کار و پول - قیمت و پول
به اصطلاحات انگلیسی در مورد قیمت و پول شیرجه بزنید، مانند "شکستن بانک" و "سنت قرمز".
مرور
فلشکارتها
آزمون
an extremely small amount of money

پول ناچیز, مبلغ ناچیز
طوری رفتار کرد انگار خیلی دستودلباز است، اما مبلغی که داد ناچیز بود.
an amount of money that is extremely small

یک شاهی, یک قران
بعد از کاری که کرده بود، حاضر نشد یک شاهی هم به او بدهد.
money in large amounts

پول هنگفت, مبلغ کلان
برای لباس عروسیاش پول هنگفتی خرج کرد.
at a price that is extremely low

به چندرغاز, به قیمت ناچیز
قبل از اینکه آن منطقه محبوب شود، خانه را به چندرغاز خریدند.
costing very little, often far less than expected or typical

خیلی ارزان, به قیمت ناچیز
این کت را از مغازه دستدوم خیلی ارزان خریدم.
having a low price and a satisfactory quality

ارزان و قابلقبول, کمخرج و کارراهانداز
در هتلی ارزان و قابلقبول نزدیک ایستگاه ماندیم.
to be affordable by many

برای هر بودجهای مناسب بودن, به جیب همه خوردن
هتل اتاقهایی برای هر بودجهای دارد.
the value a person gains in exchange for the amount of money they spend or the effort they make

ارزش در برابر پول, صرفه داشتن
برای یک ماشین کوچک، خیلی بهصرفه است.
too fancy or costly for someone

برای جیب کسی زیادی گران بودن, از توان مالی کسی خارج بودن
کت برند عالی به نظر میرسید، اما برای جیب او زیادی گران بود.
a possession that is costly to maintain and difficult to dispose of, often more trouble than it is worth

مایه دردسر پرهزینه, بار اضافی پرخرج
استادیوم چشمگیر به نظر میرسید، اما خیلی زود به مایه دردسر پرهزینه تبدیل شد.
a large sum of money

یک عالم پول, پول هنگفت
اجاره کردن آپارتمان در مرکز شهر پول هنگفتی میخواهد.
with a very high price

به قیمت گزاف, با قیمت بالا
بلیتها هنوز موجود بود، اما به قیمت گزاف.
to financially ruin one due to having a very high cost

جیب آدم را خالی کردن, ورشکسته کردن
عروسی خیلی زیبا بود، اما نزدیک بود جیبمان را خالی کند.
an act of overcharging

دزدی سر گردنه, گرانفروشی محض
هتل بابت حولهها هزینه اضافه گرفت؛ واقعاً شبیه دزدی سر گردنه بود.
to increase the price of something

قیمت را بالا بردن, نرخ را بالا کشیدن
هتل در فصل تعطیلات قیمتها را بالا برد.
(of a price tag) much more than what is considered normal or fair

گرانتر از حد معمول, با قیمت غیرمنصفانه
از آنجا سوغاتی نخر؛ قیمت همهچیز بالاتر از حد معمول است.
a large amount of money

پول قلمبه, مبلغ درشت
برای بازسازی آشپزخانه پول قلمبهای خرج کردند.
(of something available for sale) to be much cheaper than its usual or expected price

مفت بودن, بسیار ارزان بودن
آپارتمان کوچک است، اما با این اجاره واقعاً مفت است.
used to refer to something, particularly a drink, offered for free by a restaurant, bar, or other establishment, usually as a gesture of hospitality or good will

به حساب رستوران، بار و غیره, مهمان رستوران، بار و غیره
to sell one's services or goods at such a high and unreasonable price that people refuse to buy them

پراندن مشتری با گرانفروشی, با گرانفروشی خود را بیکار کردن
اگر همینطور دستمزدت را بالا ببری، مشتریهایت میپرند.
to make sure that someone can pay for something before doing business with them

اول پولش را دیدن, از بضاعت مالی کسی مطمئن شدن
قبل از امضای قرارداد، خواست اول مطمئن شود پول دارند.
