کتاب 'هدوی' پیشرفته - واحد 3

در اینجا واژگان واحد 3 از کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "سختی کشیدن"، "ثروتمند"، "فراموش کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
to move up [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex:

پرندگان با نزدیک شدن طوفان به شاخه‌های بالاتر حرکت کردند.

to sit up [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

او آنقدر در فیلم غرق شده بود که تا وقتی تیتراژ شروع به چرخیدن نکرد نشست.

to curl up [فعل]
اجرا کردن

زانوی غم بغل گرفتن

Ex: As the storm raged outside , the children curled up together for comfort .

در حالی که طوفان در خارج خشمگین بود، بچه‌ها برای آرامش جمع شدند.

اجرا کردن

از بالا به کسی نگاه کردن (استعاری)

Ex: The overconfident athlete looked down on his competitors , believing he was superior in every way .

ورزشکار بیش از حد مطمئن به خود، رقبای خود را تحقیر می‌کرد، با این باور که او از هر نظر برتر است.

to lie down [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex: The exhausted hiker lay down on the grass , relieved to finally be at rest .

کوهنورد خسته روی چمن دراز کشید، با آرامش از اینکه بالاخره در استراحت است.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

زیاد کردن (صدا، دما و...)

Ex: It 's getting chilly in the room , let 's turn up the heating .

داره تو اتاق سرد میشه، بذارید بگیریم گرمایش رو.

to save up [فعل]
اجرا کردن

پول جمع کردن

Ex:

او بخشی از حقوقش را برای تحصیلات آینده‌اش ذخیره کرد.

to speed up [فعل]
اجرا کردن

سرعت گرفتن

Ex: The wind started to speed up , making the sailing experience more exhilarating .

باد شروع به تسریع کرد و تجربه قایقرانی را هیجان‌انگیزتر ساخت.

اجرا کردن

ساکت شدن

Ex: The wind was howling , but it quieted down as the storm passed .

باد می‌وزید، اما با گذشت طوفان آرام شد.

to cut down [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: I need to cut down on sugar to improve my health .

من باید برای بهبود سلامتی‌ام قند را کم کنم.

اجرا کردن

آهسته‌تر شدن

Ex: She had to slow down because she was getting out of breath .

او مجبور شد کند شود چون نفسش گرفته بود.

to trade [فعل]
اجرا کردن

خریدوفروش کردن

Ex: Online platforms are actively trading a variety of products .

پلتفرم‌های آنلاین به طور فعال در حال معامله انواع محصولات هستند.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

اجرا کردن

ساده بیان کردن

Ex:

رابط نرم‌افزار ساده‌سازی شد تا برای مبتدیان کاربرپسند باشد.

اجرا کردن

لباس غیررسمی پوشیدن

Ex: After the conference , everyone dressed down to unwind .

پس از کنفرانس، همه لباس راحت پوشیدند تا استراحت کنند.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

to fire up [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex:

تریلر جدید فیلم من را هیجان‌زده کرد تا فیلم را در شب افتتاحیه ببینم.

to boot up [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن (رایانه)

Ex:

آیا بعد از به‌روزرسانی نرم‌افزار، یادتان بود که گوشی هوشمند خود را راه‌اندازی کنید؟

اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: In the spirit of teamwork , the project manager decided to stand down and let the team collaborate on the decision-making process .

به روح کار تیمی، مدیر پروژه تصمیم گرفت کنار بکشد و اجازه دهد تیم در فرآیند تصمیم‌گیری همکاری کند.

اجرا کردن

خراب شدن

Ex: The car broke down on the highway due to engine trouble .

ماشین به دلیل مشکل موتور در بزرگراه خراب شد.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: She had to shut down her laptop because it was running too slowly .

او مجبور شد لپتاپش را خاموش کند زیرا خیلی کند کار می‌کرد.

to wind up [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex:

این رویداد با یک اجرای به یاد ماندنی به پایان رسید.

to buy up [فعل]
اجرا کردن

تمام چیزی را خریدن

Ex: The collector decided to buy up rare stamps from various sources .

کلکسیونر تصمیم گرفت تمبرهای نادر را از منابع مختلف خریداری کند.

to use up [فعل]
اجرا کردن

کامل مصرف کردن

Ex: The chef used up all the fresh vegetables in preparing the meal .

سرآشپز تمام سبزیجات تازه را در تهیه غذا مصرف کرد.

to pin down [فعل]
اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: It took years of research to pin down the cause of the disease .

سال‌ها تحقیق طول کشید تا علت بیماری مشخص شود.

اجرا کردن

مستقر شدن

Ex: The retirees settled down in a warm and welcoming community .

ساکن شدن به بازنشستگان امکان داد تا در جامعه‌ای گرم و خوش‌آمدگویی ساکن شوند.

اجرا کردن

خاطره ناخوشایندی را فراموش کردن

Ex: The company worked hard to live down its reputation for poor customer service .

شرکت سخت کار کرد تا از گذر از اعتبار بد خدمات به مشتریان خود بگذرد.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to wake up [فعل]
اجرا کردن

بیدار شدن

Ex: They usually wake up at 7 o'clock on weekdays .

آن‌ها معمولاً در روزهای هفته ساعت 7 بیدار می‌شوند.

to run down [فعل]
اجرا کردن

از پا افتادن

Ex:

پیاده‌روی طولانی واقعاً مرا خسته کرده بود، و مجبور شدم برای استراحت توقف کنم.

to speak up [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: The professor encouraged students to speak up in class .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا در کلاس آزادانه و با اعتماد به نفس صحبت کنند.

اجرا کردن

فضا را روشن کردن

Ex:

اضافه کردن نورگیرها و پنجره‌های بزرگ به طور قابل توجهی خانه را روشن‌تر کرد، که باعث شد احساس هوایی‌تر و بازتری داشته باشد.

اجرا کردن

آرام شدن

Ex: After the accident , it took her a while to calm down .

بعد از حادثه، مدتی طول کشید تا آرام شود.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

to let down [فعل]
اجرا کردن

پایین بردن

Ex: The construction worker let down the scaffolding , completing the repair work on the building 's exterior .

کارگر ساختمانی داربست را پایین آورد، که کار تعمیر نمای خارجی ساختمان را به پایان رساند.

well-off [صفت]
اجرا کردن

دارا

Ex: The pension plan ensured that retirees could live comfortably and remain well-off .

طرح بازنشستگی تضمین می‌کرد که بازنشسته‌ها بتوانند به راحتی زندگی کنند و مرفه بمانند.

depression [اسم]
اجرا کردن

رکود اقتصادی

Ex: Businesses struggled to survive during the economic depression , leading to widespread closures .

کسب‌وکارها در دوران رکود اقتصادی برای بقا تلاش کردند، که منجر به تعطیلی گسترده شد.

extravagant [صفت]
اجرا کردن

بسیار گران

Ex: The wedding reception was extravagant , complete with a five-course meal and fireworks .

مهمانی عروسی پرزرق و برق بود، با یک وعده غذایی پنج قسمتی و آتش بازی.

affluent [صفت]
اجرا کردن

مرفه

Ex: Despite the economic downturn , the affluent businessman continued to invest in various ventures .

علیرغم رکود اقتصادی، تاجر ثروتمند به سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مختلف ادامه داد.

to man up [فعل]
اجرا کردن

شجاعانه عمل کردن

Ex: You need to man up and tell her how you feel .

تو باید مردانه رفتار کنی و به او بگویی چه احساسی داری.

spoiled [صفت]
اجرا کردن

لوس

Ex: After years of being pampered by her grandparents , she developed a spoiled attitude that frustrated her friends .

پس از سال‌ها لوس شدن توسط پدربزرگ و مادربزرگش، او رفتاری لوس پیدا کرد که دوستانش را ناامید کرد.

to play up [فعل]
اجرا کردن

بزرگنمایی کردن

Ex: The media often plays up minor incidents , causing unnecessary panic .

رسانه‌ها اغلب حوادث کوچک را بزرگنمایی می‌کنند، که باعث وحشت بی‌دلیل می‌شود.

rich [صفت]
اجرا کردن

ثروتمند

Ex:

مرد ثروتمند یک خانه بزرگ و یک ماشین لوکس خرید.

hardship [اسم]
اجرا کردن

دشواری

Ex: The community came together to support those in hardship after the natural disaster .

جامعه برای حمایت از کسانی که پس از فاجعه طبیعی در مشقت بودند گرد هم آمد.

prosperous [صفت]
اجرا کردن

موفق (از نظر مالی)

Ex: His prosperous career allowed him to retire early .

حرفه‌ی پررونق او به او اجازه داد تا زود بازنشسته شود.

modest [صفت]
اجرا کردن

متواضع

Ex: He has always been modest about his skills , never boasting or seeking the spotlight .
budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
اجرا کردن

دست‌تنگ بودن

Ex: When the economy crashed , several local stores fell on hard times and closed down .
اجرا کردن

ثروت جمع کردن

Ex: She made a fortune by wisely investing in the stock market .
اجرا کردن

(در زندگی) سختی زیادی کشیدن

Ex: She really has it rough since losing her job and facing financial struggles .