سینما و تئاتر - افعال مرتبط با سینما و تئاتر

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مرتبط با سینما و تئاتر مانند "آزمون بازیگری"، "نقش‌پذیری" و "نمایشی کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
سینما و تئاتر
to rate [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: He rates the idea of going on vacation very highly .

او ایده رفتن به تعطیلات را بسیار ارزیابی می‌کند.

to act [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (نقش)

Ex: She acted the role of Juliet beautifully in the school play .

او نقش ژولیت را در نمایش مدرسه زیبا بازی کرد.

to ad lib [فعل]
اجرا کردن

بداهه گفتن

Ex:

مجری وقتی تجهیزات خراب شد یک داستان خنده‌دار بداهه گفت.

to overact [فعل]
اجرا کردن

در ایفای نقش افراط کردن

Ex: Critics have noticed that he has overacted in previous roles .

منتقدان متوجه شده‌اند که او در نقش‌های قبلی زیادی بازی کرده است.

to play [فعل]
اجرا کردن

در نقش کسی ظاهر شدن (در سینما، تلویزیون و...)

Ex: She had always desired to play Lady Macbeth in Shakespeare 's Macbeth .

او همیشه آرزو داشت لیدی مکبث را در مکبث شکسپیر بازی کند.

to portray [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: He was chosen to portray the iconic historical figure in the epic biopic , showcasing his versatility as an actor .

او برای بازی کردن نقش چهره تاریخی نمادین در فیلم زندگینامه حماسی انتخاب شد، که نشان دهنده تنوع او به عنوان یک بازیگر است.

to star [فعل]
اجرا کردن

بازیگر نقش اصلی بودن

Ex: She stars as the protagonist in the new Broadway musical .

او به عنوان شخصیت اصلی در موزیکال جدید برادوی بازی می‌کند.

اجرا کردن

برای جایگزینی تمرین کردن

Ex: The actor agreed to understudy the villain 's role as a backup option .

بازیگر موافقت کرد که نقش منفی را به عنوان گزینه پشتیبان آماده‌بازی کند.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

یاد‌آوری کردن

Ex: The stage manager was ready to prompt any actor who needed assistance with their dialogue during the live performance .

مدیر صحنه آماده بود تا به هر بازیگری که در طول اجرای زنده به کمک در دیالوگ خود نیاز داشت نشانه بدهد.

to audition [فعل]
اجرا کردن

آزمون بازیگری یا خوانندگی دادن

Ex: She auditioned in front of a panel of judges .

او در مقابل یک پنل از داوران آزمون بازیگری داد.

to cast [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: They cast several actors from different backgrounds to bring diversity to the film .

آنها چندین بازیگر از پیشینه‌های مختلف را انتخاب کردند تا تنوع را به فیلم بیاورند.

to miscast [فعل]
اجرا کردن

بازیگر نامناسبی را برای یک نقش انتخاب کردن

Ex: Critics argued that the director miscast the romantic lead , resulting in a lack of on-screen chemistry .

منتقدان استدلال کردند که کارگردان نقش اصلی عاشقانه را به اشتباه انتخاب کرد، که منجر به عدم وجود شیمی روی صفحه شد.

to recast [فعل]
اجرا کردن

برای نقشی دیگر انتخاب کردن

to rehearse [فعل]
اجرا کردن

تمرین کردن (نمایش و غیره)

Ex: The theater cast diligently rehearsed their scenes to deliver a polished and engaging performance .

گروه تئاتر به دقت صحنه‌های خود را تمرین کردند تا اجرایی صیقلی و جذاب ارائه دهند.

to typecast [فعل]
اجرا کردن

به یک هنرپیشه نقش تکراری دادن

to direct [فعل]
اجرا کردن

کارگردانی کردن

Ex: She was hired to direct the actors in the upcoming theater production .

او برای کارگردانی بازیگران در تولید تئاتر آینده استخدام شد.

to dub [فعل]
اجرا کردن

دوبله کردن

Ex: The film distributor decided to dub the classic French movie into Mandarin to appeal to the Chinese market .

توزیع‌کننده فیلم تصمیم گرفت فیلم کلاسیک فرانسوی را به ماندارین دوبله کند تا بازار چین را جذب کند.

to edit [فعل]
اجرا کردن

تدوین کردن

Ex: The independent filmmaker spent months editing her debut feature film .
to film [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری کردن

Ex: Right now , the director is filming a crucial scene on set .

همین حالا، کارگردان در حال فیلمبرداری یک صحنه حیاتی در صحنه است.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن تصویر (برای دیدن یک صحنه از فیلم)

Ex: In order to capture screenshots for their presentation , they had to freeze the video at precise moments .

برای گرفتن عکس‌های صفحه برای ارائه‌شان، مجبور بودند ویدیو را در لحظات دقیق متوقف کنند.

to produce [فعل]
اجرا کردن

تولید کردن (فیلم، نمایشنامه و ...)

Ex: The renowned director secured funding from investors to produce a groundbreaking science fiction film .

کارگردان مشهور بودجه‌ای از سرمایه‌گذاران برای تولید یک فیلم علمی‌تخیلی پیشگامانه تأمین کرد.

to set [فعل]
اجرا کردن

فضاسازی کردن

Ex: The Director set the play in 19th century London .

کارگردان نمایش را در لندن قرن نوزدهم قرار داد.

to release [فعل]
اجرا کردن

منتشر کردن (فیلم، کتاب و...)

Ex: Can you release your latest novel in ebook format ?

آیا می‌توانید آخرین رمان خود را در قالب کتاب الکترونیکی منتشر کنید؟

to screen [فعل]
اجرا کردن

اکران کردن

Ex: The local community center plans to screen classic films for residents every month .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ریزی کرده است که هر ماه فیلم‌های کلاسیک را برای ساکنان نمایش دهد.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

اقتباس کردن

Ex: The screenwriter successfully adapted the nonfiction book into a gripping true-crime series .

فیلمنامه‌نویس با موفقیت کتاب غیرداستانی را به یک سریال جنایی واقعی جذاب تطبیق داد.

to animate [فعل]
اجرا کردن

به‌صورت کارتون درآوردن

Ex: The video game company animated lifelike movements for its characters to enhance gameplay .

شرکت بازی ویدیویی حرکات واقع‌گرایانه‌ای برای شخصیت‌هایش انیمیشن کرد تا تجربه بازی را بهبود بخشد.

to appear [فعل]
اجرا کردن

در نمایش یا فیلمی بازی کردن

Ex: He is set to appear in a supporting role in the Broadway play next month .

او قرار است ماه آینده در یک نقش مکمل در نمایش برادوی ظاهر شود.

to colorize [فعل]
اجرا کردن

رنگی کردن (فیلم سیاه‌سفید)

to cue [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن (بازیگر مقابل)

Ex: He cued his co-actor subtly during the scene .

او در طول صحنه به همبازی خود به طور ظریف سیگنال داد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری را متوقف کردن

Ex: It 's essential to cut at the right moment to maintain the flow of the scene .

ضروری است که در لحظه مناسب قطع کنید تا جریان صحنه حفظ شود.

اجرا کردن

به‌صورت فیلم‌ یا تئاتر در آوردن (کتاب یا داستان)

Ex: The playwright took creative liberties to dramatize the historical event , bringing it to life on stage .

نمایشنامه‌نویس آزادی‌های خلاقانه‌ای برای نمایشی کردن رویداد تاریخی گرفت و آن را روی صحنه زنده کرد.

to enact [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: They are currently enacting scenes from a famous play in drama class .

آنها در حال حاضر در کلاس نمایش صحنه‌هایی از یک نمایش معروف را اجرا می‌کنند.

to perform [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن

Ex: The orchestra will perform Beethoven 's Fifth Symphony tonight .
to put on [فعل]
اجرا کردن

به صحنه آوردن

Ex:

باشگاه تئاتر می‌خواهد قبل از پایان سال یک نمایش دیگر اجرا کند.

to shoot [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری کردن

Ex: They shot several takes before getting the perfect one for the film .

آنها چندین بار فیلمبرداری کردند قبل از اینکه بهترین را برای فیلم بگیرند.

to stage [فعل]
اجرا کردن

روی صحنه اجرا کردن

Ex: The director is known for staging elaborate and visually stunning plays .

کارگردان به خاطر اجرا کردن نمایش‌های پیچیده و دیدنی شناخته می‌شود.

to zoom in [فعل]
اجرا کردن

نزدیک‌نمایی کردن

Ex:

سیستم دوربین امنیتی به اپراتور اجازه داد تا بر روی مناطق خاصی از ساختمان زوم کند.

to zoom out [فعل]
اجرا کردن

دورنمایی کردن

Ex:

در طول فیلمبرداری مستند، فیلمبردار اغلب زوم می‌کرد تا زمینه‌ای برای روایت فراهم کند.

to flop [فعل]
اجرا کردن

مورداستقبال واقع نشدن

Ex: Despite heavy marketing efforts , the fashion brand 's new collection flopped .

علیرغم تلاش‌های بازاریابی سنگین، مجموعه جدید برند مد شکست خورد.

to plug [فعل]
اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The actor made appearances on late-night television to plug his new movie and engage with fans .

بازیگر در تلویزیون آخر شب ظاهر شد تا فیلم جدیدش را تبلیغ کند و با طرفدارانش تعامل داشته باشد.

to preview [فعل]
اجرا کردن

(فیلم، برنامه تلویزیونی و...) را قبل از اکران عمومی دیدن

Ex: Journalists are allowed to preview the new video game before it hits the shelves .

روزنامه‌نگاران اجازه دارند بازی ویدیویی جدید را قبل از عرضه به بازار پیش‌نمایش کنند.

اجرا کردن

دیالوگ‌های خود را اشتباه گفتن

Ex: I had learned the speech off by heart , but I was so emotional that I started blowing my lines about halfway through .