کار و پول - ثروت و تجمل
اصطلاحات انگلیسی مربوط به ثروت و تجمل را مانند "همه چیز را آماده داشتن" و "از فلاکت به ثروت رسیدن" را فرا بگیرید.
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to refer to the action of rising from the depth of poverty to the highest of riches

از فرش به عرش, از نداری به ثروت رسیدن
بعد از ساختن برند لباس خودش، از فرش به عرش رسید.
to have a great deal of money

پول پارو کردن, غرق پول بودن
طوری رفتار میکنند انگار غرق پولاند، اما تا خرخره بدهکارند.
possessing an excessive amount of money

خرپول, مایهدار
خانوادهاش خرپولاند، اما خودش خیلی ساده زندگی میکند.
in a very comfortable, expensive, and luxurious way

در ناز و نعمت, اعیانی
اعیانی سفر میکنند و فقط در هتلهای پنجستاره میمانند.
to be living a comfortable and luxurious life

در رفاه زندگی کردن, آسوده و مرفه زندگی کردن
ارثیه باعث شد تا آخر عمر آسوده و مرفه زندگی کند.
in a very comfortable condition due to an abundance of wealth

غرق در ناز و نعمت, در اوج رفاه
آن اقامتگاه به مهمانان اجازه میدهد در اوج رفاه استراحت کنند.
to have a very luxurious and comfortable lifestyle

اعیانی زندگی کردن, زندگی مرفه داشتن
او دوست دارد اعیانی زندگی کند، با ماشینهای گران و هتلهای پنجستاره.
used to refer to a financially superior situation than before or when compared to others

{مبلغ} جلوتر بودن, {مبلغ} وضعش بهتر بودن
کار جدید را قبول کرد و ماهی ۸۰۰ یورو وضعش بهتر شد.
someone who has suddenly gained great wealth or high status and has become arrogant or corrupt

تازهبهدورانرسیده, گدای معتبرشده
کمی قدرت به او بدهی، فوری میشود یک تازهبهدورانرسیده.
to be in a very good position and be living a luxurious life

نان کسی در روغن بودن, زندگی کسی ساخته بودن
با یک خانواده پولدار وصلت کرد و حالا نانش توی روغن است.
a person or thing such as a business with significant financial resources

پشتوانه مالی قوی, جیب پرپول
فقط شرکتهایی با پشتوانه مالی قوی از پس چنین دعوای حقوقی برمیآیند.
a set of things that make life comfortable and more enjoyable for one

اسباب راحتی, امکانات رفاهی
بعد از چند ماه کمپینگ، دلش برای امکانات رفاهی خانه تنگ شده بود.
to come into possession of a great sum of money in a very sudden or unexpected way

یکشبه پولدار شدن, به پول کلان رسیدن
بعد از خرید زمینی که بعداً حسابی ارزش پیدا کرد، یکشبه پولدار شد.
to be enjoying a luxurious and comfortable life

در ناز و نعمت زندگی کردن, زندگی راحت و مرفه داشتن
با خدمتکار، سرآشپز خصوصی و باغی بزرگ، در ناز و نعمت زندگی میکرد.
to earn a large amount of money, usually quickly or easily

پول پارو کردن, درآمد کلان داشتن
بعد از وایرال شدن آن نقد، رستوران شروع کرد پول پارو کردن.