجرا کردن

*کمد مواد غذایی

Ex: I added extra shelves to the pantry cabinet to store all the baking supplies .

من قفسه‌های اضافی به کابینت انباری اضافه کردم تا تمام لوازم پخت‌وپز را ذخیره کنم.

اجرا کردن

*کمد گاراژ

Ex: He organized his workshop by adding a few more garage cabinets for extra storage .

او با اضافه کردن چند کابینت گاراژ دیگر برای ذخیره سازی اضافی، کارگاه خود را سازماندهی کرد.

اجرا کردن

*کمد کنجی

Ex: The corner cabinet in the living room is perfect for displaying her collection of antique vases .

کابینت گوشه‌ای در اتاق نشیمن برای نمایش مجموعه گلدان‌های عتیقه او عالی است.

اجرا کردن

*کابینت زیرمیزی

Ex: The contractor installed a new base cabinet to match the rest of the kitchen cabinets .

پیمانکار یک کابینت پایه جدید نصب کرد تا با بقیه کابینت‌های آشپزخانه مطابقت داشته باشد.

اجرا کردن

*کابینت دیواری

Ex: The bathroom was fitted with a small wall cabinet to hold toiletries and medicine .

حمام با یک کابینت دیواری کوچک برای نگهداری لوازم بهداشتی و داروها مجهز شده بود.

اجرا کردن

*کمد حمام

Ex: He had to clean out the vanity cabinet because it was filled with old , unused toiletries .

او مجبور شد کابینت توالت را تمیز کند زیرا پر از لوازم آرایشی قدیمی و استفاده نشده بود.

اجرا کردن

*کمد ملحفه و روتختی

Ex: We keep our guest bed linens in the linen cabinet for easy access .

ما ملحفه‌های تخت مهمان را در کمد لباس‌شویی نگه می‌داریم تا دسترسی آسان باشد.

cellaret [اسم]
اجرا کردن

*کمد مشروبات الکلی

Ex: She stored the rare wine collection in a cool , dark cellaret to preserve its quality .

او مجموعه شراب نادر را در یک کابینت شراب خنک و تاریک برای حفظ کیفیت آن ذخیره کرد.

اجرا کردن

*کمد متحرک

Ex: The office manager uses a mobile cabinet to organize paperwork and move it to different departments .

مدیر دفتر از یک کابینت متحرک برای سازماندهی مدارک و انتقال آن به بخش‌های مختلف استفاده می‌کند.

TV stand [اسم]
اجرا کردن

*میز تلویزیون

Ex:

ما نیاز به پیدا کردن یک پایه تلویزیون با فضای ذخیره‌سازی بیشتر برای سیستم‌های بازی خود داریم.

اجرا کردن

کمد سینمای خانگی

Ex: The entertainment center was custom-made to fit the size of the room and includes compartments for all our media devices .

مرکز سرگرمی به صورت سفارشی ساخته شده است تا با اندازه اتاق متناسب باشد و شامل محفظه هایی برای تمام دستگاه های رسانه ای ما می شود.

sideboard [اسم]
اجرا کردن

*بوفه

Ex: The sideboard was perfect for storing extra table linens and napkins .

بوفه برای ذخیره کردن رومیزی و دستمال‌های اضافی عالی بود.

اجرا کردن

کمد دیواری

Ex: The reach-in closet in the guest room was small but efficient for holding extra bedding and towels .

کمد دیواری در اتاق مهمان کوچک اما کارآمد برای نگهداری ملحفه و حوله های اضافی بود.

اجرا کردن

*کمد ورودی خانه

Ex: I keep extra towels and bed linens in the hallway closet for easy access .

من حوله‌ها و ملافه‌های اضافی را در گنجه راهرو نگه می‌دارم برای دسترسی آسان.

اجرا کردن

*جزیره

Ex: A sink was installed in the kitchen island to make washing dishes more convenient .

یک سینک در جزیره آشپزخانه نصب شد تا شستن ظروف راحت‌تر شود.

chest of drawers [عبارت]
اجرا کردن

کمد کشودار

Ex: The nursery was equipped with a small chest of drawers for the baby 's clothes and accessories .
drawer [اسم]
اجرا کردن

کشو

Ex: The bottom drawer of the filing cabinet is used for storing old documents and files .

کشوی پایین کابینت بایگانی برای ذخیره اسناد و پرونده های قدیمی استفاده می شود.

اجرا کردن

*کشوی زیر تخت

Ex: They used the under-bed drawer to store their shoes and free up space in the closet .

آنها از کشوی زیر تخت برای ذخیره کفش‌هایشان و آزاد کردن فضای کمد استفاده کردند.

اجرا کردن

کشوی کمد

Ex: The closet drawer was filled with neatly folded shirts and jeans .

کشوی کمد پر از پیراهن‌ها و شلوارهای جین تا شده به صورت مرتب بود.

nightstand [اسم]
اجرا کردن

میز پاتختی

Ex: The nightstand was a perfect match for the bed frame , adding to the room 's cozy feel .

میز کنار تخت به طور کامل با قاب تخت مطابقت داشت و به حس دنج اتاق افزود.

اجرا کردن

بوفه ولزی (نوعی بوفه)

Ex: After dinner , the plates were neatly stacked on the Welsh dresser , ready for the next meal .

بعد از شام، بشقاب‌ها به صورت منظم روی کمد ظروف ولزی چیده شده بودند، آماده برای وعده بعدی.

lowboy [اسم]
اجرا کردن

*کمد افقی اتاق‌خواب

Ex: I found an old lowboy at the flea market , and it was just what I needed for extra storage .

من یک کمد کوتاه قدیمی در بازار مکاره پیدا کردم، و دقیقاً همان چیزی بود که برای ذخیره‌سازی اضافی نیاز داشتم.

cabinet box [اسم]
اجرا کردن

*قسمت تنه کمد

Ex: To improve the kitchen ’s design , we decided to upgrade the cabinet box with soft-close hinges .

برای بهبود طراحی آشپزخانه، تصمیم گرفتیم جعبه کابینت را با لولاهای بستن نرم ارتقا دهیم.

drawer box [اسم]
اجرا کردن

*جعبه جداکننده کشو

Ex: The drawer box slides in and out smoothly thanks to the quality tracks .

جعبه کشویی به لطف ریل‌های باکیفیت به راحتی داخل و خارج می‌شود.

اجرا کردن

*ریل کشو

Ex: The drawer slides are made of high-quality steel , ensuring durability over time .

راهنمای کشو از فولاد با کیفیت بالا ساخته شده است که دوام را در طول زمان تضمین می‌کند.

toe kick [اسم]
اجرا کردن

فرورفتگی برای انگشتان پا

dresser [اسم]
اجرا کردن

دراور

Ex: He struggled to move the heavy dresser up the stairs .

او برای جابجایی کمد لباس سنگین در پله‌ها تقلا کرد.

closet [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: A mysterious noise echoed from the closet , sparking her curiosity and a hint of apprehension .

صدای مرموزی از گنجه طنین انداز شد، که کنجکاوی او و کمی نگرانی را برانگیخت.

cupboard [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The cleaning supplies were stored in a cupboard under the sink .

وسایل نظافت در یک کمد زیر سینک نگهداری می‌شدند.

wardrobe [اسم]
اجرا کردن

کمد لباس

Ex: They bought a new wardrobe to organize all their clothes .

آنها یک کمد لباس جدید خریدند تا تمام لباس‌هایشان را سازماندهی کنند.