کتاب 'هدوی' پیشرفته - واحد 12

در اینجا واژگان واحد 12 از کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "staggering"، "ordeal"، "deranged" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
اجرا کردن

استعاری

Ex: The novel 's title was metaphorical , symbolizing the protagonist 's quest for self-discovery .

عنوان رمان استعاری بود، که نماد جستجوی شخصیت اصلی برای خودشناسی بود.

language [اسم]
اجرا کردن

زبان

Ex: She takes language classes to enhance her communication skills .

او کلاس‌های زبان می‌رود تا مهارت‌های ارتباطی خود را بهبود بخشد.

to fuel [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: His ambition fueled his relentless work ethic .

جاه طلبی او تقویت کرد اخلاق کاری بی امانش را.

to fire [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: His words fired the imagination of young inventors .

سخنان او تخیل مخترعان جوان را برافروخت.

shining [صفت]
اجرا کردن

درخشان

Ex:

ستاره‌های درخشان آسمان شب را با درخشش خود پر کردند.

اجرا کردن

گوی سبقت را ربودن

Ex: Her brilliant performance in the lead role overshadowed the supporting cast 's efforts in the play .

اجرای درخشان او در نقش اصلی، تلاش‌های بازیگران مکمل در نمایش را تحت الشعاع قرار داد.

to spark [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The artist 's work is known for its ability to spark contemplation and introspection .

کار هنرمند به دلیل توانایی آن در برانگیختن تأمل و درون‌نگری شناخته شده است.

to dawn [فعل]
اجرا کردن

آشکار شدن

Ex: The realization dawned slowly after hours of reflection .
shady [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: He was known for his shady business practices , which often left clients in the dark .

او به دلیل شیوه‌های تجاری مشکوک خود شناخته می‌شد، که اغلب مشتریان را در تاریکی رها می‌کرد.

bright [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The bright young intern quickly mastered the complex tasks assigned to her .

کارآموز جوان باهوش به سرعت بر وظایف پیچیده محوله تسلط یافت.

to flood [فعل]
اجرا کردن

آب گرفتن

Ex: When the basement started to flood , they quickly moved their belongings to higher ground to avoid damage .

وقتی زیرزمین شروع به غرق شدن کرد، آنها به سرعت وسایل خود را به زمین بالاتری منتقل کردند تا از آسیب جلوگیری کنند.

bland [صفت]
اجرا کردن

کسل‌کننده

Ex: The movie 's plot was so bland that it quickly faded from memory , leaving no lasting impression .

طرح فیلم آنقدر بی‌مزه بود که به سرعت از خاطر محو شد و هیچ اثر پایداری بر جای نگذاشت.

half-baked [صفت]
اجرا کردن

خام

Ex: She dismissed him as half-baked after he suggested skipping the interview entirely .

او پس از اینکه پیشنهاد داد مصاحبه را کاملاً حذف کند، او را نپخته خطاب کرد.

food for thought [عبارت]
اجرا کردن

موضوعی تأمل‌برانگیز

Ex: The teacher posed a challenging question to the students , providing them with some food for thought before their discussion .
hot topic [اسم]
اجرا کردن

موضوع داغ

Ex: The city 's decision to increase taxes is a hot topic among residents .

تصمیم شهر برای افزایش مالیات یک موضوع داغ در بین ساکنان است.

peak [صفت]
اجرا کردن

اوج

Ex:

شرکت در سه ماهه پایانی سال مالی به اوج عملکرد خود رسید.

obsessed [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex: She was obsessed with cleanliness, constantly cleaning and disinfecting every surface in her home.

او وسواس تمیزی داشت، مدام در حال تمیز کردن و ضدعفونی کردن هر سطحی در خانه‌اش بود.

staggering [صفت]
اجرا کردن

سرسام‌آور

Ex: His performance in the competition was staggering , earning him first place .

عملکرد او در مسابقه حیرت‌انگیز بود و به او مقام اول را داد.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: Severe dehydration can lead to dizziness and cause individuals to collapse .

کم‌آبی شدید می‌تواند منجر به سرگیجه شود و باعث غش کردن افراد شود.

اجرا کردن

جان سالم به در بردن

Ex: The athlete faced a career-threatening injury but , with determination and rehabilitation , pulled through and returned to the game .

ورزشکار با مصدومیتی تهدیدکنندهٔ حرفه‌ای روبرو شد اما، با عزم و توانبخشی، از پس آن برآمد و به بازی بازگشت.

اجرا کردن

مرخص کردن (بیمار)

Ex: The patient was discharged against medical advice due to their insistence on continuing treatment at home .

بیمار برخلاف توصیه پزشکی ترخیص شد به دلیل اصرار او بر ادامه درمان در خانه.

priority [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: Reducing costs has become a priority for the struggling business .

کاهش هزینه‌ها به یک اولویت برای کسب‌وکار در حال تقلا تبدیل شده است.

to shudder [فعل]
اجرا کردن

به خود لرزیدن (از ترس، سرما و غیره)

Ex:

داستان وحشت‌ناک فیلم ترسناک باعث شد تماشاگران از هیجان بلرزند.

free fall [اسم]
اجرا کردن

سقوط آزاد

Ex: She felt a sense of thrill when her bungee jump went into free fall .

او هنگامی که پرش بانجی او به سقوط آزاد تبدیل شد، احساس هیجان کرد.

to stall [فعل]
اجرا کردن

متوقف شدن

Ex: The construction work stalled after the workers went on strike .

کار ساخت و ساز پس از اعتصاب کارگران متوقف شد.

deranged [صفت]
اجرا کردن

پریشان‌خاطر

Ex:

کار هنرمند تاریک و آشفته بود، جذاب اما ناراحت کننده برای بسیاری.

اجرا کردن

ابزار مهار فیزیکی

Ex: It ’s important that the restraint kit is used with caution to avoid injury .

مهم است که کیت مهار با احتیاط استفاده شود تا از آسیب جلوگیری شود.

subdued [صفت]
اجرا کردن

ملایم

Ex:

انرژی مهمانی به دلیل ساعت دیروقت کاهش یافته بود، مهمانان در گروه‌های کوچک به آرامی گفتگو می‌کردند.

to reel [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: After a prolonged spinning game , the children reeled , giggling and trying to steady themselves .

بعد از یک بازی چرخشی طولانی، بچه‌ها تلوتلو خوردند، خندیدند و سعی کردند تعادل خود را حفظ کنند.

ordeal [اسم]
اجرا کردن

گرفتاری

Ex: Battling through the ordeal , she refused to give up despite the challenges .

در حال مبارزه با مصیبت، او علی‌رغم چالش‌ها از تسلیم شدن امتناع کرد.

closure [اسم]
اجرا کردن

فیصله

Ex: The funeral gave the family some closure about their loss .

مراسم تشییع جنازه به خانواده مقداری تسکین در مورد از دست دادنشان داد.

اجرا کردن

ایده‌ای داشتن

Ex: We did n’t have the foggiest idea that the concert was sold out until we arrived .
breeze [اسم]
اجرا کردن

کار آسان

Ex: Running a 5k felt like a breeze after months of training .

دویدن 5 کیلومتر بعد از ماه‌ها تمرین مثل باد گذشت.

اجرا کردن

عشق آتشین

Ex: After only a few weeks , their whirlwind romance had everyone talking .

پس از تنها چند هفته، عشق طوفانی آنها همه را به صحبت واداشت.

اجرا کردن

آدم مایوس

Ex: After the accident , he was an emotional wreck , barely able to speak .

پس از حادثه، او یک خراب‌شدهٔ احساسی بود، به سختی می‌توانست صحبت کند.