سینما و تئاتر - افعال مرتبط با سینما و تئاتر
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مرتبط با سینما و تئاتر مانند "آزمون بازیگری"، "نقشپذیری" و "نمایشی کردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to judge the value or importance of something

ارزیابی کردن, سنجیدن، ردهبندی کردن
من کار او را بسیار ارزیابی میکنم چون او بسیار با استعداد است.
to play or perform a role in a play, movie, etc.

بازی کردن (نقش)
در طول نمایش مدرسه، او به عنوان شخصیت اصلی بازی خواهد کرد.
to say or perform something spontaneously without prior preparation

بداهه گفتن
گاهی کمدینها برای حفظ مشارکت مخاطبان بداههگویی میکنند.
to have a leading role alongside another actor in a movie, TV show, or play

همبازیگری کردن, با هم بازی کردن
to act a role in an exaggerated way that is not natural

در ایفای نقش افراط کردن
کمدین عمداً بازی اغراقآمیز میکند تا خنده را از تماشاگران برانگیزد.
to represent the role of a particular character in a play, movie, etc.

در نقش کسی ظاهر شدن (در سینما، تلویزیون و...)
نقش رومئو یکی از رضایتبخشترین نقشهایی بود که تا به حال بازی کردهام.
to play the role of a character in a movie, play, etc.

ایفای نقش کردن
او بهطور نزدیکی با کارگردان کار کرد تا بهدرستی رفتارها و الگوهای گفتاری فرد واقعی را که نقش آن را بازی میکرد، به تصویر بکشد.
to act as a main character in a play, movie, etc.

بازیگر نقش اصلی بودن
پس از سالها تلاش سخت، او بالاخره فرصت بازی در نقش اصلی را در یک فیلم سینمایی بزرگ به دست آورد.
to learn and rehearse a role in a play or other performance as a substitute for the regular performer in case of need

برای جایگزینی تمرین کردن
او هفتهها را صرف آمادهسازی نقش هملت برای اجرای بزرگ کرد.
to assist someone by suggesting the next words or actions they may have forgotten or not fully learned

یادآوری کردن, در یادآوری کمک کردن
معلم در حین ارائه شفاهی به دانشآموز خجالتی اشاره کرد، که به او کمک کرد نکات کلیدی که آماده کرده بود را به خاطر بیاورد.
to speak in a low, murmuring, and indistinct way, often with other people in the background making a similar noise, in order to create a background sound effect for a scene

در پسزمینه زمزمه کردن
to give a short performance in order to get a role in a movie, play, show, etc.

آزمون بازیگری یا خوانندگی دادن
صدها بازیگر برای همان نقش آزمون بازیگری دادند.
to choose a performer to play a role in a movie, opera, play, etc.

انتخاب کردن
شرکت تئاتر یک بازیگر زن مشهور را برای نقش اصلی در نمایشنامه انتخاب کرد.
to assign the roles of a play, motion picture, etc. to unsuitable actors

بازیگر نامناسبی را برای یک نقش انتخاب کردن
کارگردان انتخاب بازیگر در حال حاضر برای نمایش آینده نقشها را به اشتباه انتخاب میکند.
to practice a play, piece of music, etc. before the public performance

تمرین کردن (نمایش و غیره)
موسیقیدانها تصمیم گرفتند که آهنگ جدیدشان را چندین بار تمرین کنند تا اجرایی بینقص داشته باشند.
to give instructions to actors and organize the scenes or flow of a movie, play, etc.

کارگردانی کردن
او از کارگردانی نمایشهای مدرسه لذت میبرد زیرا فرصت کار نزدیک با بازیگران جوان و کمک به بهبود آنها را دارد.
to change the original language of a movie or TV show into another language

دوبله کردن, صداگذاری کردن
شبکه تلویزیونی قصد دارد درام محبوب کرهای را به اسپانیایی دوبله کند تا پایگاه مخاطبان خود را گسترش دهد.
to choose and arrange the parts that are crucial to the story of a movie, show, etc. and cut out unnecessary ones

تدوین کردن
تهیهکننده تلویزیونی یک متخصص را برای تدوین قسمت پایلوت استخدام کرد.
to capture or record moving images, typically using a camera or video recording device

فیلمبرداری کردن
تا این زمان، آنها قبلاً سه قسمت از سری جدید را فیلمبرداری کردهاند.
to stop a movie or video to look at a particular frame

نگه داشتن تصویر (برای دیدن یک صحنه از فیلم)
او پخش کننده ویدیو را متوقف کرد تا فریم نشان دهنده متهم را که وارد ساختمان میشد ثابت کند، به امید جمعآوری سرنخهای بیشتر.
to insert a camera shot between two scenes by cutting them

میانبرش اضافه کردن, اینترکات اضافه کردن
to provide money for and be in charge of the making of a movie, play, etc.

تولید کردن (فیلم، نمایشنامه و ...), تهیهکنندگی کردن
این ویدئو توسط فیلمساز نیل کمپبل تولید و کارگردانی شد.
to place the events of a play, movie, novel, etc. in a particular time or place

فضاسازی کردن
فیلم در یک شهر کوچک جذاب قرار دارد.
to supervise the production of a play or theatrical performance

مدیریت صحنه کردن, اجرای نمایش را نظارت کردن
to make a movie, music, etc. available to the public

منتشر کردن (فیلم، کتاب و...), اکران کردن (فیلم)، بیرون دادن
موسیقیدان آلبوم جدید خود را در پلتفرمهای استریمینگ و سیدی منتشر کرد.
to show a video or film in a movie theater or on TV

اکران کردن, روی پرده بردن
شبکه تلویزیونی مستند مربوط به حفاظت از محیط زیست را هفته آینده پخش خواهد کرد.
to change a book or play in a way that can be made into a movie, TV series, etc.

اقتباس کردن
کارگردان به طور نزدیک با نمایشنامهنویس کار کرد تا تولید صحنهای را برای تلویزیون اقتباس کند.
to bring characters or objects to life through movement using animation techniques or computer programs

بهصورت کارتون درآوردن, پویانمایی کردن، متحرکسازی کردن
او یک شخصیت کارتونی بامزه را برای یک برنامه تلویزیونی کودکان انیمیشن کرد.
to take part in a play, TV show, movie, etc.

در نمایش یا فیلمی بازی کردن
او هفته آینده به عنوان داور مهمان در برنامه تلویزیونی واقعنما ظاهر خواهد شد.
to add color to a black and white movie using computer techniques

رنگی کردن (فیلم سیاهسفید)
to give a hint, signal, or prompt to a performer to act, speak, or continue

راهنمایی کردن (بازیگر مقابل)
به او cue داده شد وقتی که بخشی از سخنرانی خود را فراموش کرد.
to stop filming or recording

فیلمبرداری را متوقف کردن
to turn a book, story, or an event into a movie or play

بهصورت فیلم یا تئاتر در آوردن (کتاب یا داستان)
to act a role in a motion picture or perform a play on stage

ایفای نقش کردن, نقشآفرینی کردن
او نقش یک کارآگاه پریشان را در تریلر تحسینشده سال گذشته اجرا کرد.
to give a performance of something such as a play or a piece of music for entertainment

اجرا کردن
کمدین در مقابل مخاطبان زیادی اجرا کرد.
to stage a play, a show, etc. for an audience

به صحنه آوردن, اجرا کردن
آنها ماه آینده یک نمایش موزیکال در تئاتر محلی برنامهریزی کردهاند.
to film or take a photograph of something

فیلمبرداری کردن, فیلم گرفتن، عکس گرفتن
کارگردان از گروه خواست که صحنه را از زوایای مختلف فیلمبرداری کنند تا تنوع ایجاد شود.
to present a play or other event to an audience

روی صحنه اجرا کردن
آنها هر بهار یک تولید موزیکال را بر صحنه میبرند.
to adjust the lens of a camera in a way that makes the person or thing being filmed or photographed appear closer or larger

نزدیکنمایی کردن, بزرگنمایی کردن
ماهواره جاسوسی به طور خودکار بر روی مکان هدف زوم کرد برای نظارت.
to adjust the lens of a camera in a way that makes the person or thing being filmed or photographed appear further away or smaller

دورنمایی کردن
سیستم دوربین امنیتی به طور خودکار زوم را کم کرد تا منطقه بزرگتری از پارکینگ را تحت نظر بگیرد.
(of a play, motion picture, or new product) to fail to be of any success or produce the intended effect

مورداستقبال واقع نشدن, ناموفق بودن (نمایش، فیلم و...)
فیلم بلندپروازانه، با بازیگران ستارهدارش، به طور غیرمنتظرهای در گیشه شکست خورد.
to publicly praise a new book, motion picture, etc. as a way of promoting it

تبلیغ کردن
در طول کنفرانس مطبوعاتی، کارگردان فیلم آینده را تبلیغ کرد و سینماتوگرافی نوآورانه آن را برجسته ساخت.
to watch a movie, play, TV show, etc. in advance of public presentation

(فیلم، برنامه تلویزیونی و...) را قبل از اکران عمومی دیدن
او پیشنمایش قسمت بعدی سریال مورد علاقه خود را به صورت آنلاین تماشا میکند.
to convey a story or message using only body movements and facial expressions, without the use of words

پانتومیم کردن
(in a play, live performance, etc.) to forget or make errors in the delivery of one's dialogue

دیالوگهای خود را اشتباه گفتن, دیالوگهای خود را فراموش کردن
