کتاب 'هدوی' پیشرفته - واحد 10

در اینجا واژگان واحد 10 از کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "تنها"، "بازرسی بدنی"، "کنجکاو"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
body [اسم]
اجرا کردن

بدن

Ex: The doctor examined her body to check for any signs of illness or injury .

پزشک بدن او را معاینه کرد تا علائم بیماری یا آسیب را بررسی کند.

elbow [اسم]
اجرا کردن

آرنج

Ex: The tennis player 's powerful serve put a lot of strain on her elbow .

سرویس قدرتمند تنیس‌باز فشار زیادی به آرنج او وارد کرد.

shin [اسم]
اجرا کردن

ساق پا

Ex: Athletes often protect their shins with shin guards during contact sports .
ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

waist [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex: His pants were a bit loose around the waist , so he needed to tighten his belt .

شلوارش کمی در ناحیه کمر گشاد بود، بنابراین لازم بود کمربندش را محکم کند.

chin [اسم]
اجرا کردن

چانه

Ex: She rested her chin on her hand , listening attentively to the conversation .

او چانه‌اش را روی دستش گذاشت و با دقت به گفتگو گوش داد.

throat [اسم]
اجرا کردن

گلو

Ex: The cold weather made her throat feel dry and scratchy .

هوای سرد گلو او را خشک و خراشیده کرد.

eyebrow [اسم]
اجرا کردن

ابرو

Ex: He raised his eyebrows in surprise when he heard the unexpected news .

وقتی خبر غیرمنتظره را شنید از تعجب ابروهایش را بالا برد.

spine [اسم]
اجرا کردن

ستون فقرات

Ex: Strengthening the muscles around the spine can provide better support and reduce strain .

تقویت عضلات اطراف ستون فقرات می‌تواند حمایت بهتری فراهم کند و فشار را کاهش دهد.

forehead [اسم]
اجرا کردن

پیشانی

Ex: A cold compress on his forehead helped soothe the headache that had been bothering him all day .

کمپرس سرد روی پیشانی او به تسکین سردردی که تمام روز او را آزار می‌داد کمک کرد.

sole [اسم]
اجرا کردن

کف پا

Ex:

کف پاهای نرم و چاق نوزاد ردپایی در گل خیس باقی گذاشت.

calf [اسم]
اجرا کردن

پویز

Ex: The athlete did calf raises as part of their strength training routine to build stronger leg muscles .

ورزشکار به عنوان بخشی از برنامه تمرین قدرتی خود برای ساختن عضلات قوی‌تر پا، حرکات بلند کردن ساق پا را انجام داد.

nostril [اسم]
اجرا کردن

سوراخ بینی

Ex: After the cold , her nostrils were stuffed up and she could barely breathe through them .

پس از سرما، سوراخ‌های بینی او گرفته شده بود و به سختی می‌توانست از طریق آنها نفس بکشد.

palm [اسم]
اجرا کردن

کف دست

Ex: The baby grasped her mother 's finger with her tiny palm .

نوزاد با کف دست کوچک خود انگشت مادرش را گرفت.

chest [اسم]
اجرا کردن

سینه

Ex: She placed her hand over her chest and felt her heartbeat .

او دستش را روی سینه‌اش گذاشت و ضربان قلبش را احساس کرد.

hip [اسم]
اجرا کردن

مفصل ران

Ex: The jeans fit perfectly around his hips , providing both comfort and style .

شلوار جین به طور کامل دور کمر او می‌نشیند، که هم راحتی و هم استایل را فراهم می‌کند.

armpit [اسم]
اجرا کردن

زیربغل

Ex: He applied deodorant to his armpit before heading out .

او قبل از بیرون رفتن دئودورانت را به زیر بغل خود زد.

pelvis [اسم]
اجرا کردن

لگن خاصره

Ex:

پزشک لگن بیمار را برای ارزیابی میزان آسیب معاینه کرد.

wrist [اسم]
اجرا کردن

مچ دست

Ex: The gymnast landed gracefully on her hands , supporting her weight on her wrists .

ژیمناست با ظرافت روی دستانش فرود آمد، وزن خود را روی مچ‌هایش نگه داشت.

thumb [اسم]
اجرا کردن

شست

Ex: She twirled the pen around her thumb absentmindedly .

او به طور ناخودآگاه خودکار را دور شست خود چرخاند.

cheek [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: She smiled , her cheeks dimpling with joy .

او لبخند زد، گونه‌هایش از خوشحالی گود افتاد.

jaw [اسم]
اجرا کردن

فک

Ex: She had to undergo surgery to correct a misaligned jaw .

او مجبور شد برای اصلاح یک فک ناهمتراز تحت عمل جراحی قرار بگیرد.

thigh [اسم]
اجرا کردن

ران

Ex: The doctor advised doing exercises to strengthen the thigh muscles .

پزشک توصیه کرد که برای تقویت عضلات ران ورزش کنید.

neck [اسم]
اجرا کردن

گردن

Ex: She wore a necklace around her neck .

او یک گردنبند دور گردن خود انداخت.

lung [اسم]
اجرا کردن

ریه

Ex: Smoking and exposure to air pollutants can increase the risk of lung diseases such as lung cancer .

سیگار کشیدن و قرار گرفتن در معرض آلاینده‌های هوا می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های ریه مانند سرطان ریه را افزایش دهد.

intestine [اسم]
اجرا کردن

روده

Ex: He studied the anatomy of the intestine in his biology class .

او آناتومی روده را در کلاس زیست‌شناسی خود مطالعه کرد.

vein [اسم]
اجرا کردن

رگ

Ex: Blood clots can form in veins , which can be dangerous if they travel to other parts of the body .

لخته‌های خون می‌توانند در رگ‌ها تشکیل شوند، که اگر به قسمت‌های دیگر بدن سفر کنند می‌تواند خطرناک باشد.

eyelash [اسم]
اجرا کردن

مژه

Ex: The actress had thick , luxurious eyelashes that accentuated her gaze .

بازیگر مژه‌های ضخیم و مجللی داشت که نگاهش را برجسته می‌کرد.

lip [اسم]
اجرا کردن

لب

Ex: She pursed her lips , showing disapproval .

او لب‌هایش را جمع کرد، نشان دادن عدم تأیید.

earlobe [اسم]
اجرا کردن

لاله گوش

Ex: The child accidentally hurt his earlobe while putting on his headphones .

کودک به طور تصادفی نرمه گوش خود را هنگام گذاشتن هدفون زخمی کرد.

stomach [اسم]
اجرا کردن

معده

Ex: She felt a rumble in her stomach , indicating that she was hungry .

او در شکم خود احساس غرغر کرد، که نشان می‌داد گرسنه است.

heel [اسم]
اجرا کردن

پاشنه

Ex:

ورزشکار عضلات ساق پا را کشید تا تنش در پاشنه‌ها را کاهش دهد.

liver [اسم]
اجرا کردن

کبد

Ex: Hepatitis , a viral infection that affects the liver , can lead to inflammation and damage to this vital organ if left untreated .

هپاتیت، یک عفونت ویروسی که کبد را تحت تأثیر قرار می‌دهد، در صورت عدم درمان می‌تواند منجر به التهاب و آسیب به این عضو حیاتی شود.

rib [اسم]
اجرا کردن

دنده (کالبدشناسی)

Ex: He broke a rib while skiing down the slope and had to be airlifted to the hospital .

او در حال اسکی از شیب یک دنده شکست و مجبور شد با هلیکوپتر به بیمارستان منتقل شود.

kidney [اسم]
اجرا کردن

کلیه

Ex:

بیماری کلیوی در صورت عدم درمان می‌تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود و بر توانایی بدن در تنظیم فشار خون و دفع سموم تأثیر بگذارد.

temple [اسم]
اجرا کردن

شقیقه

Ex: The helmet fit snugly around his temples for better protection .

کلاه خود به خوبی دور شقیقه‌های او برای محافظت بهتر قرار گرفت.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: She winked at him , playfully closing one eye .

او به او چشمک زد، با شیطنت یک چشم را بست.

toe [اسم]
اجرا کردن

انگشت پا

Ex:

ورزشکار در طول بازی فوتبال انگشت پایش را آسیب زد و مجبور شد بقیه بازی را ننشیند.

to tickle [فعل]
اجرا کردن

قلقلک دادن

Ex: Trying to hold back laughter , he squirmed when his friend attempted to tickle his sides .

سعی در جلوگیری از خنده داشت، وقتی دوستش سعی کرد پهلوهایش را قلقلک دهد.

to nod [فعل]
اجرا کردن

سر تکان دادن (به نشانه تأیید و موافقت)

Ex: She nodded in agreement with his statement .

او سر تکان داد به نشانه موافقت با گفته اش.

to thump [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: She thumped the door with her fist to get someone 's attention .

او با مشت خود به در کوبید تا توجه کسی را جلب کند.

to sniff [فعل]
اجرا کردن

بو کشیدن

Ex: The baby is sniffing the flowers with curiosity .

نوزاد با کنجکاوی گل‌ها را بو می‌کشد.

to slap [فعل]
اجرا کردن

سیلی زدن

Ex: In a fit of anger , she threatened to slap him if he did n't stop making offensive remarks .

در یک لحظه خشم، او تهدید کرد که اگر از گفتن نظرات توهین‌آمیز دست برندارد، او را سیلی خواهد زد.

to swallow [فعل]
اجرا کردن

قورت دادن

Ex: Inhaling too quickly may cause you to swallow air , leading to discomfort .

تنفس خیلی سریع ممکن است باعث شود شما هوا را ببلعید، که منجر به ناراحتی می‌شود.

to smack [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: I smacked the table in frustration after struggling with a difficult problem .

من از سر ناامیدی پس از دست و پنجه نرم کردن با یک مشکل سخت، میز را کوبیدم.

to pinch [فعل]
اجرا کردن

نیشگون گرفتن

Ex: The chef instructed the students to pinch the edges of the pastry to create a decorative pattern .

آشپز به دانش‌آموزان دستور داد که لبه‌های خمیر را نیشگون بگیرند تا یک الگوی تزئینی ایجاد کنند.

to frisk [فعل]
اجرا کردن

ورجه‌ورجه کردن

Ex:

با دیدن زمین باز، بچه‌ها نتوانستند در برابر میل به بازی کردن و غلتیدن در چمن مقاومت کنند.

to rub [فعل]
اجرا کردن

مالیدن

Ex: The child rubbed his eyes sleepily as he struggled to stay awake .

کودک چشمانش را خواب‌آلود مالید در حالی که تلاش می‌کرد بیدار بماند.

to stroke [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: The child carefully approached the shy puppy and began to stroke its fur to establish trust .

کودک با احتیاط به سمت توله سگ خجالتی رفت و شروع به نوازش کردن موهایش کرد تا اعتماد ایجاد کند.

to clap [فعل]
اجرا کردن

کف زدن

Ex: The spectators clapped and cheered as the marathon runners crossed the finish line .

تماشاگران کف زدند و تشویق کردند وقتی که دوندگان ماراتن از خط پایان گذشتند.

to nudge [فعل]
اجرا کردن

به کسی زدن

Ex: During the concert , the enthusiastic fans nudged each other whenever their favorite song started playing .

در طول کنسرت، طرفداران مشتاق هر بار که آهنگ مورد علاقه‌شان شروع به پخش می‌کرد، یکدیگر را به آرامی هل می‌دادند.

to pat [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: Yesterday , the child patted the bunny gently at the petting zoo .

دیروز، کودک به آرامی خرگوش را در باغ وحش تماسی نوازش کرد.

to hug [فعل]
اجرا کردن

بغل کردن

Ex: In times of sorrow , friends often find solace in hugging each other .

در زمان‌های غم، دوستان اغلب با در آغوش گرفتن یکدیگر تسلی می‌یابند.

to squeeze [فعل]
اجرا کردن

فشردن

Ex: He gently squeezed her hand to convey comfort and reassurance .

او به آرامی دستش را فشرد تا آرامش و اطمینان را منتقل کند.

to shove [فعل]
اجرا کردن

به جلو حرکت کردن (به سختی)

Ex: During the chaotic evacuation , the crowd shoved towards the exit in a panic .

در طول تخلیه آشفته، جمعیت در وحشت به سمت خروجی هل داد.

to spit [فعل]
اجرا کردن

تف کردن

Ex:

بازیکن فوتبال در طول استراحت بازی آب را از دهانش تف کرد.

to wink [فعل]
اجرا کردن

چشمک زدن

Ex:

کمدین روی صحنه اغلب پس از گفتن یک پانچ باهوش به تماشاگران چشمک میزد.

placebo [اسم]
اجرا کردن

دارونما

Ex: Ethical guidelines require researchers to disclose the use of placebos to study participants .

دستورالعمل‌های اخلاقی مستلزم آن است که محققان استفاده از پلاسیبو را به شرکت‌کنندگان در مطالعه افشا کنند.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

insomnia [اسم]
اجرا کردن

اختلال بی‌خوابی

Ex: Many people with insomnia find that limiting screen time before bed can significantly improve their ability to fall asleep .

بسیاری از افراد مبتلا به بی‌خوابی متوجه می‌شوند که محدود کردن زمان صفحه نمایش قبل از خواب می‌تواند توانایی آنها در به خواب رفتن را به طور قابل توجهی بهبود بخشد.

fascinated [صفت]
اجرا کردن

مجذوب

Ex:

او مجذوب نجوم است و ساعت‌ها به مطالعه ستارگان می‌پردازد.

intrigued [صفت]
اجرا کردن

مجذوب

Ex:

دانشمند از نتایج غیرمنتظره آزمایش مجذوب شد، که باعث تحقیقات بیشتر شد.

limited [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The store had a limited supply of the new video game , so it sold out quickly .
restricted [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex:

پارکینگ در این منطقه به ساکنان دارای مجوز محدود شده است.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

to perceive [فعل]
اجرا کردن

آگاه شدن

Ex: When she read the letter , she immediately perceived the urgency of the situation .

وقتی که او نامه را خواند، بلافاصله درک کرد که وضعیت فوری است.

example [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: This aspect stands out as a notable example .

این جنبه به عنوان یک مثال قابل توجه برجسته می‌شود.

اجرا کردن

نمایش

Ex: His passionate speech was a demonstration of his commitment to social justice and the need for change in the community .

سخنرانی پرشور او نمایشی از تعهدش به عدالت اجتماعی و نیاز به تغییر در جامعه بود.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: She gained proficiency in multiple languages through intensive study and practice .

او از طریق مطالعه و تمرین فشرده در چندین زبان کسب مهارت کرد.

access [اسم]
اجرا کردن

دسترسی

Ex: Students with disabilities are provided with accessible entrances to ensure equal access to educational facilities .

به دانش‌آموزان دارای معلولیت، ورودی‌های قابل دسترسی ارائه می‌شود تا دسترسی برابر به امکانات آموزشی تضمین شود.

to tap [فعل]
اجرا کردن

بهره‌برداری کردن

Ex:

نرم‌افزار جدید به کاربران اجازه می‌دهد تا با چند کلیک به یک پایگاه داده وسیع از اطلاعات دسترسی پیدا کنند.

to beg [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: She has begged for forgiveness since she realized her mistake .

او از زمانی که متوجه اشتباهش شد، برای بخشش التماس کرده است.

to harness [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: Farmers harness the natural fertility of the soil to grow healthy crops without synthetic fertilizers .

کشاورزان از حاصلخیزی طبیعی خاک برای کشت محصولات سالم بدون استفاده از کودهای مصنوعی استفاده می‌کنند.

snag [اسم]
اجرا کردن

مسئله

Ex: The plan to renovate the house hit a snag when the contractor quit .

طرح بازسازی خانه با مشکل مواجه شد وقتی که پیمانکار استعفا داد.

quite [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: After a long day at work , she found the warm bath quite soothing .

پس از یک روز طولانی کار، او حمام گرم را بسیار آرامش‌بخش یافت.