اطمینان و امکان - عدم قطعیت
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به عدم قطعیت با مثالهایی مانند 'دومین افکار را داشتن' و 'خیلی نزدیک برای تماس'.
مرور
فلشکارتها
آزمون
almost impossible to predict who will win and who will lose, particularly in a competition

قابل پیشبینی نبودن, (رقابت) تنگاتنگ
با فقط دو امتیاز اختلاف، نتیجه مسابقه قابل پیشبینی نیست.
a feeling of uncertainty and doubt about something

ابهام روی چیزی سایه انداختن, در هالهای از ابهام بودن
مصدومیتش حضور او در فینال را در هالهای از ابهام گذاشت.
to correct a false story, misunderstanding, or incorrect belief by giving the true facts

حقیقت را روشن کردن, ماجرا را درست توضیح دادن
برای روشن کردن حقیقتِ ماجرا، یک پست طولانی نوشت.
used to say that even if the happening of something is unlikely, it is not impossible

آدم چه میداند, از کجا معلوم
چتر بردار؛ با این هوا آدم چه میداند.
a situation that is hard to define or categorize and therefore unclear

مورد مبهم, وضعیت نامشخص
حریم خصوصی آنلاین در بسیاری از کشورها هنوز موردی مبهم است.
to start doubting a decision and begin to wonder whether it is the right or best thing to do

دودل شدن, به شک افتادن
قرارداد را امضا کرد و بلافاصله به شک افتاد.
an attempt to guess or do something without having sufficient information or knowing the consequences

حدس بیپشتوانه, تیر در تاریکی
زنگ زدن به آن شماره قدیمی تیر در تاریکی بود، اما یک نفر جواب داد.
used to refer to something that is in an uncertain state

در هالهای از ابهام, نامعلوم و نامشخص
بعد از رسوایی، سرنوشت کاریاش در هالهای از ابهام قرار گرفت.
to be difficult or almost impossible to predict the outcome of a situation or event

قابل پیشبینی نبودن, هیچکس نمیداند
بعد از ادغام چه اتفاقی میافتد، هیچکس نمیداند.
to only accept a part of something or not take it seriously at all

با دیده تردید نگاه کردن, زیاد جدی نگرفتن
من آن نظر آنلاین را زیاد جدی نمیگرفتم.
a person or thing with uncertain or uncontrollable qualities or capabilities

عامل غیرقابلپیشبینی, مهره ناشناخته
آبوهوا عامل غیرقابلپیشبینی بازی فرداست.
a thing that is nowhere as good or strong as it appears

ظاهر فریبنده, محکمنمای سست
با شروع حسابرسی، معلوم شد اعتبار شرکت فقط ظاهری فریبنده بوده است.
viewed with doubt or mistrust, even if not proven

زیر سایه سوءظن, مورد بدگمانی
با وجود تکذیب رسمی، معامله همچنان مورد بدگمانی بود.
used to say that it is impossible to answer a question concerning the size, length, or amount of something

معلوم نیست, خدا میداند
کل سفر چقدر هزینه دارد؟ خدا میداند.
used to say that the amount mentioned might be a little more or less than the exact amount

کموبیش, یکی دو تا کمتر یا بیشتر
در جلسه حدود پنجاه نفر بودند، یکی دو نفر کمتر یا بیشتر.
to worry, threaten, or pressure someone for a long time
used to describe a situation where no clear advantage or resolution has emerged, leaving the final result uncertain

بینتیجه و نامشخص, نتیجه باز
پرونده هنوز نامشخص است، بنابراین رأی نهایی ممکن است به هر طرفی برود.
used to describe a person or thing that is hard to describe or classify

نه این نه آن, نامعلومالحال
نقشش در شرکت نه این است نه آن، برای همین هیچکس نمیداند به چه کسی گزارش میدهد.
a very little or no chance of success

شانس نزدیک به صفر, تقریباً هیچ امیدی نبودن
بدون بودجه بیشتر، پروژه تقریباً هیچ شانسی ندارد.
(of a person) to be in a state of uncertainty or confusion

بلاتکلیف ماندن, در سردرگمی رها شدن
قول دادند تا جمعه تصمیم بگیرند، اما حالا من را در سردرگمی رها کردهاند.
![to [have] second thoughts to [have] second thoughts](/assets/img/no-pic-260w.png)