کار و پول - مسئولیتها و وظایف شغلی
اصطلاحات انگلیسی مربوط به مسئولیتها و وظایف شغلی را مانند "آهن در آتش" و "روی ساعت" تسلط پیدا کنید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
to fulfill a person's responsibilities while they are sick or on a leave

جای کسی را پر کردن, کار کسی را موقتاً انجام دادن
اگر امروز جایم را پر کنی، جمعه آینده شیفت تو را برمیدارم.
a project, activity, plan, business, etc. that an individual is involved in

کار در دست, پروژه در جریان
قبل از استعفا مطمئن شو یک کار دیگر در دست داری.
to assign a task or job to a person

کسی را به کار گماشتن, کاری به کسی سپردن
به محض رسیدن مصالح، گروه را به کار گرفتند.
to have different roles, positions, or jobs at the same time

چند وظیفه برعهده داشتن, چند مسئولیت را همزمان داشتن
در کسبوکار خانوادگی چند مسئولیت را همزمان دارد و بهندرت روز تعطیل دارد.
to have to put in a lot of effort into one's work to be on the same level as one's predecessor

کار سختی پیش رو داشتن, باید جای خالی بزرگی را پر کردن
بعد از چنین مدیر محترمی، نفر بعدی کار سختی پیش رو خواهد داشت.
to not attend work, school, or other obligations without giving an explanation or getting permission

از زیر بار کاری دررفتن, پیچاندن، جیم شدن
وسوسه شدم از زیر جلسه در بروم، اما در نهایت رفتم.
during the hours that one is required to be working

در ساعات کاری, موقع کار
او در ساعات کاری شبکههای اجتماعی را چک نمیکند.
to be given someone's task, role, job, etc., particularly after they have left

جا پای کسی گذاشتن, مسئولیت کسی را به عهده گرفتن
وقتی ماه آینده مسئولیت او را به عهده بگیرم، به حمایت کل تیم نیاز دارم.
to continue or complete a task or project that someone else began or left unfinished

ادامه کار را به دست گرفتن, کار نیمهی دیگری ادامه دادن
اگر نتوانستم گزارش را تمام کنم، میتوانی ادامه کار را به دست بگیری؟
to transfer responsibility or a task from one person to another

مسئولیت را واگذار کردن, کار را به دیگری سپردن
پروژه متوقف شد چون هیچکس نمیدانست چه کسی باید مسئولیت را واگذار کند.
to need to deal with something as a part of one's responsibilities or obligations

چیزی روی دست کسی بودن, باید با چیزی سروکله زدن
همین حالا سه پرونده فوری روی دستش است.
to assume full control or responsibility of something until the actual person in charge returns, particularly in business

موقتاً کارها را دست گرفتن, تا برگشتن مسئول، امور را اداره کردن
نگران دفتر نباش؛ چند روز میتوانیم کارها را موقتاً اداره کنیم.
to take on a person's position, role, or responsibility after they are gone

جای کسی را پر کردن, جای کسی را گرفتن
شرکت او را ارتقا داد چون باور داشت میتواند جای مدیرعامل را پر کند.
to take action or assume responsibility in a difficult or challenging situation, often when others are unable or unwilling to do so

کار را به دست گرفتن, در شرایط سخت مسئولیت را به عهده گرفتن
بالاخره یک نفر باید کار را به دست میگرفت و تصمیم میگرفت.
a labor strategy where employees intentionally perform their job duties strictly according to the rules and procedures, without going beyond what is explicitly required, as a means of protest or showing dissatisfaction with work conditions

کار طبق مقررات, اعتراض با کار حداقلی
بهخاطر کار طبق مقررات، هر تأیید کوچکی خیلی بیشتر از معمول طول میکشید.
(of workers) to refrain from doing any extra work

فقط طبق مقررات کار کردن, هیچ کار اضافهای نکردن
بهمحض اینکه کارمندان فقط طبق مقررات کار کردند، مدیریت کندی کار را دید.