کتاب 'هدوی' پیشرفته - واحد 11

در اینجا واژگان واحد 11 از کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "اشتیاق"، "بی‌قید"، "متعصب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
fancy [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: She bought a fancy sports car with all the latest gadgets and features .

او یک ماشین اسپورت شیک با تمام آخرین گجت‌ها و ویژگی‌ها خرید.

posh [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: The posh restaurant was known for its gourmet cuisine and chic ambiance .

رستوران مجلل به خاطر آشپزی گورمه و فضای شیک خود معروف بود.

to brag [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: During the family reunion , each relative took turns bragging about their children 's achievements and accomplishments .

در طول تجدید دیدار خانواده، هر یک از بستگان به نوبت درباره دستاوردها و موفقیت‌های فرزندانشان لاف زدند.

to boast [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The CEO used the press conference to boast about the company 's recent successes and innovative breakthroughs .

مدیر عامل از کنفرانس مطبوعاتی برای لاف زدن در مورد موفقیت‌های اخیر و پیشرفت‌های نوآورانه شرکت استفاده کرد.

limited [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: His knowledge of the subject was limited , making it difficult for him to contribute to the discussion .

دانش او در مورد موضوع محدود بود، که مشارکت او در بحث را دشوار می‌کرد.

confined [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The illness kept her confined to her bed for several days .

بیماری او را برای چند روز به تختش محدود کرد.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: The experiment yielded unexpected results , prompting further research .

آزمایش نتایج غیرمنتظره‌ای به همراه داشت که منجر به تحقیقات بیشتر شد.

consequence [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: He was unprepared for the financial consequences of his spending habits .
yearning [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: A yearning for the past often surfaced during moments of solitude .

اشتیاق به گذشته اغلب در لحظات تنهایی ظاهر می‌شد.

thirst [اسم]
اجرا کردن

اشتیاق

Ex: There is a thirst for justice in the community .
benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

اجرا کردن

کنترل‌نشده

Ex: The uncontrolled release of pollutants into the river led to environmental contamination and health risks for local residents .

رهاسازی غیرقابل کنترل آلاینده‌ها به رودخانه منجر به آلودگی محیط زیست و خطرات سلامتی برای ساکنان محلی شد.

rampant [صفت]
اجرا کردن

افسارگسیخته

Ex: Vandalism was rampant during the protests .

وندالیسم در طول اعتراضات شایع بود.

garment [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: He admired the intricate embroidery on the vintage garment , a testament to the craftsmanship of a bygone era .

او از دوخت پیچیده روی لباس قدیمی تحسین کرد، گواهی بر هنر دست یک دوران گذشته.

outfit [اسم]
اجرا کردن

ست کامل لباس (همراه با زیورآلات، کفش و...)

Ex: She accessorized her outfit with a statement necklace and matching earrings .
complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

complex [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: Analyzing the data collected from the experiment proved to be complex , requiring statistical expertise and careful interpretation .

تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از آزمایش پیچیده ثابت شد، که نیاز به تخصص آماری و تفسیر دقیق داشت.

baffled [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex:

ناپدید شدن ناگهانی نقاشی، کارکنان موزه را متحیر گذاشت.

perplexed [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex: Her perplexed expression showed she did n’t understand the instructions .

چهره سردرگم او نشان می‌داد که دستورالعمل‌ها را متوجه نشده است.

second-rate [صفت]
اجرا کردن

درجه دو

Ex: The restaurant served second-rate food that did n’t live up to the hype .

رستوران غذای درجه دو سرو کرد که به تبلیغاتش نمی‌ارزید.

mediocre [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: The movie was mediocre , with poor acting and a weak plot .
fashion [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: The fashion magazine features tips on how to dress for different body types .

مجله مد نکاتی درباره نحوه پوشش برای انواع مختلف اندام ارائه می‌دهد.

trend [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: Social media often spreads new fashion trends quickly .

رسانه‌های اجتماعی اغلب ترندهای جدید مد را به سرعت پخش می‌کنند.

old [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: She had old photographs of her parents displayed on the wall .

او عکس‌های قدیمی والدینش را روی دیوار آویزان کرده بود.

ancient [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: He visited an ancient castle , marveling at its medieval architecture .

او از یک قلعه قدیمی دیدن کرد، از معماری قرون وسطایی آن متحیر شد.

antique [صفت]
اجرا کردن

عتیقه

Ex: With its exquisite craftsmanship and historical significance , the antique furniture in the room added a touch of elegance to the decor .

با صنعتگری ظریف و اهمیت تاریخی‌اش، مبلمان عتیقه در اتاق به دکوراسیون جلوه‌ای از زیبایی بخشید.

current [صفت]
اجرا کردن

کنونی

Ex: The current negotiations between the two companies are expected to lead to a significant partnership .

انتظار می‌رود که مذاکرات جاری بین دو شرکت به یک مشارکت مهم منجر شود.

original [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The gardens have recently been restored to their original glory .

اخیراً باغ‌ها به شکوه اصلی خود بازگردانده شده‌اند.

up-to-date [صفت]
اجرا کردن

به‌روز

Ex: He always has an up-to-date hairstyle that fits the current trends .

او همیشه یک مدل مو به روز دارد که با ترندهای فعلی مطابقت دارد.

antiquated [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: The antiquated heating system , using radiators and steam boilers , was inefficient and costly to maintain .

سیستم گرمایشی منسوخ، که از رادیاتورها و دیگ‌های بخار استفاده می‌کرد، ناکارآمد و پرهزینه برای نگهداری بود.

fair [صفت]
اجرا کردن

منصف

Ex: They reached a fair agreement that benefited both sides equally .

آنها به یک توافق عادلانه رسیدند که به نفع هر دو طرف به طور مساوی بود.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

unjust [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: She felt the punishment she received for a minor infraction was unjust and disproportionate .

او احساس کرد که مجازاتی که برای یک تخلف جزئی دریافت کرده بود ناعادلانه و نامتناسب بود.

impartial [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: The professor ’s impartial feedback helped the students improve without bias .

بازخورد بی‌طرفانه استاد به دانشجویان کمک کرد تا بدون تعصب بهبود یابند.

bigoted [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The community worked hard to combat the bigoted attitudes that had been prevalent for generations .

جامعه سخت کار کرد تا با نگرش‌های متعصبانه‌ای که برای نسل‌ها رایج بود مبارزه کند.

balanced [صفت]
اجرا کردن

متوازن

Ex: The dancer demonstrated grace and agility with her balanced movements .

رقصنده با حرکات متعادل خود ظرافت و چابکی را نشان داد.

objective [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The journalist strived to provide an objective report , presenting the facts without bias .

روزنامه‌نگار کوشید تا گزارش عینی ارائه دهد، حقایق را بدون تعصب ارائه کند.

perfect [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: My grandmother is a perfect host , always making her guests feel welcome .

مادربزرگ من یک میزبان کامل است، همیشه باعث می‌شود مهمانانش احساس خوشآمدگویی کنند.

flawed [صفت]
اجرا کردن

ناقص

Ex: The flawed construction of the building resulted in structural problems over time .

ساخت ناقص ساختمان به مشکلات ساختاری در طول زمان منجر شد.

faulty [صفت]
اجرا کردن

معیوب

Ex: The manufacturer issued a warning about a batch of faulty products that could potentially harm users .

تولیدکننده هشداری درباره یک دسته از محصولات معیوب صادر کرد که ممکن است به کاربران آسیب برساند.

faultless [صفت]
اجرا کردن

بی‌نقص

Ex: His faultless attention to detail made him a great editor .

توجه بی‌عیب و نقص او به جزئیات، او را به یک ویراستار عالی تبدیل کرد.

immaculate [صفت]
اجرا کردن

بی‌عیب و نقص

Ex:

تیم یک اجرای بی‌عیب ارائه داد و قهرمانی را به دست آورد.

impeccable [صفت]
اجرا کردن

بی‌عیب‌ونقص

Ex: The actor delivered an impeccable performance in every scene .

بازیگر در هر صحنه یک اجرای بی‌عیب و نقص ارائه داد.

important [صفت]
اجرا کردن

مهم

Ex: Conserving water is important for the sustainable use of natural resources .

صرفه‌جویی در آب برای استفاده پایدار از منابع طبیعی مهم است.

trivial [صفت]
اجرا کردن

ناچیز

Ex: The meeting was delayed by trivial issues that could have been resolved quickly .

جلسه به دلیل مسائل بی‌اهمیت که می‌توانست به سرعت حل شود، به تأخیر افتاد.

critical [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: During the negotiation , reaching a compromise on the key issues was critical to reaching a mutually beneficial agreement .

در طول مذاکره، رسیدن به یک سازش در مورد مسائل کلیدی برای دستیابی به یک توافقنامه متقابل حیاتی بود.

urgent [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: The urgent call for volunteers to help with the event was met with an overwhelming response .

فراخوان فوری برای داوطلبان برای کمک به رویداد با پاسخ قاطعانه‌ای مواجه شد.

petty [صفت]
اجرا کردن

کم‌اهمیت

Ex: The politician was criticized for engaging in petty personal attacks instead of addressing important issues .

سیاستمدار به دلیل درگیر شدن در حملات شخصی بی‌اهمیت به جای پرداختن به مسائل مهم مورد انتقاد قرار گرفت.

frivolous [صفت]
اجرا کردن

سبک‌رفتار

Ex: While she may seem frivolous on the surface , she 's actually a dedicated and hardworking professional .

اگرچه ممکن است در ظاهر سبکسرانه به نظر برسد، اما در واقع او یک حرفه‌ای متعهد و سختکوش است.

the usual stuff [عبارت]
اجرا کردن

همون چیزهای همیشگی

Ex: It ’s the usual stuff long hours at work and little rest .
synonym [اسم]
اجرا کردن

هم‌معنی

Ex:

فرهنگ لغت لیستی از مترادف‌ها را برای هر کلمه ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

سرسخت‌تر از این حرف‌ها بودن

Ex: I thought I could n’t handle the pressure , but I realized I was made of tougher stuff than I thought .
اجرا کردن

کاربلد بودن

Ex: The mechanic at the garage knows his stuff ; he fixed my car in no time .
antonym [اسم]
اجرا کردن

متضاد

Ex:

"ثروتمند" و "فقیر" متضاد هستند و شرایط اقتصادی مختلفی را برجسته می‌کنند.

function [اسم]
اجرا کردن

کارکرد

Ex: A smartphone has multiple functions beyond calling .
feature [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: The historical landmark 's most notable feature is its distinctive architecture dating back to the 18th century .

ویژگی قابل توجه ترین بنای تاریخی معماری متمایز آن است که به قرن هجدهم بازمی گردد.

machine [اسم]
اجرا کردن

دستگاه

Ex:

یک ماشین قهوه ساز در دفعه اسپرسوی تازه دم را سرو کرد.

appliance [اسم]
اجرا کردن

وسیله (معمولاً برقی)

Ex: The repairman fixed the broken appliance in under an hour .

تعمیرکار وسیله شکسته را در کمتر از یک ساعت تعمیر کرد.

choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

option [اسم]
اجرا کردن

گزینه

Ex: He considered all his options before making a decision about where to study .
consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

shopper [اسم]
اجرا کردن

خریدار

Ex: With a list in hand , the shopper navigated the aisles of the grocery store , ticking off items as they went .

با لیستی در دست، خریدار در راهروهای فروشگاه مواد غذایی حرکت کرد و اقلام را در حین پیشروی علامت زد.