کار و پول - زندگی دفتری و کار
اصطلاحات انگلیسی مربوط به زندگی اداری و کار را با مثالهایی مانند "کشتی محکم راندن" و "در مهار" کاوش کنید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
something that is a typical or normal part of a person's job

جزو روال کار, طبیعت این کار
برای یک خبرنگار خوب، تمام شب دنبال یک گزارش دویدن جزو روال کار است.
used when one is back to doing one's job and normal activities at work, particularly after a leave or vacation

دوباره سر کار, برگشته به روال کار
تا سهشنبه، کل تیم دوباره سر کار بود و ایمیلهای عقبافتاده را رسیدگی میکرد.
to combine enjoyable activities with one's work

کار را با تفریح قاطی کردن, هم کار کردن هم خوش گذراندن
اردوی شرکت به کارمندها اجازه میدهد در فضایی راحت هم کار کنند هم خوش بگذرانند.
a draining and stressful lifestyle that consists of constantly competing with others for success, wealth, power, etc. and so leaving no room for rest and pleasure

سگدو زدن برای موفقیت, دویدن بیپایان در رقابت
فهمید این سگدو زدن برای موفقیت برایش پول آورده، اما شادی واقعی نه.
to have work-related discussions outside of work, particularly when it is annoying or inappropriate

حرف کار زدن, بحث کاری راه انداختن
امشب میتوانیم گپ بزنیم، ولی بیایید حرف کار نزنیم.
used to refer to the lack of communication between the different parts of an organization about their roles or activities that leads to confusion and dysfunction

بیهماهنگی بین بخشها, هر بخش ساز خودش را میزند
بین بخشها هماهنگی نیست، برای همین کارمندها مدام پیامهای ضدونقیض میگیرند.
official procedures or rules that are unnecessary and time-consuming

کاغذبازی اداری, تشریفات اداری وقتگیر
مؤسسه خیریه میخواست سریع کمک کند، اما کاغذبازی اداری همه چیز را کند کرد.
to no longer make new entries when an accounting period is at its end

بستن حسابها, بستن دوره مالی
حسابدار تا دیروقت ماند تا حسابهای سال را ببندد.
conflict between the people of an organization or company that leads to unpleasant situations

درگیری شدید داخلی, جنگ و دعوای درونسازمانی
بعد از تحقیقات، در مدیریت ارشد درگیری شدید داخلی به وجود آمد.
a person who holds the highest rank in a particular group or organization

همهکاره, کسی که حرف آخر را میزند
وقتی بنیانگذار بازنشسته شد، پسرش همهکاره شد.
a way of referring to the woman who is a leading member or the founder of an organization, movement, etc.

رئیس (زن), بانوی همهکاره
رئیس رسمی نبود، اما پشت پرده او همهکاره بود.
a person or thing that has recently joined a specific place, field, company, group, etc.

تازهوارد, عضو جدید
شرکتهای قدیمی تازهوارد را با دقت زیر نظر دارند.
something or someone that has been at a place for so long that one no longer notices them

جزئی از آنجا, آنقدر آشنا که به چشم نمیآید
هر روز پشت همان میز گوشه مینشست تا کمکم جزئی از آنجا شد.
to control and manage an organization, group, business, etc. in a manner that is very strict, efficient, and effective

سفتوسخت اداره کردن, محکم و منظم اداره کردن
او کارها را سفتوسخت اداره میکند، برای همین مهلتها بهندرت از دست میروند.
to have a disagreement with someone or something that provides one's primary source of income or livelihood

با نان و آب خود درافتادن, با منبع درآمد خود به مشکل خوردن
مشاور با انتقاد علنی از مشتری، نزدیک بود با نان و آبش دربیفتد.
a period of time in which someone no longer works due to old age

دوران بازنشستگی, سالهای بازنشستگی
دوران بازنشستگیشان را بر پایه خانواده، سرگرمیها و صبحهای آرام برنامهریزی کردند.
a job that does not provide one with the chance to advance to a better position or job

شغل بیآینده, کاری بدون امکان پیشرفت
فهمید شغل بیآینده انرژی و انگیزهاش را از او میگیرد.
a period of leisure or vacation spent engaging in activities related to one's job or profession

تعطیلات کاری, استراحت شبیه کار
معمار حتی در تعطیلات ساعتها ساختمانهای قدیمی را بررسی میکرد؛ یک تعطیلات کاری تمامعیار.
people who are newly employed or admitted in order to provide the group, company, etc. with enthusiasm and new and exciting ideas

نیروی تازهنفس, نیروی کار جدید
نیروی تازهنفس در تیم طراحی باعث شد برند دوباره جوان به نظر برسد.