کتاب 'هدوی' پیشرفته - واحد 1

در اینجا واژگان از واحد 1 در کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "trace"، "perplexing"، "forbear"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
main [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: In the debate , the main argument revolves around environmental sustainability .

در بحث، استدلال اصلی حول پایداری محیط زیست می‌چرخد.

chief [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: Environmental concerns are chief in the discussions , despite other economic factors .

نگرانی‌های محیط زیستی در بحث‌ها اصلی هستند، علیرغم سایر عوامل اقتصادی.

اجرا کردن

کلیشه‌ای

Ex: The artist 's paintings were known for their characteristic use of bold colors and abstract shapes .

نقاشی‌های هنرمند به دلیل استفاده مشخص از رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی معروف بودند.

trait [اسم]
اجرا کردن

خصلت

Ex: Honesty is one of her most admirable traits .

صداقت یکی از قابل تحسین‌ترین ویژگی‌های او است.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The detective collected fingerprints and other forensic evidence from the crime scene to aid in the investigation .
achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

perplexing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The professor posed a perplexing question that stumped the entire class .

پروفسور سوال گیج کننده‌ای پرسید که کل کلاس را متحیر کرد.

puzzling [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex:

نمودار گیج‌کننده بود، زیرا اعداد با هم جور در نمی‌آمدند.

forebear [اسم]
اجرا کردن

نیاکان

Ex: The family traced their roots back to their forebears in England .

خانواده ریشه‌های خود را به اجداد خود در انگلستان ردیابی کردند.

ancestor [اسم]
اجرا کردن

جد

Ex: He was proud to learn that his ancestor had been a renowned artist .

او مغرور بود که فهمید نیاکانش هنرمند مشهوری بوده‌اند.

desire [اسم]
اجرا کردن

میل

Ex: The restaurant offered a wide variety of dishes , catering to every desire , from spicy to mild .
urge [اسم]
اجرا کردن

میل قوی

Ex: A sudden urge to dance swept over the crowd .

یک میل ناگهانی به رقص بر جمعیت چیره شد.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: By focusing on sustainability , the company aims to thrive in the eco-friendly market .

با تمرکز بر پایداری، شرکت قصد دارد در بازار دوستدار محیط زیست رشد کند.

to flourish [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: After moving to a more suitable environment , the exotic plants in the greenhouse began to flourish .

پس از انتقال به محیطی مناسب‌تر، گیاهان گرمسیری در گلخانه شروع به رشد و نمو کردند.

bond [اسم]
اجرا کردن

رابطه

Ex: The teacher built a bond with her students through patience and care .
to inhabit [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex: Many species of birds inhabit the forest year-round .

گونه‌های بسیاری از پرندگان در طول سال در جنگل سکونت دارند.

function [اسم]
اجرا کردن

کارکرد

Ex: A smartphone has multiple functions beyond calling .
cruise [اسم]
اجرا کردن

کشتیرانی

Ex: He saved up for years to afford a round-the-world cruise , fulfilling his dream of circumnavigating the globe by sea .

او سال‌ها پس‌انداز کرد تا بتواند هزینه یک کروز دور دنیا را بپردازد و رویای دور زدن کره زمین از طریق دریا را محقق کند.

insomnia [اسم]
اجرا کردن

اختلال بی‌خوابی

Ex: Many people with insomnia find that limiting screen time before bed can significantly improve their ability to fall asleep .

بسیاری از افراد مبتلا به بی‌خوابی متوجه می‌شوند که محدود کردن زمان صفحه نمایش قبل از خواب می‌تواند توانایی آنها در به خواب رفتن را به طور قابل توجهی بهبود بخشد.

satchel [اسم]
اجرا کردن

کیف دوشی

Ex: The satchel was large enough to hold all the essentials for the day .

کیف دوشی به اندازه‌ای بزرگ بود که تمام لوازم ضروری روز را در خود جای دهد.

playdate [اسم]
اجرا کردن

وقت بازی

Ex: They spent the entire afternoon having fun during their playdate at the playground .

آنها تمام بعدازظهر را در ملاقات بازی خود در زمین بازی سپری کردند و لذت بردند.

sleepover [اسم]
اجرا کردن

خوابیدن در خانه شخص دیگر

Ex: He spent the weekend at his best friend ’s house for a sleepover .

او آخر هفته را در خانه بهترین دوستش برای یک شب مانی گذراند.

memory loss [اسم]
اجرا کردن

قدان حافظه

Ex: Memory loss can be frightening , especially if it occurs suddenly or without explanation .

از دست دادن حافظه می‌تواند ترسناک باشد، به ویژه اگر به طور ناگهانی یا بدون توضیح رخ دهد.

nappy [اسم]
اجرا کردن

پوشک بچه

Ex: The nappy was too tight , causing the baby some discomfort .

پوشک خیلی تنگ بود، که باعث ناراحتی نوزاد شد.

to crawl [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The soldier advanced cautiously , choosing to crawl through the muddy trench to avoid being seen by the enemy .

سرباز با احتیاط پیش رفت و تصمیم گرفت از میان سنگر گل‌آلود بخزد تا دیده نشود.

اجرا کردن

مستقر شدن

Ex: The retirees settled down in a warm and welcoming community .

ساکن شدن به بازنشستگان امکان داد تا در جامعه‌ای گرم و خوش‌آمدگویی ساکن شوند.

to [play] truant [عبارت]
اجرا کردن

غیبت غیر موجه کردن

Ex: He played truant last Friday and missed the math test .
infant [اسم]
اجرا کردن

نوزاد

Ex: The daycare center provides a safe and nurturing environment for infants while their parents are at work .

مرکز مراقبت روزانه محیطی امن و پرورش‌دهنده برای نوزادان فراهم می‌کند در حالی که والدینشان در محل کار هستند.

schoolboy [اسم]
اجرا کردن

دانش‌آموز پسر

Ex: A schoolboy from the local school helped with the charity event .

یک دانش‌آموز از مدرسه محلی در رویداد خیریه کمک کرد.

lover [اسم]
اجرا کردن

دلداده

Ex: Despite being deeply in love , they chose not to marry and remained each other 's lovers for years .
soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز

Ex: The museum had an exhibit on the life of a medieval soldier .

موزه نمایشگاهی درباره زندگی یک سرباز قرون وسطایی داشت.

justice [اسم]
اجرا کردن

عدل

Ex: The legal system ensures justice through due process .
اجرا کردن

بچگی

Ex: The childishness in his reaction was out of place in such a serious meeting .

بچگانه بودن در واکنش او در چنین جلسه جدی نامناسب بود.

stage [اسم]
اجرا کردن

دوره زمانی

Ex: The disease was diagnosed at an advanced stage , requiring immediate treatment .

بیماری در یک مرحله پیشرفته تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

to graze [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن (پوست)

Ex: She grazed her shin on the corner of the table .

او ساق پایش را روی لبه میز خراشید.

mortgage [اسم]
اجرا کردن

وام مسکن

Ex: He refinanced his mortgage to take advantage of lower interest rates and reduce monthly payments .

او وام مسکن خود را بازپرداخت کرد تا از نرخ‌های بهره پایین‌تر بهره‌مند شود و پرداخت‌های ماهانه را کاهش دهد.

buggy [اسم]
اجرا کردن

ارابه

Ex: The kids loved riding in the open-air buggy on weekends .

بچه‌ها عاشق سواری با کالسکه روباز در آخر هفته‌ها بودند.

date [اسم]
اجرا کردن

قرار (عاشقانه)

Ex: After their third date , they realized they had a lot in common .

بعد از قرار سومشان، متوجه شدند که نقاط مشترک زیادی دارند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

glasses [اسم]
اجرا کردن

عینک

Ex: She uses glasses with blue light filters to reduce eye strain while using the computer .

او از عینک با فیلترهای نور آبی برای کاهش خستگی چشم هنگام استفاده از کامپیوتر استفاده می‌کند.

to work out [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: I try to work out at least three times a week for better cardiovascular health .

من سعی می‌کنم حداقل سه بار در هفته ورزش کنم برای سلامت بهتر قلب و عروق.

ache [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: She felt a slight ache in her shoulder after the workout .

او بعد از تمرین احساس درد خفیفی در شانه‌اش کرد.

pain [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: The doctor asked where the pain was located .

پزشک پرسید که درد در کجا قرار دارد.

to color in [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: After printing the template , you can color in the design however you like .

پس از چاپ قالب، می‌توانید طرح را به هر شکلی که دوست دارید رنگ آمیزی کنید.

lie-in [اسم]
اجرا کردن

ماندن در تختخواب

Ex: He missed breakfast because his lie-in lasted until noon .

او صبحانه را از دست داد زیرا استراحت طولانی در رختخواب او تا ظهر طول کشید.

divorced [صفت]
اجرا کردن

طلاق‌گرفته

Ex:

علیرغم طلاق، آنها برای حمایت از فرزندانشان در جمع‌های خانوادگی شرکت کردند.

tantrum [اسم]
اجرا کردن

بهانه‌‌گیری

Ex: She was on the verge of a tantrum but managed to control herself .

او در آستانه یک قشقرق بود اما توانست خود را کنترل کند.

potbelly [اسم]
اجرا کردن

اجاق چوبی شکم گنده

Ex: The potbelly served as both a heating source and a cooking stove in the cabin .

اجاق گود هم به عنوان منبع گرمایش و هم اجاق پخت و پز در کلبه خدمت می‌کرد.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: His head became completely bald after years of shaving it clean .

سر او پس از سال‌ها تراشیدن کاملاً طاس شد.

to swot [فعل]
اجرا کردن

سخت درس خواندن

Ex: If you want to pass the course , you ’ll need to swot more effectively .

اگر می‌خواهید دوره را بگذرانید، باید سخت‌تر درس بخوانید.

clubbing [اسم]
اجرا کردن

کلوپ‌روی

Ex:

کلابینگ فعالیتی محبوب среди جوانانی است که به دنبال معاشرت و تفریح هستند.

to teeter [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: The stack of boxes is teetering dangerously , and I ’m worried it might fall .

پشته جعبه‌ها به طور خطرناکی تلو تلو می‌خورد، و من نگرانم که ممکن است بیفتد.

to [take] a nap [عبارت]
اجرا کردن

چرت زدن

Ex: When I have a long flight , I like to take a nap on the plane to combat jet lag .
to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

اجرا کردن

خود را پایین آوردن

Ex: It ’s not healthy to put yourself down ; everyone makes mistakes .
اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

اجرا کردن

استقلال فکری داشتن

Ex: It ’s hard to think for oneself when everyone around you is pressuring you to agree with them .
to think of [فعل]
اجرا کردن

کسی یا چیزی را در نظر داشتن

Ex: He thought of the possible consequences before taking the daring step .

او قبل از برداشتن گام جسورانه به عواقب احتمالی فکر کرد.

اجرا کردن

لاف زدن

Ex: He tends to think he ’s always right , but he ’s just flattering himself .
اجرا کردن

خود را مقصر دانستن

Ex: After seeing how much fun everyone had , I kicked myself for skipping the party .
gray [صفت]
اجرا کردن

با موهای خاکستری

Ex: In the corner of the library sat a gray gentleman , reading with a focused and thoughtful expression .

در گوشه کتابخانه مردی خاکستری مو نشسته بود، با چهره‌ای متمرکز و متفکر در حال خواندن.

to please [فعل]
اجرا کردن

به خواست خود عمل کردن

Ex: In matters of personal style , it 's best to please yourself and wear what makes you feel comfortable and confident .

در مسائل مربوط به سبک شخصی، بهتر است خود را راضی کنید و چیزی بپوشید که احساس راحتی و اعتماد به نفس کنید.