اطمینان و امکان - باورنکردنی
به اصطلاحات انگلیسی در مورد باورنکردنی شیرجه بزنید، مانند 'زندگی برای دیدن روز' و 'گم شدن برای کلمات'.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to find it difficult to believe what one has seen or heard

باورش نشدن, مات ماندن
وقتی رئیس گفت همه پاداش میگیرند، باورشان نمیشد.
the act of quickly looking at something or someone twice, usually due to surprise, confusion, or disbelief

دوباره با تعجب نگاه کردن, برگشتن و دوباره نگاه کردن
مدل موی جدیدش باعث شد همه با تعجب دوباره نگاه کنند.
to prepare oneself for an event or situation that is expected to be exciting, intense, or unpredictable

برای اتفاقات هیجانانگیز آماده باش, آماده باش
برای اتفاقات هیجانانگیز آماده باش، چون بازار این هفته ممکن است حسابی بالا و پایین شود.
temporarily unable to think of what to say or how to express oneself, often due to shock, surprise, or intense emotion

زبانش بند آمده, حرفی برای گفتن نداشتن
مهربانیاش زبانم را بند آورد.
to cause surprise, curiosity, or mild shock among people due to something unconventional, unexpected, or controversial

تعجب بعضی را برانگیختن, حرف و حدیث راه انداختن
استعفای ناگهانی شهردار در شهرداری تعجب خیلیها را برانگیخت.
news or an event that causes a great surprise

خبرِ ناگهانی و شوکهکننده, ضربه غیرمنتظره
بازداشت ناگهانیاش برای تمام شهر یک شوک بزرگ بود.
to survive or endure until a particular moment or event occurs, especially one that was uncertain, significant, or eagerly anticipated

آن روز را به چشم دیدن, تا آن روز دوام آوردن
آنقدر عمر کرد که روز دکتر شدن پسرش را ببیند.
to be extremely surprised or shocked, causing one's mouth to open wide in astonishment

دهانش از تعجب باز ماندن, از تعجب شاخ درآوردن
وقتی شنید تابلو به چه قیمتی فروخته شده، دهانش از تعجب باز ماند.
to cause a person to become very shocked, amazed, or confused

مات و مبهوت کردن, هوش از سر کسی بردن
مبلغ کمک مالی همه را مات و مبهوت کرد.
used to say one is unable to say anything due to being extremely surprised, angry, or shocked

زبانش بند آمدن, حرفی برای گفتن نداشتن
وقتی آن اتهام را شنید، زبانش بند آمد.
to suddenly stop moving or doing something due to being extremely surprised, frightened, or impressed

سر جای خود خشک شدن, یکهو از حرکت ایستادن
تابلو آنقدر زیبا بود که سر جایم خشک شدم.
(of a particular idea, statement, or situation) challenging to accept as true

(اتفاق یا حقیقت) هضمناپذیر, (اتفاق یا حقیقت) باورنکردنی
