کار هرروز کسی بودن (اشاره به آسان بودن چیزی)
اصطلاحات انگلیسی مربوط به زندگی اداری و کار را با مثالهایی مانند "کشتی محکم راندن" و "در مهار" کاوش کنید.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
کار هرروز کسی بودن (اشاره به آسان بودن چیزی)
مشغول به کار
کار و تفریح را با هم قاطی کردن
سگ دویی
او پس از سالها شرکت در مسابقه موشها خسته شد و تصمیم گرفت مرخصی بگیرد.
خارج از کار درمورد کار صحبت کردن
کاغذ بازی اداری
مقررات جدید حتی کاغذبازی بیشتری به یک سیستم از قبل پیچیده اضافه کرد.
حساب ها را بستن
درگیری بین اعضا
فرد یا ارگان پرقدرت
او رئیس شرکت است و تأثیر زیادی بر جهت آن دارد.
فرد یا چیزی تازه وارد
پایه ثابت
با نظم و انضباط اداره کردن
با منبع مالی خود جدل کردن
دوران بازنشستگی
خانههای بازنشستگی طراحی شدهاند تا سالهای طلایی را راحتتر کنند.
شغل بدون جای پیشرفت
امروزه بسیاری از جوانان در تلاشند تا شغلی پیدا کنند که فقط یک شغل بنبست بدون چشانداز آینده نباشد.
تعطیلاتی که شبیه یک روز کاری سپری میشود
آنها سالهاست که تعطیلات کاری میگیرند، در تعطیلات خود از موزهها و سایتهای فرهنگی بازدید میکنند.
نیروی تازه نفس