کتاب 'هدوی' پیشرفته - واحد 7

در اینجا شما واژگان واحد 7 در کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "crack on"، "beaming"، "rain off"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex:

او همیشه سیستم گرمایشی را خاموش می‌کند وقتی خانه را ترک می‌کند.

to go off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: During the battle , the soldier 's rifle went off unexpectedly .

در طول نبرد، تفنگ سرباز به طور غیرمنتظره شلیک شد (go off).

to catch on [فعل]
اجرا کردن

محبوب شدن

Ex: The innovative technology did n't catch on immediately , but after some time , it became a household name .

فناوری نوآورانه بلافاصله رواج نیافت، اما پس از مدتی، به نامی آشنا تبدیل شد.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex:

ما می‌توانیم ارائه را با یک فراخوان قوی به اقدام به پایان برسانیم.

to bring on [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: He was suffering from stress brought on by overwork .

او از استرس ناشی از کار زیاد رنج می‌برد.

to log off [فعل]
اجرا کردن

از سیستم خارج شدن

Ex:

شرکت از کارمندان می‌خواهد در پایان روز کاری از رایانه‌های خود خارج شوند.

to put on [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex:

فراموش نکنید که عینک خود را بپوشید.

to pay off [فعل]
اجرا کردن

نتیجه دادن

Ex: They hoped that the marketing campaign would pay off in increased sales .

آنها امیدوار بودند که کمپین بازاریابی به ثمر بنشیند و منجر به افزایش فروش شود.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

to drag on [فعل]
اجرا کردن

بدون دلیل طولانی شدن

Ex: The lengthy court proceedings began to drag on , testing the patience of all involved parties .

فرآیندهای طولانی دادگاه شروع به کش دادن کرد و صبر همه طرف‌های درگیر را آزمایش کرد.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

to cheer on [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex:

دوستان و خانواده برای تشویق شما در نمایش استعدادها آنجا خواهند بود.

dream on [حرف ندا]
اجرا کردن

شتر در خواب بیند پنبه دانه

Ex:

به رویاهایت ادامه بده, من هرگز آن پیشنهاد را قبول نمی‌کنم.

to crack on [فعل]
اجرا کردن

(با قدرت) ادامه دادن

Ex: The hikers were determined to crack on with the trail despite unexpected weather changes .

کوهنوردان مصمم بودند که با وجود تغییرات غیرمنتظره آب و هوا، به مسیر ادامه دهند.

to rain off [فعل]
اجرا کردن

به سبب بارش باران لغو شدن

Ex: Unfortunately , the baseball game was rained off and rescheduled for next week .

متأسفانه، بازی بیسبال به دلیل باران لغو شد و به هفته آینده موکول شد.

to wear off [فعل]
اجرا کردن

به‌تدریج از بین رفتن

Ex: After a while , the paint on the playground equipment began to wear off .

پس از مدتی، رنگ روی تجهیزات زمین بازی شروع به کندن کرد.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

انجام کاری را متوقف کردن

Ex:

او تصمیم گرفت بازی‌های ویدیویی را قطع کند تا روی درس‌هایش تمرکز کند.

اجرا کردن

ناگهان خاتمه دادن

Ex: She breaks off the conversation whenever her phone rings .

او هر زمان که تلفنش زنگ می‌زند مکالمه را قطع می‌کند.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

to see off [فعل]
اجرا کردن

بدرقه کردن

Ex: We went to the airport to see off our friend who was flying to another country .

ما به فرودگاه رفتیم تا بدرقه کنیم دوستمان را که به کشوری دیگر پرواز می‌کرد.

to run off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The mischievous kids ran off with candy from the store without paying.

بچه‌های شیطان با آب‌نبات از مغازه بدون پرداخت فرار کردند.

to sneak up [فعل]
اجرا کردن

دزدکی نزدیک شدن

Ex: He sneaks up on me every time I ’m concentrating on something .

او هر بار که من روی چیزی تمرکز می‌کنم، به آرامی به من نزدیک می‌شود.

to verge [فعل]
اجرا کردن

نزدیک چیزی بودن

Ex: The company verges on bankruptcy due to the economic downturn .

شرکت به دلیل رکود اقتصادی در آستانه ورشکستگی است.

to back off [فعل]
اجرا کردن

عقب‌نشینی کردن

Ex: The firefighter was forced to back off when the flames intensified .

آتش‌نشان مجبور شد عقب نشست زمانی که شعله‌ها شدت گرفتند.

to advance [فعل]
اجرا کردن

به جلو راندن

Ex: The captain signaled the crew to advance the ship slowly into the harbor .

کاپیتان به خدمه علامت داد که کشتی را به آرامی به سمت بندر جلو ببرند.

اجرا کردن

فراری دادن

Ex: The barking dog scared off the burglars attempting to break into the house .

سگ پارس کننده سارقانی را که قصد ورود به خانه را داشتند ترساند و فراری داد.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

to join in [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: At the family gathering , it 's essential that everyone feels comfortable enough to join in .

در گردهمایی خانوادگی، ضروری است که همه به اندازه کافی احساس راحتی کنند تا شرکت کنند.

to build on [فعل]
اجرا کردن

چیزی را مبنا قرار دادن

Ex: The company plans to build on its reputation for quality service .

شرکت قصد دارد بر روی شهرت خود در ارائه خدمات با کیفیت بنا کند.

اجرا کردن

در مرز چیزی بودن

Ex:

انتقادهایی که دریافت کرد در مرز خشونت است.

اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: After the accident , the police quickly arrived to cordon off the accident site for investigation .

پس از تصادف، پلیس به سرعت برای محصور کردن محل حادثه برای بررسی حاضر شد.

to seal off [فعل]
اجرا کردن

ناحیه یا مکانی را بستن

Ex: Security had to seal off the perimeter to control the crowd .

امنیت مجبور شد محیط را مهروموم کند تا جمعیت را کنترل کند.

to add on [فعل]
اجرا کردن

افزودن

Ex: We can add on a second shelf if you need more storage space .

ما می‌توانیم یک قفسه دوم اضافه کنیم اگر به فضای ذخیره‌سازی بیشتری نیاز دارید.

اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: Due to the event , the park was partitioned off into different zones .

به دلیل رویداد، پارک به مناطق مختلف تقسیم شد.

broad [صفت]
اجرا کردن

پهن

Ex: The table was 4 feet broad , making it perfect for large family dinners .

میز پهن 4 فوت بود، که آن را برای شام‌های خانوادگی بزرگ عالی می‌کرد.

beaming [صفت]
اجرا کردن

بشاش

Ex:

چراغ‌های درخشنده خط افق شهر از مایل‌ها دورتر قابل مشاهده بود.

smile [اسم]
اجرا کردن

لبخند

Ex: The baby 's innocent smile melted our hearts .

لبخند معصومانه نوزاد دل‌های ما را آب کرد.

grimace [اسم]
اجرا کردن

اخم

Ex: The teacher 's stern grimace warned the students to behave .

چهره درهم کشیده سختگیرانه معلم به دانش آموزان هشدار داد که خوب رفتار کنند.

fake [صفت]
اجرا کردن

جعلی

Ex: They used fake passports to escape the country .

آنها از پاسپورت‌های جعلی برای فرار از کشور استفاده کردند.

اجرا کردن

ساکت

Ex: The witness remained tight-lipped during the investigation .

شاهد در طول تحقیق لب‌بسته باقی ماند.

grin [اسم]
اجرا کردن

لبخند با نیش باز

Ex: I could tell from his grin that he was proud of his achievement .

می‌توانستم از لبخند گسترده او بگویم که به دستاوردش افتخار می‌کرد.

smirk [اسم]
اجرا کردن

پوزخند

Ex: A smirk spread across his face when he saw his competitor make a mistake .

وقتی که دید رقیبش اشتباه کرد، لبخند رضایت روی صورتش پهن شد.